برچسب ها بـ ‘سیاست’

از سر خستگی ۱

شنبه, 24 فوریه, 2018

خیلی خیلی خسته ام…………
توجه کرده اید که هرچه ریا و فریبکاری در جامعه ریشه می دواند،مردم سعی می کنند زیباتر حرف می زنند و می نویسند؟!
نوشته ها در فضاهای مجازی لبریز از جملات بسیار زیبا و دل نشینند اما در فضای واقعی ……….
دیگر کسی ساده حرف نمی زند و نمی نویسد،چون روحشان و اخلاقشان و خصوصیاتشان دیگر ساده نیست! همه پیچیده و مرموز شده اند،حتی بچه های معصوم و بیگناهمان.
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
سیاست را دروغ و ریا و تفاوت در باطن و ظاهر معنی کرده ایم و همه چیز زندگی خود را به این سیاست آلوده ایم،هنرمان را،ورزشمان را،اقتصادمان را،کارمان را،روابط خانوادگیمان را و مهمتر از همه دوستی هایمان را.
آخر چرا؟ قرارمان این نبود. با قرارهای دیگری بهترین جوانانمان شهید شدند.با آرمان های دیگری دست به دست هم دادیم و نامردمان را فراری دادیم.ما به دنبال مهربانی با یکدیگر بودیم،مگر نه؟
خیلی خیلی ناامیدم…………
پس این رنسانس فرهنگی ما کی به پایان خواهد رسید خدایا؟
چرا هروز بیش از روز پیش از علی و فاطمه و حسین و عباس دورتر می شویم و در عین حال بر دور مزارشان پرجمعیت تر؟!!!

یادی از گذشته!

چهارشنبه, 28 ژوئن, 2017

انتخابات گذشت.همه وعده ها هم احتمالا فراموش خواهند شد!

اما یادآوری بعضی از اتفاقات می تواند همیشه مفید باشد.به یکی از آنها توجه فرمایید:

هزارو ۶٣۶ نفر برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری که قرار است ٢٩ اردیبهشت ۹۶ برگزار شود ثبت‌نام کردند. از این تعداد تنها کمتر از ٣٠ نفر چهره‌های شناخته‌شده حوزه سیاست هستند و حدود هزارو ۶٠٠ نفر دیگر را کمتر کسی می‌شناسد. او هم یکی از همین هزارو ۶٠٠ نفر بود، روز سوم نام‌نویسی، از روستای کوچکشان در استان کرمانشاه به تهران آمد و یک‌راست راهی وزارت کشور شد تا همگام با خیل جمعیت ثبت‌نام‌کنندگانی که سوژه خبرنگاران و دوربین‌های‌ عکاسی می‌شدند نامش را ثبت کند و مثل بقیه انگشت جوهری و شناسنامه‌اش را رو به آنها بگیرد، بعد هم لابد قرار بود برگردد روستایشان، اما انتشار یک فیلم کوتاه دودقیقه‌ای از او در خبرگزاری فارس که خبرنگارش تلاش می‌کرد مثل همه دیگر ثبت‌نام‌کنندگان مشابه با سؤالات کنایه‌دار دستش بیندازد، اما حرف‌ها و نظراتش خیلی‌ها را به فکر فروبرد یا وادار به تحسینش کرد؛ فیلمی که خبرگزاری برای آن چنین تیتری زد: «کاندیدای ریاست‌جمهوری: برای سوژه‌خنده آمده‌ام!»

به گزارش شرق، صحبت‌های مرد روستایی با کلاهی بر سر خطاب به خبرنگار این‌طور شروع می‌شود: «شما دارین یه فیلم طنزی درست می‌کنین که همشهریام بهم بخندن! من با چهارم ابتدایی صلاحیت این کار را ندارم».

در ادامه فیلم، خبرنگار از او می‌پرسد پس چرا آمدی؟ و کسی دیگر از پشت دوربین می‌گوید آمده برای خنده. پاسخ او اما این‌طور است: «من نماینده محیط‌زیستم در استان کرمانشاه، آمدم اینجا که شاید صدایم به جایی برسد که چرا ما محیط زیستمان را داریم به اسم انسانیت تخریب می‌کنیم؟ این شاید تلنگری باشد برای رئیس‌جمهور آینده که چرا فرهنگ روستانشینی باید از بین برود و این وعده را من می‌دهم که در جامعه بشری هیچ‌گونه مشکل بی‌کاری ما نداریم، بلکه ما فرهنگ کارکردن را نداریم».
در ادامه این فیلم چند خبرنگار دیگر از جمله صداوسیما به سراغش می‌آیند و مرد دوباره حرف‌هایش را ادامه می‌دهد: «من خودم می‌دانم صلاحیت ریاست‌جمهوری را ندارم، فقط آمده‌ام به‌عنوان نماینده محیط‌زیست و انجمن حمایت از حقوق حیوانات کرمانشاه که پیامم را برسانم، اینکه ما هنوز حقوق حیوانات را رعایت نمی‌کنیم چطور می‌خواهیم حقوق بشری را رعایت کنیم؟ عدالت اجتماعی یعنی گذاشتن هر چیز در جای خودش، باید فرهنگ روستانشینی حفظ شود، الان دام‌پروری در استان ما از بین رفته است، این زیاده‌خواهی و لذت‌طلبی و جاه‌طلبی که شکل گرفته باعث شده بشریت تمام محیط زیست را از بین ببرد…».

شرق در ادامه نوشت: انتشار این فیلم در شبکه‌های‌ اجتماعی موجی از تحسین را به دنبال داشت. بااین‌حال هیچ ردی از او وجود نداشت، جز اینکه مردی میان‌سال و دوستدار محیط زیست از کرمانشاه است. به همین خاطر برای جست‌وجوی او دست‌به‌دامن فعالان و مسئولان محیط زیست این استان شدم، در نهایت شماره تلفن و نامش معلوم شد؛ «علی جلیلیان» اهل روستایی نزدیک شهر کرمانشاه، شماره‌اش را که گرفتم، صدای آشنای خودش پاسخ داد: من علی جلیلیان هستم، اهل روستای چشمه‌سفید در سه‌کیلومتری شهر کرمانشاه به سمت اسلام‌آباد غرب، تا چهارم ابتدایی بیشتر درس نخواندم و رزمنده و آزاده هم هستم، دوسال‌وچندماه در اسارت بودم و شغلم آزاد است، مدت‌ها میوه‌فروشی و کارهای دیگر می‌کردم و الان هم بی‌کار هستم.

روز ثبت‌نام گفتید که فقط آمده‌ام به‌عنوان نماینده محیط زیست و انجمن حمایت از حقوق حیوانات کرمانشاه پیامم را برسانم، پیامتان را هم تا حدود زیادی رساندید و خیلی‌ها آن را دیدند، دلیل این دل‌نگرانی شما برای محیط زیست و حقوق حیوانات چیست؟

از زمان اسارت در عراق این حس لزوم احترام به حقوق حیوانات در من به وجود آمد، به‌خصوص برای الاغ‌ها که به نظر من، ما انسان‌ها همیشه تاریخ در حق آنها بسیار ظلم کرده‌ایم. این حیوان با وجودی که در طول تاریخ تمدن بشری بسیار به انسان خدمت کرده، اما همیشه مورد ظلم و بی‌عدالتی انسان‌ها واقع شده، حتی از اسمش به‌عنوان توهین و تحقیر استفاده می‌کنیم.

از بین همه حیوانات، چرا بیشتر از همه روی الاغ تأکید می‌کنید؟

چون بقیه حیوانات هرکدام به دلیلی کسانی هستند که نگرانشان باشند، حیوانات اهلی چون ارزش مالی دارند برای صاحبانشان مهم هستند، حیوانات وحشی هم که مورد توجه محیط زیست هستند، اما الاغ‌ها هیچ‌کس را ندارند، از طرفی من نمی‌دانم چرا برای انسان متمدن باید حیوان درنده‌ای مثل شیر به‌عنوان نماد قدرت و ابهت و چیزهای خوب باشد و از آن الگو بگیریم، مگر ما جنگلی هستیم که شیر برایمان سلطان باشد؟ شیر چه ارجحیتی بر حیوان مهربان، صبور، زحمتکش و بی‌آزاری مثل الاغ دارد که ما انسان‌ها آن یکی را نماد قدرت می‌دانیم و این یکی را نماد توهین و بی‌عقلی؟

برای این دغدغه‌های‌ خودتان و برای حفظ حقوق همین حیوان آیا کاری هم کرده‌اید؟

بله، من چندین‌سال است که با هزینه و تلاش خودم، در فصل زمستان الاغ‌های‌ رهاشده را که به امان خدا در طبیعت ول می‌کنند جمع‌آوری کرده و از آنها نگهداری می‌کنم، برایشان خوراکی و علوفه و… جمع می‌کنم تا زمستان تمام بشود، بعد دوباره آنها را رها می‌کنم، چون در بهار و تابستان برای تغذیه مشکلی ندارند. در این سال‌ها هربار از تعدادی الاغ نگهداری کرده‌ام؛ یک سال ۴۵ تا و همین زمستان گذشته سه رأس الاغ را، بین آنها حیواناتی که معیوب هستند و مشکل دارند هم هست؛ مثلا چند سال پیش از الاغی نگهداری می‌کردم که پایش از مچ قطع شده بود. البته در سال‌های اخیر چون دوباره این حیوان ارزش مادی پیدا کرده خوشبختانه کمتر آنها را در طبیعت رها می‌کنند.

این‌همه دل‌نگرانی و زحمت برای حفاظت از الاغ‌ها کمی عجیب نیست، چرا این‌قدر نگران این حیوان هستید؟

اشتباه نکنید، من نگران انسان‌ها هستم؛ انسان‌هایی که قدرنشناس شده‌اند، تا زمانی که این حیوان به دردشان می‌خورد از آن نگهداری می‌کردند و روی آن بار می‌کشیدند، اما حالا که به آن نیازی ندارند رهایش می‌کنند تا از بین برود، این ناسپاسی و قدرنشناسی برخلاف روحیه اخلاقی و انسانی است. اطرافیان و نزدیکانم هم به من می‌گویند تو دیوانه شده‌ای که این‌همه به فکر الاغ‌ها هستی، البته این مال قبلا بود، الان دیگر پذیرفته‌اند، چون می‌دانند دغدغه من انسانی و اخلاقی است، ما تا زمانی که حقوق حیوانات را رعایت نکنیم نمی‌توانیم حقوق انسان‌ها را رعایت کنیم.

آن‌طور که علی جلیلیان، اهل روستای محروم چشمه‌سفید در کرمانشاه به «شرق» می‌گوید، او حتی یک کانال تلگرامی برای رساندن پیام خود درباره لزوم رعایت حقوق این حیوان هم راه‌اندازی کرده و در آن عکس‌ها و مطالبی درباره کارهای خود و با محوریت حقوق حیوانات منتشر می‌کند.

کوچه مردها ۱۸۵

چهارشنبه, 22 ژوئن, 2016

بالاخره بغض مردم ترکید.این بار هم بعد از ۱۵ سال باز از قم.

هنوز هم نفهمیدم سیاست آزادی های سیاسی تدریجی را چرا با عمل متضادی مثل نوشتن مقاله ای بر علیه آیت الله خمینی در روزنامه اطلاعات همراه کردند. یا کار دشمنان دانای رژیم شاه بود یا دوستان نادان.

به هر حال چند روز بعد از چاپ این مقاله در روز نوزدهم دی ماه ۱۳۵۶ بیشتر طلاب و روحانیون حوزه های مختلف علمیه قم،با هماهنگی قبلی به عنوان اعتراض به این مقاله تظاهرات همراه با راهپیمایی انجام دادند و دو نکته قابل توجه در این عمل قرار داشت:

اول اینکه با وجود سازماندهی این امر از روزهای قبل ،سازمان اطلاعاتی وقت(ساواک) که ادعای قدرت عجیبی داشت و خود را مطلع از همه حرکات مخالفان نشان می داد،کاملا غافلگیر شد و خود این موضوع نشاندهنده قوی بودن و غیر قابل نفوذ بودن شبکه روحانیت در کشور بود.

دوم اینکه به ساعتی نکشید که مردم عادی قم مثل کسبه و ….. همراه با مردمی که برای زیارت رفته بودند،با سرعتی اعجاب آور به روحانیون پیوستند و جمعیت اعجاب آوری سطح خیابان های قم را پوشاندند و بر علیه شاه و نظام شاهنشاهی با شور و حالی وصف ناشدنی به شعار دادن پرداختند.

چاره ای برای نظام جز برخورد و به خاک و خون کشیدن این تظاهرات نبود و این آغاز انفجارخشمی دیگر در جایی دیگر شد که زنجیروار منتهی به سقوط نظام شاهنشاهی در ایران گردید.

کوچه مردها ۱۸۲

چهارشنبه, 11 می, 2016

از دیگر عجایبی که در دنیای سیاست آن روزها(سال ۱۳۵۶) اتفاق افتاد ،این بود که به اشاره شاه نمایندگان مجلس اجازه انتقاد از همه ارکان حکومتی(به جز خاندان شاهنشاهی) را پیدا نمودند.
غوغایی به راه افتاد و مردم با تشنگی و تعجب و ناباوری مذاکرات مجلس را که مستقیما از تلویزیون پخش می شد،تماشا می کردند.
نمایندگانی که تا دیروز جز مدح و ستایش و تمجید از مقامات چیزی نمی گفتند،حالا در بدگویی و مذمت مسئولین در مجلس باهم مسابقه می گذاشتند و نوک تیز حملات متوجه “سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک)” بود.
مردم می دیدند و می شنیدند و لذت می بردند اما باور نمی کردند که به یکباره و طی فقط یک شب این جان نثاران شاهنشاه اینگونه منقلب شده و علم مخالفت برافرازند!
دو تن از معروفترین چهره های مجلس در آن زمان آقایان “پزشکپور” و “بنی احمد” بودند.
آقای پزشکپور حزبی به نام “حزب پان ایرانیسم” تشکیل داده بود و با یادآوری گذشته پر افتخار ایران باستان ،همه را متهم می کرد که شکوه و عظمت ایران را در دنیا از بین برده اند و این امر باید احیا گردد که با این مسئولین و کابینه و وزرای بی عرضه و بی لیاقت چنین امری ممکن نیست.
آقای بنی احمد نیز پی در پی و هر روز طی سخنان تند و آتشین انتقادی از ساواک و شکنجه ها و ظلم های آنها انتقاد می کرد و با زندانیان سیاسی و شکنجه دیدگان ابراز همدردی می نمود و در یکی از این روزها اعلام نمود که دفتری در خانه اش باز نموده که همه کسانی که از ساواک شکایت دارند می توانند در آن دفتر طرح شکایت نموده تا ایشان به نمایندگی از مردم ایران،تک تک آن شکایت ها را تا حصول نتیجه پیگیری نماید.
به زودی معلوم شد که خود این آقا از ماموران ساواک است و با این حیله قصد دارند فعالین و مبارزان آن روز تظاهرات و مخالفت های عظیم اجتماعی را شناسایی کند.
این بساط خیمه شب بازی خیلی زود با بی توجهی مردم و شناخت بیشتر ماهیت این افراد توسط مردم،جمع شد و رژیم به اشکال دیگری به مقابله با موج سهمگین اعتراضات مردمی پناه برد.

دیکتاتوری قیمت ها ۲

سه‌شنبه, 7 جولای, 2015

اﻣﺎ ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﮑﺎﻧﯿﺰم ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﻀﻮر اﯾﻦ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری ﭘﺎﯾﺎن داد و روﺷﻦ اﺳﺖ راه ﺗﻨﻔﺲ اﯾﻦ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری را ﺑﺎﯾﺪ دراداﻣﻪ یِ ﮐﺎرﺑﺮد اﻓﺮاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ اﯾﻦ روزﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺳﺎل در ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ و ﮐﻨﺎری و ﯾﺎ در ﺑﻮدﺟﻪ یِ ﮐﺸـﻮر در ﺟﺮﯾﺎن اﺳﺖ، دﯾﺪ. و اﮔﺮ اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ از از اﯾﻦ ﮐﺎرﮐﺮد ﻣﻌﻤﺎ ﮔﻮﻧﻪ ، رازﮔﺸﺎﺋﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ، ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم ﺑﺮای رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ ﻣﮑﺎﻧﯿﺰم ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ روی اﻧﮕﯿﺰه ﺳﻮدﻣﻨﺪ و ﺳﺎزﻧﺪه ﺳﻮدﺟﻮﯾﯽ را ﻣﯽ توان ﺑـﺎ ﻧـﻮآوری ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﺳﯿﺎﺳﺖ” ارزشﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐـﺎﻻ و ﺧـﺪﻣﺎت ﻗـﺪﯾﻤﯽ ” سیراب ﮐﺮد و ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ اﯾﻦ اﻧﮕﯿﺰه آﻓﺮﯾﻨﺸﮕﺮ را ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻦ دادن ﺑﻪ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﯾﺎ ﻫﻤﺎن اداﻣﻪ ” اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ آﻧﻬﺎ” که فقط و فقط یاری رﺳﺎن ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪی در اﻗﺘﺼﺎد اﺳﺖ، ﮐﻮر ﮐﺮد.
آﺷﮑﺎر اﺳﺖ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺪون ﻧﻮآوری ﯾﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﻬﯿﻨﻪ در”ارزش ” نفی روح آفرینشگری است و ﺗﻼﺷﮕﺮان اﻗﺘﺼﺎدی را ﺑﻪ ﻣﻌﺘﺎدی ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﭼﺸـﻢ ﺑـﻪ آﻣـﺪن ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﮐﻪ ﻫﻤﺎن اﻓﺰاﯾﺶ ﭘﯿﺎﭘﯽ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ، دوﺧﺘﻪ اﺳﺖ .ﻓﻬﻢ اﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ در دل و ﺟﺎﻧﻤﺎن ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﻪ در ﻧﻈﺮ آورﯾﻢ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﭼﻨﺎن ﺑﻠﻮﻏﯽ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﻮل را زﻣﺎﻧﯽ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ازای آن ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺟﺪﯾﺪی ﺻـﻮرت ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﺑﺎﺷـﺪ .ﻫﻤـﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﭘﻮل ﻓﻘﻂ و ﻓﻘﻂ ﻧﻤﺎد “ارزش” اﺳﺖ و ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﻧﻮ در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﻨـﺪه “ﻧﯿـﺮوی ﻣـﺮدم و ﺟﺎﻣﻌـﻪ ” ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﺻﺎﻟﺖ دارد ﻧﻪ ﭘﻮل .ﭘﻮل ﻓﻘﻂ شکل ﺣﻀﻮر ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺳﺖ و اﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﭘـﻮل از اﯾـﻦ ﭘﯿـﺮوی و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮی ﺧﺎرج ﺷﻮد ، اﺧﻼل در ﻧﻈﺎم “ارزش” و “ﻧﯿﺮوی ﻣﺮدم” روی ﻣﯽ دﻫﺪ .
ﭘﻮلِ ﺑﺪونِ ﻣﺎ ﺑﻪ ازای ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺟﺰ ﺣﻤﻠﻪ ﺑـﻪ ﻗﯿﻤـﺖ ﮐﺎﻻﻫـﺎی ﻣﻮﺟـﻮد ﯾﻌﻨـﯽ ﻫﻤﺎن اداﻣﻪ ﺳﯿﺎﺳﺖ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﺸﺎﻧﺪن زﻣﯿﻦ ﻫﺎی زراﻋﯽ، ﻧﺎﺑﻮد ﮐﺮدن ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎ، رودﺧﺎﻧﻪ ﻫـﺎ، ﻣـﻮاد ﻣﺨـﺪر، ﻗﺎﭼـﺎق، رﺷـﻮه ، ﺳﻮداﮔﺮی ﻫﺎی ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻓﯿﺎی دﻻﻟﯽ در ﻣﯿﻮه و ﻣﺤﺼﻮﻻت ﮐﺸﺎورزی، ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن، ﻣﺴﮑﻦ و …ﭼﺎره دﯾﮕﺮی ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﺪ.

ایران و ایرانی ۷۴

چهارشنبه, 5 نوامبر, 2014

سعادت این تجربه را داشته ام که با تغییرات لازمه در نیروی انسانی یک سازمان و جایگزینی افراد متخصص تر و پر انگیزه تر برای خدمت بجای افراد نامناسب قبلی در ترکیب محصولات و تغییر کیفیت و کمیت آن ها به نتایج بسیار درخشانی برسم و هم خود احساس نمایم که دین خود را به کشور ادا نموده ام و هم مردم کشورم از محصولات و خدماتی بیشتر و بهتر از وضعیت سابق برخوردار گردند که حق هر ملتی هم همین است.
بروز این پدیده در همه وجوه اجتماعی همچون سیاست و صنعت و هنر و ورزش همچون خوره ای به جان آنها افتاده و جامعه را از برخورداری از بهترین نتایج محروم می سازد و اینجاست که باید همچون امیر کبیر کاری کرد و مامور سفارش شده عمه ناصرالدین شاه را بسرعت برکنار می نماید و طی نامه ای نیز به پادشاه خود یعنی کسی که او را منصوب نموده است می نویسد:
الساعه دستور دادم حاکم فلانجا را که به توصیه عمه خانم خود حکم داده بودید معزول نمایند و با توسری خارجش کنند تا بدانید که مملکت داری با عمه بازی و فامیل بازی به سامان نمی رسد.

سلسله مباحث مدیریتی ۴

سه‌شنبه, 8 جولای, 2014

محمود سریع القلم، استاد نام آشنای روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی ، صبح شنبه سوم اسفندماه در نخستین پنل تخصصی همایش «هم اندیشی نظام قراردادهای صنعت نفت»که در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار شد، به بیان مشاهداتش از داووس پرداخت و آمار و ارقامی ارائه کرد که نشانگر سطح توسعه و وضعیت کشورهای مختلف دنیا در زمانه ما است. او در این سخنرانی با عدد و رقم تحولات جهان را نه به سمت انحطاط که در راستای انتقال بزرگ ارزیابی کرد. در روایت سریع القلم کشورهای آسیایی نقش مهمی در آینده اقتصاد و سیاست جهان ایفا می کنند و این وظیفه ما است که با در نظر داشتن این تحولات به کل کشور فکر کنیم.

به گزارش اعتماد سریع القلم صحبتش را با اشاره به تخصصش در علوم انسانی آغاز کرد و گفت: ما در علوم انسانی وقتی بخواهیم علت یا علل رخ دادن یک پدیده را مشخص کنیم، نمی توانیم تعداد دقیق آنها را بیان کنیم بلکه باید سعی کنیم که کانون مسائل را مشخص کنیم. یک پزشک هم وقتی می خواهد علت یک بیماری را بررسی کند، کانون آن مشکل را استخراج می کند. در علوم انسانی نیز وضع به همین منوال است. به نظر من اگر بخواهیم مسائل ایران را بررسی کنیم، نمی توانیم بگوییم به طور دقیق که مثلاایران ۱۲۵ مشکل دارد که با رفع آنها ایران یک کشور پیشرفته می شود.

سریع القلم در ادامه به مشکل اساسی توسعه در ایران از منظر خودش پرداخت و گفت:از نظر من به عنوان یک دانشجوی علم سیاست و روابط بین الملل، علت العلل مسائل ما آن است که ایران در سطح مدیریتی یک کشور بین المللی نیست. تا زمانی که ما بین المللی نشویم، بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد. موضوعاتی چون رقابت، کارآمدی، تخصص، سیستم سازی و عقلانیت برای آنکه در زمان کوتاهی ظرفیت حل شدن در وضعیت ما را داشته باشند، نیازمند آن است که ما هرچه سریع تر در مدارهای بین المللی قرار بگیریم. اتفاقا بین المللی بودن ما ایرانیان موافق طبع ما است. ایرانیان بسیار جهان مدار هستند. تاریخ و جغرافیای ایران به عنوان یک عامل تعیین کننده این موضوع را نشان می دهد. به عبارت دیگر ما ایرانیان نه فقط به خاطر انتخاب هایمان که بلکه به دلیل جبر جغرافیایی و تاریخی و اهمیت بین المللی مان در منطقه، باید هر چه سریع تر در مدارهای بین المللی قرار بگیریم.
تصور می کنند که جهان در حال فروپاشی است، در حالی که اطلاعاتی که من ارائه خواهم کرد نشان می دهد جهان در حال انتقال بزرگ است و شهروندان در اکثر کشورهای دنیا که شامل آفریقا هم می شود، امروز از زندگی بهتری برخوردار هستند

سلسله مباحث مدیریتی ۱

سه‌شنبه, 24 ژوئن, 2014

مدیریت، حلقه گم شده توسعه
اگر مدیریت کلان آگاه و دوراندیش باشد، به مصداق آن ضرب المثل ژاپنی که می گوید «قبل از اینکه به فکر چگونه بردن باشید به فکر این باشید که چگونه نبازید» عمل می کند.
عصرایران ؛‌ سعید افشار – پیتر دراکر، استاد نامدار مدیریت و اقتصاددان برنده جایزه نوبل، جمله در خور تاملی دارد با این مضمون که «کشور توسعه نیافته وجود ندارد، این کشورها ضعف مدیریت دارند.
مدیریت در ایران دانش تقریباً جدیدی است. شاید بتوان از میرزاتقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار بعنوان اولین کسانی نام برد که اصول علمی مدیریت را تدوین و به کار برده اند.
مدیریت مانند سایر علوم است اما با زیرساختی از انواع دانش ها که به سرعت تغییر می یابند. بدیهی است که برای راهبری و موفقیت هر سازمانی حضور مدیر راهبر الزامی است.
اگر سازمان، نظامی باشد هدفش دفاع از تمامیت ارضی کشور و تربیت سربازانی حرفه ای است .اگر سازمان، مدرسه و دانشگاه باشد هدف آن تربیت انسان مجهز به علوم روز و دارای مهارت های بالا و متخصص در بخش های مختلف اقتصاد و صنعت است.اگر سازمان بیمارستان باشد، هدفش رسیدگی به درمان بیماران تا حصول نتیجه مثبت و تامین روش های مختلف برای برطرف کردن مشکلات مراجعه کنندگان می باشد و اگر سازمان بازرگانی یا صنعتی باشد اهداف آنها رسیدن به برنامه های تعریف شده است.
رسیدن به بخش عمده ای از این اهداف نیازمند حضور و وجود مدیر ارشد است . مدیریت تنها به معنای اداره کردن یک سازمان نیست، مدیریت بهره گیری از فرصت ها برای موفقیت سازمان است. در دنیای به سرعت تغییر یابنده کنونی، مدیریت تبدیل به یکی از سخت ترین و پیچیده ترین تخصص ها شده و دنیای دیجیتال و فناوری اطلاعات، جهان جدیدی را برای توسعه کسب و کار معرفی کرده است، که اقتصاد شبکه نامیده می شود. مدیرانی که برای این اقتصاد آموزش داده می شوند، بایستی به مبانی این تحول و چشم انداز آینده انقلاب فن آوری دیجیتال و شبکه آشنا باشند.
به علاوه هر کسی که می خواهد مدیر شود بایستی به مبانی علم تاریخ، فلسفه، سیاست، حقوق بین الملل و جامعه شناسی آشنا باشد.
عقلانیت و تربیت قوه تفکر پی آمد چنین آموزش هایی برای مدیران خواهد بود. به قول فردریش هگل “آنکه جهان را با چشم عقل می نگرد، جهان نیز جنبه های عقلانی خود را به او می نمایاند.”
پیامبر گرامی ما نیز می فرماید:من بیمی از فقر امتم ندارم.آنچه مرا نگران می کند”بی تدبیری” است.

برگرفته از:سایت عصر ایران