برچسب ها بـ ‘غضب’

یا علی

دوشنبه, 6 جولای, 2015

گوشه ای بود،تو بودی و من و دل بودیم
بزم ما پیش تو یک عیش تمام معنا بود
من و دل فارغ و شاد و چه خوش احوال بودیم
گه بر لطف بدی،گه غضبت بر ما بود
ما که دیوانه و مفتون دو چشمت بودیم
در دل برق نگاهت اما،شرری با ما بود
دل دیوانه و من حلقه به گوشت بودیم
لیک معلوم نگشت خاطر تو با ما بود؟
ما در این کنج خرابات چه سرمست بودیم
لیک افسوس که هجرت،ز ازل با ما بود

کلام ابلیس!

یکشنبه, 8 فوریه, 2015

شما آدمها فکر می کنید ابلیس مورد غضب خداوند قرار گرفته ولی اینطور نیست.او عاشق خداوند است به قدری که نمی تواند تحمل کند که کسی جز خودش او را ستایش کند.عاشقی او مثل عشق ورزی شما آدم ها نیست که امروز بدی های همدیگر را نمی بینید و فردا هزار و یک عیب در وجود هم پیدا هم میکنید.

پدر و مادر

شنبه, 3 ژانویه, 2015

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور که مادر گفته بود
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست
بزرگ شدیم
به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود
و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته
بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات، یک لباس یا کیف نیست
و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند
و یا هم اکنون رفته اند
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبیه اش عشق
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست
عجیب دنیایی ست
و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر
معذرت میخواهم فیثاغورس
پدر سخت ترین معادلات ست
معذرت میخواهم نیوتن
راز جاذبه، مادر است
معذرت میخواهم أدیسون
اولین چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند

من و تو

دوشنبه, 20 می, 2013

 

گوشه ای بود،تو بودی و من و دل بودیم

بزم ما پیش تو یک عیش تمام معنا بود

من و دل فارغ و شاد و چه خوش حال بودیم

گه بر لطف بدی،گه غضبت بر ما بود

ما که دیوانه و مفتون دو چشمت بودیم

در دل برق نگاهت اما،شرری با ما بود

دل دیوانه و من حلقه به گوشت بودیم

لیک معلوم نگشت خاطر تو با ما بود؟

ما در این کنج خرابات چه سرمست بودیم

لیک افسوس که هجرت،ز ازل با ما بود

از علامه طباطبایی

شنبه, 5 فوریه, 2011

علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:
« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!
چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.

 

**********

استاد محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان طی خاطراتی گفته است:
« علامه طباطبایی قرآن را در خود پیاده کرده بود، وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت و غضب و یا توبه برمی خوردیم، ایشان منقلب می شد و اشکش از دیدگانش جاری می گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید می کوشید من متوجه حالتش نشوم.
در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان عربی را نگاه می کردند، و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم، ایشان نتوانست به گریه بی صدا اکتفا کند و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت و شروع کرد به گریه کردن.»

***********

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد.
علامه از این که با صراحت بگوید: «نمی‏دانم»، ابایی نداشت. مکرر اتفاق می‏افتاد که می‏گفت: باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.
برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می‏فرمود: به من استاد نگویید. ما یک عده‏ای هستیم که این جا جمع شده‏ایم و می‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می‏کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می‏کنم.
تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏گفت و بعد خطاب به حاضرین می‏فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.