برچسب ها بـ ‘کبوتر’

تصویر نوشته ۱۳۳

سه‌شنبه, 17 سپتامبر, 2019

از سهراب سپهری

دوشنبه, 15 جولای, 2019

هر کجا هستم،باشم
آسمان مال من است
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است
چه اهمیت دارد؟
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم
که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوترزیباست؟
وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟
چشمهارابایدشست،جوردیگربایددید
واژه ها رابایدشست
واژه بایدخودباد،واژه بایدخودباران باشد
چترهارابایدبست،
زیرباران بایدرفت

عرفان نامه ۱۱

چهارشنبه, 30 آگوست, 2017

از کتاب عاشقانه آرام نادر ابراهیمی

 

نباید بگذاریم که عشق ، همچون کبوتری سپید، بلند پرواز، نقطه یی در آسمان باشد . اگر عشق را جریان عادیزندگی جدا کنیم _ از نانِ برشته ی داغ ، چای بهاره ی خوش عطر ، قوطی کبریت ، دستگیره های گادار ، و ماهی تازه _ عشق همان تخیلات باطل گذرا خواهد بود.

درد دلی با حافظ

دوشنبه, 10 ژوئن, 2013

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

. . . .

 

غنچه از خواب پرید … و گلی تازه به دنیا آمد …

خار خندید و به گل گفت : سلام … و جوابی نشنید …

خار رنجید ولی هیچ نگفت …

ساعتی چند گذشت … گل چه زیبا شده بود …

دست بی رحمی آمد نزدیک … گل سراسیمه ز وحشت افسرد …

لیک آن خار در آن دست خلید … و گل از مرگ رهید …

صبح فردا که رسید … خار با شبنمی از خواب پرید …

گل صمیمانه به او گفت : سلام …

 

گل اگر خار نداشت، دل اگر بی غم بود، اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا بود

 

 

زندگی با همه وسعت خویش ، محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند.

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

 

یادمان باشد اگر گل چیدیم،
عطر و  برگ و  گل و  خار،
همه همسایه دیوار به دیوار همند . . .

بی کسی

دوشنبه, 8 اکتبر, 2012

روزها کشدار و بی معنی شدند

بی خدایی،سخت آزار می دهد

در پناه سایه بان خاطرات خوب تو

جرعه جرعه نخل دل آب می دهم

می روم تا شط شیرین تبسم های تو

باغ خاطر را به تحسین و تمنا می دهم

در میان این کبوترهای صحن یاد تو

جملگی شادیم و آنان را زجان نان می دهم

هرچه دارم برده ای همراه خود ای جان من

من برای دیدنش از عمق دل جان می دهم

گر بدانم میل و رای خاطر زیبای تو

من همان گردم،چنان خواهم،سر و جان می دهم

عاشقانه ۱۸

یکشنبه, 26 آگوست, 2012

دل دیوانه باز بر در عشق

به دمی درکشید ساغر عشق

باز جانم به مهر دربندست

مهره گرد آمده به ششدر عشق

کرد بازم مشام جان خوشبو

نکهتی از بخور مجمر عشق

وه که ناگه به سر براید باز

دیگ سودای ما بر آذر عشق

نامه دوست زیر پر دارد

در هوای دلم کبوتر عشق

حسن روی تو می رباید دل

ورنه دل را نبود خود سر عشق

گر عراقی بدی خریدارت

لایق وصل بود و درخور عشق

 

فخرالدین عراقی

لذت یک لحظه مادر داشتن

دوشنبه, 9 آوریل, 2012

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه “مادر” داشتن

 

نباید…….

شنبه, 7 آوریل, 2012

 

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد

نباید مست را در حال  مستــــــی . . . دست  قاضـــــــــی داد

نباید بی تفاوت چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست  خیــــــــــــــــس  باران داد

کبوترها که جز پرواز  آزادی نمی خواهند

نباید در حصار  میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم  مانـــــــــــدن داد

 

شاعر : ناشناس