نقد و تحلیل جباریت 47

اغلب این گونه اظهار می شود که پایه های نظام استبداد و خودکامگی خود به خود سست شده و از بین خواهد رفت . اما تجارب تاریخی چنین چیزی را نشان نمی دهد. تاکنون هرگز چنین واقعه ای روی نداده که قدرت به خودی خود سست شده از حاکمیت پایین آمده باشد . در این زمینه برخی از تار یخ نگاران نظریه دیگری ارائه می کنند. آنان معتقدند “هر قدرتی که نسبت به خودش شک کند، سست می شود و رو به زوال خواهد رفت.”
این دیدگاه نیز چندان بر واقعیت مبتنی نیست . مورخانی مانند اسپنگلر به موضوع قدرت با دیدگاه رمانتیک می نگرند. آنان به این نکته توجه نمی کنند که آن سستی و ضعف موردنظر آن ها در واقع نشانه توان و صلابت نیروهای مختلف است . ما در بالا به این نکته اشاره کردیم که هرگاه قدرت به سازش و زد و بندهای محافظه کارانه روی آورد، سست شده و از بین می رود. اما این نکته را در تکمیل آن گزاره باید گفت که تنها آن قدرتی که بازنده و در حال افول است دست به محافظه کاری و سازش می زند.ضعف و ناتوانی معلول انعطاف و نرمش نیست . بلکه علت آن است.
یعنی نظام خودکامه و استبداد اگر انعطافی نشان می دهد به علت آن است که در درون احساس ضعف و ناتوانی می کند. نظام خودکامگی هرگز به خودی خود مضمحل نمی شود . بلکه باید آن را فروپاشی کرد . یکی ازشگردهای حاکم خودکامه این است که به واسطه ماهیت جادویی وافسونگر قدرت دستور می دهد که تمامی توان و قدرت حاکمیت موجود را به هویت و شخصیت او ربط دهند . او با این عمل دائم دیگران را به قتل خود تحریک می کند. البته ناگفته نماند کسانی که برای ترور و کشتن اواقدام می کنند، نیز اسیر باورهایی هستند که شخص حاکم مروج آن ها بوده و کم وبیش نیز به آن ها معتقد است . شواهد تاریخی حاکی از آن است که حاکم کشی های مکرر نیز کار مهمی از پیش نبرده و گره ای را نگشوده است. در واقع با چنین کارهایی هیچ چیز عوض نمی شود . یکی می رود ودیگری به جایش می نشیند. شخص حاکم خودکامه تغییر می کند ولی نظام خودکامگی هم چنان پابرجاست . در این شکی نیست که مرگ حاکم خودکامه ضربه شدیدی به بدنه نظام وارد می سازد اما تأثیر اصلی این ضربه به درجه رشد فکری مرد م و توانمندی نیروهای فعالی که جایگاه والا وارزش آزادی را به خوبی می دانند و حاضرند که برای کسب و استقرار آن ازهمه چیز خود بگذرند بستگی تام دارد . اگر چنین نیروهای آگاهی به اندازه کافی در جامعه حضور فعال داشته باشند، حاکم خودکامه در زمان مقتضی خواهد گریخت . او زمانی راه فرار را در پیش خواهد گرفت که نظام استبداد و خودکامگی را بر اثر ضربات مهلک آزادی خواهان در حال فروپاشی وسرنگونی ببیند.

باز هم از عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

قیصر امین پور