برچسب ها بـ ‘قهوه خانه’

کوچه مردها ۱۴۰

چهارشنبه, 23 جولای, 2014

ساعات تحصیلی در دبیرستان های آن زمان ، دو وعده در روز بود.از ۸ صبح تا ۱۲ و از دو و نیم بعداز ظهر تا چهار و نیم.
نمی شد طی این دو ساعت و نیم به خانه بروم و برگردم.فامیلی داشتیم که از نوجوانی به تهران آمده بود و در خانه ما و همراه ما زندگی می کرد و در تعمیرگاهی در خیابان جمهوری(شاه سابق) مشغول به کار بود و از دبیرستان من تا تعمیرگاه ایشان در حدود ده دقیقه پیاده راه بود.
کارهرروز من این بود که ظهر به تعمیرگاه می رفتم و همراه ایشان و چند تا از دوستانش برای نهار می رفتیم و در برگشت در یکی از ماشین های در حال تعمیر من نیم ساعتی درس می خواندم یا تکلیف می نوشتم و ساعت دو بعداز ظهر به مدرسه برمی گشتم.
از این تعمیرگاه و افراد شاغل در آن خاطرات زیادی دارم که به یکی دوتا از آنها اشاره خواهم کرد.
بیشتر اوقات برای نهار به قهوه خانه ای در زیرزمین یک ساختمان در نزدیکی تعمیرگاه می رفتیم که تنها غذایش دیزی بود.جای همه شما خالی!آنقدر این دیزی های همراه با نان سنگگ تازه و سبزی و پیاز و ترشی و نوشابه خوشمزه بودند که با وجود تکرار هر روزه،ذره ای از علاقه من به خوردنشان کم نمی شد.
رادیو هم همیشه روشن بود و در ساعتی که ما نهار می خوردیم”برنامه کارگر” پخش می شد که بعضی مطالب جالب آن به همراه حرفهای بچه های دور میز و شوخی های صاحب قهوه خانه که فوق العاده با مزه و شیرین بودند،استراحت بسیار جالبی برای ذهن من بود که از صبح با درس مداوم خسته شده بود.این نعمتی بود که مطمئنم همه شاگردهای پولدار و عزیز کرده دیگر مدرسه که غذا را از خانه برایشان می آوردند،از آن محروم بودند.
دوران بسیار خوشی بود و یادش به خیر.

شکار لحظه های کمیاب زندگی

دوشنبه, 6 فوریه, 2012
امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟
برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنه اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا..
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که  برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به  سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
میتوان همه رحدادهای بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم  مثبت میدیدم.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا  آدمها را به باکلاس و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟
تنها به رخدادهای یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.