من و تو

 

گوشه ای بود،تو بودی و من و دل بودیم

بزم ما پیش تو یک عیش تمام معنا بود

من و دل فارغ و شاد و چه خوش حال بودیم

گه بر لطف بدی،گه غضبت بر ما بود

ما که دیوانه و مفتون دو چشمت بودیم

در دل برق نگاهت اما،شرری با ما بود

دل دیوانه و من حلقه به گوشت بودیم

لیک معلوم نگشت خاطر تو با ما بود؟

ما در این کنج خرابات چه سرمست بودیم

لیک افسوس که هجرت،ز ازل با ما بود

به یاد” آقاجان” که این روزها سالگرد پرواز روحش می باشد

دلی از جنس دریا داشت،محبوبم

به شهر عشق،ماوا داشت محبوبم

سخن از هرچه مشکل بود،می گفتی

حکایت ها که با ما داشت،محبوبم

به هر روح و روانی یکه تازان بود

همه عالم به یکجا داشت،محبوبم

میان خلوت و در انجمن ها

به چشمانش سخن ها داشت،محبوبم

به گمراهان،رهی بود سوی ساحل

به دل فانوس دریا داشت،محبوبم

سخن از هرچه غیر او،چه بی معنی

زبس گوهر زمعنا داشت،محبوبم