برچسب ها بـ ‘نفت’

یک پیچ تاریخی دیگر ۱

یکشنبه, 15 اکتبر, 2017

توافق هسته ای و سیر مراحل لغو تحریم ها،امیدواری هایی در راستای رونق اقتصادی و بهبود وضعیت اقتصادی کشور برانگیخته است،اما به نظر من عادی شدن روابط تجاری با غرب بیشتر جای نگرانی دارد تا خوشحالی!
این موضوع به این معنی نیست که باید از تجدید روابط با آمریکا و اروپا جلوگیری کنیم،که اصولا در دنیای امروزی دیگر امکان چنین کاری وجود ندارد،بلکه به این معنی است که این بار باید با طرح و چشم انداز جدیدی ،دوره جدید را آغاز نماییم.برای تبیین این موضوع لازم است نکات زیر را به یاد بیاوریم:
اول – از زمان شروع روابط گسترده تجاری با اروپا از دویست سال پیش تاکنون،ما همیشه خریدار بوده ایم و آنها فروشنده. تنها مورد استثنا “نفت” است که فرایند انجام این امر را هم آنها طراحی کردند و یاد ما دادند ! در بقیه زمینه ها همچون صادرات فرش و پسته و زعفران و…..چنان مبتدی عمل کرده و می کنیم که هرساله در حال از دست دادن بخش های بیشتری از سهم بازار خود هستیم.
دوم – متاسفانه به علت عدم حکومت “رقابت” بر تجارت داخلی کشور ما،خریدار بسیار بدی هم هستیم،به این معنی که “کیفیت محصول” اهمیتی در کار تجاری ما ندارد و تنها “ارزانترین قیمت ممکن” خرید محصول مورد نظر برای تجار ما مهم است.
سوم – اما خرید ارزان به معنی “فروش ارزان” نیست و به اشکال و بهانه های مختلف ،اجناس بی کیفیت را گرانتر از مشابه خارجی با کیفیت تر به مردم تحمیل می کنیم!
اغراق نیست اگر ادعا کنم که شاکله “فرهنگ تجارت” ما را همین سه اصل تشکیل می دهند.

ایران و ایرانی ۱۰۱

چهارشنبه, 17 فوریه, 2016

کانون استراتژی ملی امریکا هدفی را که برای قرن ۲۱ اعلام کرده تسلط بر موضوع ‌آی‌تی در سطح جهانی است و به همین دلیل در حال حاضر بهترین‌های چین، هند و ایران در امریکا جمع شده‌اند تا این امر محقق شود.

موفقیت زمانی حاصل می‌شود که در یک رشته و زمینه، تخصص و مهارت کامل وجود داشته باشد، بنابراین همین امر در ابعاد یک کشور نیز صادق است یعنی هیچ کشوری بدون تمرکز در یک حوزه نمی‌تواند در تولید ثروت ملی موفق باشد. عدم‌تمرکز در یک حوزه موجب پراکنده‌شدن بودجه و منابع شده و توسعه با کندی اتفاق می‌افتد.

ما کشوری هستیم که با همسایگان جنوبی خود رابطه خوبی نداریم اما در امریکای مرکزی سرمایه‌گذاری می‌کنیم و این اتلاف منابع ملی است.

با ذکر این پرسش که آیا از انسان و شهروند، ایران، سیاست خارجی، نقش منطقه‌یی ایران، واژه زندگی و جامعه به تعریف واحد رسیده‌ایم، باید پرسید: آیا به فهم مشترک رسیده‌ایم، ما در سیاست‌گذاری می‌توانیم تضاد و اختلاف داشته باشیم اما نباید در بیان مفاهیم اختلاف داشته باشیم.

بدون قفل شدن به کشورهای دیگر پیشرفت نخواهیم کرد؛ اگر اقتصاد ما به عراق و عربستان قفل نشود مسایل سیاسی و امنیتی حل نمی‌شود و توسعه کشورهایی آسیایی این را نشان می‌دهد. اکنون کشورهای مختلف جهان تلاش دارند تا به یکدیگر نزدیک شوند.

وقتی دو کشور از لحاظ اقتصادی به یکدیگر قفل شوند توسعه‌یافتگی رخ می‌دهد. به عنوان مثال این مورد در مکزیک رخ داد زیرا در ۷۰سال گذشته ۷۵درصد صادرات مکزیک، نفت بوده اما امروز کالا و خدمات صادر می‌کند.

ایران و ایرانی ۳۵

یکشنبه, 30 دسامبر, 2012

 

خوب ،حالا بیایید نگاهی به خودمان بیاندازیم.ما در کجا قرار داریم؟

واقعیت این است که ما نه اینیم و نه آن!

ما تاریخ و تمدن گذشته داریم اما به روزش نمی کنیم.

خلاقیت و نوآوری هم نداریم.

پس فرهنگمان می شود،هرچه کمتر کار کن،سریعا خود را ببند و بقیه عمر را خوش بگذران.

البته در کارهم با توجه به موارد فوق بهیچ وجه به امور سخت اما پایدار نمی اندیشیم و ترجیح می دهیم با کمترین زحمت بیشترین سودها را در کوتاهترین زمان کسب کنیم.(بدیهی است که در بعضی امور کلان و منطبق با سیاستهای ملی و کشوری کارهای با ارزشی هم گاها صورت می گیرد اما تمرکز بحث من روی فرهنگ و نگاه غالب ما ایرانیان،بخصوص نگاه بخش خصوصی است.)پس اکثر قریب به اتفاق فعالیتهای ما می شود واسطه گری و دلالی و از این دست به آن دست کردن کالای دیگران.

در پذیرش افراد متقاضی زندگی در ایران به طور طبیعی به دنبال کارگر هستیم تا آنها کارکنند و ما بیاساییم!؟

اگر هم قادر به این کار هم نباشیم ،سعی می کنیم که در جایی کارمند باشیم و به اصطلاح”آب باریکه ای” اگر چه کم اما همیشه جاری برای خود و خانواده مان دست و پا کنیم و دردآور اینکه اگر هیچ کار دیگری پیدا نکردیم ،می رویم و به ناچار معلم می شویم!!

در صحبت ها و بحث های خود هم دائما می گوییم:”انشالله” یا “توکل به خدا” تا اگر هم کارمان نگرفت به گردن خداوند بیاندازیم.

شاید بهترین مثالی که در جامعه اروپا زد که نزدیک به ما هستند “یونان” است.

آنها نیز تمدنی چند هزار ساله دارند و خلاقیت و نوآوری در فرهنگشان وجود ندارد و به این ترتیب بلافاصله با عضویت در اتحادیه ثروتمند اروپا به بهانه ساخت زیرساخت های صنعتی و کشوری دست به استقراض های کلانی زدند که خرج سر و وضع ظاهری و خوشگذرانی خود کردند و حالا با بدهی های عظیم و عدم توان پرداخت بصورت مشکلی بزرگ برای اتحادیه و کل اروپا درآمده اند.خدا را شکر که ما به برکت وجود نفت،نیازی به استقراض های اینچنینی نداریم و آن را می فروشیم و بین هم تقسیم می کنیم ،تا بعدا چه پیش آید!؟

اما یقینا این راه به رستگاری ملی ختم نخواهد شد.

پس چه باید کرد؟

برای جواب به این سوال ابتدا باید بررسی کرد که چگونه این عیوب فرهنگی در وجود جامعه نهادینه شده اند تا بتوان راه برگشت و معالجه را یافت.

 

کوچه مردها ۸۵

چهارشنبه, 24 اکتبر, 2012

در فاصله کوتاهی از زمان موفقیت ما در باز نگه داشتن کوچه محله،سر و کله ماشین های راه سازی هم پیدا شدند و شروع به تسطیح و خاکبرداری خیابان و کوچه کردند.بله آسفالت کردن کوچه ها و خیابان هم آغاز گردید.واقعا دیگر احساس شهرنشین بودند به بزرگترها دست داده بود و دائما به هم تبریک می گفتند و شیرینی پخش می کردند و از کارگران هم با شربت و شیرینی پذیرایی می شد.

بعد از تسطیح شن و ماسه کف خیابان و کوچه ریختند و جدول کشی کنار خیابان ها را انجام دادند و بعد بولدوزری برای کوبیدن و محکم کردن زمین شروع به کار کرد.هر کدام از این مراحل برای ما بچه ها مثل فیلمی پر هیجان بود که سعی می کردیم دقیقه ای را از دست ندهیم و با تمام جزییات در ذهن خود ضبطشان کنیم.اما از همه جالبتر خود آسفالت کردن بود.

مخزن فلزی بزرگی را در زمینی که به طول حدود چهارمتر و عرض حدود دومتر و عمق بیش از یک متر گود کرده بودند کار گذاشتند و زیر مخزن را هم با یک مشعل گازوییلی مجهز کردند و به این ترتیب با ریختن ماسه بادی در این مخزن و اضافه کردن قیر مذاب-که جداگانه با مشعل کوچکتری همانجا آبش می کردند- و هم زدن این مخلوط با بیل توسط کارگران ،آسفالت تهیه می گردید و با فرغون آسفالت ها را به سطح خیابان که قبلا قیر پاشی کرده بودند منتقل می کردند و کارگرانی که صندل های چوبی به پا داشتند و کف آنها را هم با نفت اندود کرده بودند با پاروهای چوبی خاصی آسفالتها را با ضخامت دو سه سانتی متر بر کف کوچه و خیابان پهن می کردند و بعد غلطک فلزی سنگینی را دو نفری و با دست روی آسفالت می کشیدند و در انتها خاک نرمی روی سطح آسفالت می پاشیدند و کار تمام بود.

محله حسابی نونوار شده بود و مردم هم بسیار خوشحال اما موضوع خوشحال کننده دیگر نصب باجه های تلفن عمومی بود.آن زمان در محله ما هیچ تلفنی وجود نداشت و اصولا برنامه ای برای دادن تلفن به خانه ها تا چند سال بعد وجود نداشت.وجود این تلفن ها دو امکان به صاحبان محله داده بود.یکی احساس شهروندی کامل در تهران و یکی هم امکان تماس با بستگانی که تلفن داشتند.با انداختن یک سکه دو ریالی در قلک تلفن صدای بوق آزاد شنیده می شد و امکان برقرای تماس با گرفتن شماره تلفن میسر می شد.و این هم اسباب بازی جدیدی برای ما در محله شده بود که معمولا با دعوای بزرگترها و بیرون انداختن ما از کیوسک همراه بود.

کوچه مردها(۶۲)

چهارشنبه, 2 می, 2012

غیر از ایام مهمانی و هنگام تناول غذا بصورت خانوادگی،همه با دست غذا می خوردند و نوع غذا ها هم با غذاهایی که برای مهمانی می پختند ،تفاوت داشت.

اصولا اهالی روستاهای بابل جز برای خرید نمک و نفت و پارچه و ابزار زراعت به شهر نمی رفتند و همه مایحتاج دیگر خود را(بخصوص مواد غذایی)خودشان تهیه می کردند.از برنج و نان و مرغ و گوسفند و سبزی و میوه وشیر و کره و پنیر و……همه و همه توسط خودشان کشت و پرورش می شد که میزان مورد نیاز خود را مصرف و مابقی را در شهر می فروختند.

معمولا غذای خود را به اینصورت میل می کردند که همه دور سفره و مجمعی پر از پلو جمع می شدند و با شروع غذا خوردن توسط بزرگتر که معمولا خورش را روی همه جای پلوی درون مجمع می ریخت و با دست اولین لقمه را برمی داشت،بقیه افراد خانواده هم دست دراز می کردند و از درون مجمع غذا برداشته و می خوردند و بدون اینکه حرفی رد و بدل شود این مسابقه لقمه برداشتن آنقدر ادامه پیدا می کرد تا غذای درون مجمع خالی شود.در این حال دست می کشیدند و بیرون اتاق دستهای خود را می شستند و برمی گشتند تا با خوردن یک استکان چای که روی آتش مطبخ درست شده بود،فرایند را کامل می کردند.البته معمولا نهار و شام را هم در همان مطبخ می خوردند و اصولا در مواقع عادی محل زندگی و خواب خانواده هم همان مطبخ بود.

فعالیت عادی مردم در آن زمان باغداری(مرکبات) و شالی کاری بود.اگر در مهمانی ها پرتقال خوبی می خوردند و آن را با کیفیت می یافتند،تخم های آن پرتقال را در جعبه کبریتی جمع می کردند و دو سه درخت  با این تخم ها می کاشتند.یکی از لذت بخش ترین کارها برای من دیدن پیوند زدن یک جوانه پرتقال به درختی دیگر بود.صبر و بردباری شوهر خاله پدرم که با دقت این امر را انجام می داد و تماشای فرآیند کمی پیچیده و زیبای این کار هرگز خسته ام نمی کرد.