برچسب ها بـ ‘نهضت’

نقد و تحلیل جباریت ۲۸

یکشنبه, 26 ژانویه, 2020

نیروهای محافظه کار و حسابگر، همواره شورش ها و عصیان ها را چون اهرمی برای حفظ و نگه داری قدرت خود می دانند و بارها سر بزنگاه با راه انداختن شورش های خیابانی خطر انقلاب در حال وقوع را خنثی کرد ه اند. کاملاً واضح است که شورشگران همواره از نقش محافظه کارانه خود آگاه نیستند. اما این نکته تا چه اندازه مهم است؟ آنان هر چه کمتر در این باره بدانند نقش خود را بهتر ایفا می کنند. بنابراین ضرورتی ندارد خودکامه ای که به شورش گران پیوسته به نقش واقعی خود آگاه باشد . او هر گامی که برمی دارد در جهت حفاظت از همان ارزش هایی است که به مبارزه بنیادی علیه آن ها تظاهر می کند و از دروغی که می گوید آگاه است . دروغ پرداز حرفه ای کسی است که یا از نادرستی سخن خود آگاه نیست یا جوانب آن را به روشنی نمی داند. کسی که بین ظاهر و باطن قضایا سردرگم است ولی طوری نشان می دهد که گویی از متن وقایع مطلع است، چون ادراک حسی او با تمایلات مقطعی تناسب دارد و نیازی ندارد که تقلب کند . سخنان و نصایح فرد عوام فریب به این دلیل قانع کننده است که او (حداقل در زمانی که میدا نداری می کند) اکثر گفته های خود را باور دارد.
فرد خودکامه برخلاف بسیاری از افراد دیگر، در میان جریان شورشگری خود را ناآشنا و غریب حس نمی کند، بلکه خود را یکی از آن ها می بیند. چرا که در تمام طول زندگی همیشه نغمه مخالف سر می داده است.
با ورود او به جنبش مذکور تعصب و یکرنگی آدمی که همواره ناراضی بوده پا به میدان می گذارد. البته افراد دیگری که در این جنبش عضویت دارند و ممکن است بعدها به آن بپیوندند نیز شکایت و اعتراض دارند، اما با شکلی متفاوت با او، چرا که آن ها در زمینه های دیگر زندگی، شخصیت مثبتی داشته و با شغل خانواده شان سازگاری داشته و با مشکلات می توانند به گونه ای مؤثر کنار بیایند . این در حالی است که نارضایتی دایمی و سر دادن نغمه مخالف محور اصلی زندگی فرد خودکامه را تشکیل می دهد. اگر دیگراعضای جنبش به موازات امور مربوط به آن علائق و نیازهای شخصی دیگری هم دارند . اما در زندگی فرد خودکامه همان نهضت و عنصرمخالفت به مثابه شخصی ترین مسأله و عمیق ترین شور و علاقه محسوب می شود. بنابراین روشن است (و شاید هم طبیعی باشد که با سرمایه گذاری این چنینی روی جنبش مذکور ) فرد خودکامه خیلی سریع پست مهمی را اشغال کند . افراد دیگر نیز ممکن است چنین موقعیتی را درک کنند ولی ازآن کناره می گیرند . این وضعیت به فرد خودکامه جایگاهی منصفانه می بخشد، چرا که افراد دیگر فقط بخشی از وقت و انرژی خود را برای نهضت می گذارند، اما او از همه چیزش مایه می گذارد.

کوچه مردها ۱۹۴

چهارشنبه, 16 نوامبر, 2016

در این قسمت می خواهم به زندگی روحانی های آن زمان بپردازم.
روحانیون در زمان نهضت از زندگی بسیار ساده و بی پیرایه ای برخوردار بودند و به همین خاطر از احترام فوق العاده ای در جامعه برخوردار بودند.
مراجع تقلید و آیات عظام در آن زمان به شدت مورد توجه جامعه بودند و مردم برای رفع گرفتاری های خود به بیت آنها مراجعه می کردند و در زمان گرفتاری های عمومی هم دسته جمعی نزد ایشان پناه می بردند و شکایت می کردند و اعلامیه های ایشان حرکت جمعی بین مردم ایجاد می کرد.
یکی دوبار ساواک به مردمی که در بیت بعضی مراجع تحصن کرده بودند،یورش یرد و به آنها حمله کرد ولی چنان با واکنش خشمگینانه مردم مواجه شدند که دست از این کارها برداشتند.مردم نشان دادند که بی حرمتی به ایشان را در واقع بی حرمتی به ساحت امام زمان(ع)می دانند و با تمام وجود و خونشان از این حریم دفاع می کنند.
با وجود چنین حرمت و قدرتی،روحانیون از زندگی بسیار ساده و فقیرانه ای برخوردار بودند که همین مطلب عزت ایشان را نزد مردم چند برابر می کرد و در نظر همه ما،آنها موجوداتی مقدس بودند که برای دفاع از ارزش های اجتماعی و اسلام از همه چیز خود گذشته اند.
زندگی حاج آقا رضوی هم در محله ما همینگونه بود و ما که بارها در منزل ایشان برای هماهنگی امور حضور پیدا می کردیم با چشمان خود می دیدیم که ایشان تقریبا هیچ چیز شخصی(به جز چند گلیم و متکا و چند ظرف عادی برای غذا خوردن)ندارند و به دنبال هیچ مال و منالی هم نیست و همه زندگیش خلاصه شده در راه مبارزه برای پیروزی در مقابل ظالمان زمان.
همین مشاهدات بود که ما را مرید این مرد خدا کرده بود و حرف ها و خواسته هایش که همه برای مردم بود را با جان و دل می پذیرفتیم و در همه حرکت ها و عملیات ایشان را جلودار و پیشرو می دیدیم.او از همه چیز خود گذشته بود و از دستگیری و شکنجه و آزار و اذیت رژیم هم هیچ ترسی نداشت.
روحانیون قهرمانان جامعه ما در روزگار نهضت و مبارزه بودند.

امروز را به خاطر دارید؟

شنبه, 9 ژانویه, 2016

بالای پنجاه ساله ها باید امروز را خوب به خاطر بیاورند.

انجام اولین تظاهرات در قم که به صورت زنجیره ای در تبریز و ….. ادامه پیدا کرد تا منجر به سقوط رژیم فاسد شاه شد و البته به قیمت ریخته شدن خون صدها هزار جوان و پیر بی دفاع و عاشق آزادی انسان از قید بندگی غیر خدا.

اما سوال اصلی این است:

آیا بعد از پیروزی این نهضت و انقلاب امانتداران خوبی برای شهدای عزیزمان بودیم؟

آیا فساد در زمینه های مختلف کمتر شد؟

جواب هرچه باشد ،علتش خود ماییم.باقی بهانه است.

ایران و ایرانی ۴۶

یکشنبه, 9 ژوئن, 2013

در مقابل حمله و تسلط اعراب نیز همین اتفاق افتاد.اگر تسخیر این سرزمین تنها با جنگ و جهاد میسر بود،نگاهداری و اداره آینجا عقل و تدبیر نیاز داشت،فکرهای پخته و مردان آزموده می خواست.خود اعراب که نخستین مجاهدان اسلام به شمار می رفتند مردمی صحرا نشین،از رموز مملکت داری و سیاست بی اطلاع،و از دانش و فرهنگی که متناسب با راه بردن چنان دولت عظیمی باشد بی بهره بودند.در میان ملتهای اسلامی برای این کار قومی شایسته تر از ایرانیان که قرن ها بر بخش عمده این سرزمین ها فرمان رانده و علم و تجربه اندوخته بودند یافت نمی شد، و این برای ایشان بهترین فرصت بود تا استعداد خود را به کار اندازند و در راه پیشرفت جامعه اسلامی که خود یکی از بزرگترین ارکان آن به شمار می آمدند به کار و کوشش بپردازند،خردمندان ایرانی هم این مطلب را به خوبی دریافته بودند و این فرصت را از دست ندادند،از یکسو به اداره امور خلافت و راه بردن کارهای دولت پرداختند، و از سوی دیگر به نشر دانش و فرهنگ برخاسته و زمینه را برای نهضت فرهنگی اسلام آماده ساختند.این که ایرانیان توانستند پس از گذشتن یکی دو قرن از آغاز اسلام به تدریج استقلال خود را به دست آورند و زبان فارسی را در مقابل زبان عربی که در آن روزها،هم از نظر دین و هم از نظر سیاست بسیار نیرومند و توانا بود نگه دارند،امری اتفاقی و در اثر پیش آمد یا قضا و قدر نبوده،بلکه معلول یک رشته علتهای پنهان و آشکار و ثمره کوششهایی است که ایرانیان در همین دوره فترت بدان دست زده اند.اگر در نظر بیاوریم که از بین همه ملتهای مجاور عربستان که به اسلام گرویده و زبان عربی را پذیرفته بودند،ایرانیان تنها ملتی بودند که زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده اند،اهمیت سعی و کوشش آنان را در این دو قرن بهتر خواهیم شناخت.