برچسب ها بـ ‘پرستو’

عشق یعنی چه؟

دوشنبه, 18 فوریه, 2019

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن بدست

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پرزدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگى

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی آه شبان

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحطه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی با جهان بیگانگى

آموزگار عشق ۳

شنبه, 20 اکتبر, 2018

قطار که در دل تونل بعدی گم می‌شود ما می‌مانیم و دشت و کوه و آسمانی که پرده‌ای نازک از غبار روی پوستش نشسته است. فقط هرازگاهی صدای جیغ جیغ صبحگاهی ساری است یا پرستویی و نسیمی که تن ترد کنارها و پرزین و بهمن‌ها و شقایق‌ها را می‌رقصاند. آقا‌معلم کفش‌هایش را درمی‌آورد و پوتین‌های کرم‌رنگ‌اش را می‌پوشد، بندهای کوله‌اش را روی تخته‌سنگی محکم می‌کند و می‌زند به دل کوه و می‌رود و می‌رود و می‌رود؛ «راه زیاده، زود خسته نشینا، عمیق نفس بکشین تا جون بالا اومدن داشته باشین.» پیش روی‌مان لنگرکوه بود و کمی جلوتر از آن اشترانکوه، آن یکی مانند دژی محکم مرز بین دو استان است و این یکی مثل پسری جوان زیر چتر پدر محکم ایستاده. آقامعلم سبک و چابک از روی تخته‌سنگ‌های بزرگ می‌پرد، از تپه‌ها بالا می‌رود و گاهی اوقات به نقطه‌ای در دست راست خود نگاه می‌‌کند؛ «‌الان که خوبه، شما هستین، هوا خوبه، روزه، شده که شب رسیده‌م، هیچکی هم نبوده، با نور مهتاب و ستاره‌ها راه‌و پیدا کرده‌م، شده که بارون اومده مثل موش آب کشیده شد‌ه‌م، شده که یکه و تنها حیوون دیده‌م و وحشت‌کرده‌م، الان بهشته ترس نداره که.» راه طولانی است شاید یک ساعت، بدون هیچ مسیر هموار و پا خورده‌ای، بکر بکر؛ انگار که ما نخستین رهگذرانش باشیم. بعد از اینکه صورت‌هایمان حسابی از این همه پستی و بلندی گر گرفت و از پیاده‌روی بی‌وقفه، نفس‌هایمان به شماره افتاد دز خود را نمایان می‌کند. آقامعلم می‌رود به همان نقطه که به آن خیره شده بود؛ روی تخته‌‌سنگ پهن و دست‌هایش را حلقه می‌کند دور دهانش: «برااااااااااااااار هووووی برااااااااااااار». صدایش از دز پرخروش رد می‌شود می‌خورد به کوه پهلوی، می‌رسد به گوش پسران خان‌مندلی، آنها آقامعلم را می‌بینند و دوان دوان می‌آیند.

زندگی ثانیه ای است

دوشنبه, 17 سپتامبر, 2012

تو که در باور مهتابی عشق

زندگی ثانیه‌ای است

رنگ دریا داری

فکر امروزت باش

به کجا می نگری

وسعت ثانیه را می‌فهمی

در شبی مهتابی

می‌شود در دل این ثانیه باران بشویم

وز دلی غمزده در بستر عشق

عقده ها بگشائیم

گره از کار کسی باز کنیم

و تمامیت دنیامان را

از نم عاطفه لبریز کنیم

می شود مثل نسیم

بال در بال پرستو با شوق

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

می شود غرق محبت بشویم

خودمان را به خدا بسپاریم

قلبمان را به صمیمیت عشق

دلمان را به امید

می‌شود همدم تنهائی یک دل بشویم

بودنت تنها نیست

تو خدا را داری

و من آرامش چشمان تو را

زندگی ثانیه ای است

وسعتش را دریاب

می‌شود در دل این ثانیه کامل بشویم

عشق چیست؟

سه‌شنبه, 26 آوریل, 2011

 عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
***
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
***
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
***
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود

آرزو

دوشنبه, 7 فوریه, 2011

این نگهبان سکوت

شمع جمع تنهایی

راهب معبد خاموشی‌ها

حاجب درگه نومیدی

سالک راه فراموشی‌ها

چشم بر راه پیامی، پیکی

گرمی بازوی پر مهری نیست

خفته در سردی آغوش پر آرامش و یاس

که نه بیدار شود از نفس گرم امید

سر نهاده است، ببالین شبی

که فریبش ندهد عشوه خونین سحر

ای پرستو برگرد.

ای پرستو که پیام آور فروردینی

برگرد

برگرد

……….

                                                                                                                                      از دکتر شریعتی