برچسب ها بـ ‘ساسانیان’

کلید توسعه ایران ۶۷

چهارشنبه, 24 فوریه, 2021

بیان مسأله
نقش آموزش در رشد اقتصادی و افزایش سطح درآمد افراد، مقوله ایست که از دیرباز ازدیدگاه های متفاوت اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است . تحلیل هزینه – فایده آموزش، کارایی و اثربخشی آن در مقوله رشد اقتصادی و توسعه، دارای سابقه ای بس طولانی می باشند. اما به نظر می رسد به منظور نهادی کردن مفهوم نوپای توسعه پایدار در سال های اخیر، نیازمند بازنگری اساسی در مفهوم آموزش سنتی هستیم تا به مفهوم آموزش توسعه ای و نقش آن در تعمیق هر چه بیشتر توسعه پایدار، بپردازیم. تجربه سال های اخیر ثابت نموده که مقوله آموزش بدون در نظر گرفتن الگوهای رفتاری و نگرشی توسعه، صرفاً موجب ارتقای اطلاعات آموزش دیدگان شده و شاید نقشی مؤثر در توسعه پایدار ایفا نمی کند.
از این رو در این مقاله پس از مروری اجمالی به تاریخچه آموزش در ایران و عرضه و تقاضای آموزش به تعریف شاخصه های آموزش توسعه ای و نقش آن در توسعه پایدار می پردازیم تاریخچه مختصر آموزش و پرورش در ایران آموزش در ایران، قدمتی دیرینه دارد . بررسی مختصر تاریخی آموزش در دوره قبل از ورود دین اسلام به ایران نشان می دهد که آموزش بر اساس تعالیم دین زردشت، توسط جامعه و والدین انجام می شد . در زمان حکومت ساسانیان ( ۲۲۴ قبل از میلاد تا ۶۴۲ بعد از میلاد ) نخستین دانشگاهی که رشته های پزشکی، فنی و علوم طبیعی و اجتماعی را تدریس می کرد، پایه گذاری گردید.

ایران و ایرانی ۵۴

چهارشنبه, 25 سپتامبر, 2013

عامل بعدی “واسپوهران و دهقانان ایرانی “بوده اند.

طبقه اشراف و خاندان های کهن ایرانی هم در حفظ و نگهداری آثار باستانی ایران سهم زیادی داشته اند.ارباب تحقیق جهان ایرانی را در روزگار ساسانیان یک جامعه اشرافی محض شمرده و فقط طبقات عالیه را نماینده این جامعه دانسته اند.در هر حال این امر مسلم است که در ایران ساسانی اشراف و ملاکین بزرگ و دهقانان نه تنها قوام دولت و پشتیبان آن محسوب می شده اند بلکه خود استخوان بندی اجتماع و مرکز خصائص ملی و ادب فرهنگ ایرانی به شمار می آمده اند.

در اثر حمله اعراب دولت ساسانی از پای درآمد اما دهقانان و بزرگ زادگان ایرانی برجای ماندند و با آنکه دین اسلام با اصول طبقاتی و اشرافی سازشی نداشت باز در قرنهای نخستین اسلام این طبقه همچنان قسمتی از امتیازات خود را حفظ کرده و در جامعه اسلامی هم سرشناس و برجسته ماندند.

نفوذ و اهمیت طبقه اشراف در دوران اسلامی مبتنی بر سوابق سیاسی بود که قرنهای متمادی اساس تسلط ایرانیان بر آسیای غربی شمرده می شد.این نفوذ در روح ملتهای جزئ شاهنشاهی ساسانی تا حدی بود که حتی پس از درهم ریختن اساس آن دولت باز این طبقه چند قرن دیگر در سایه همان سوابق اعتبار و آبروی خود را در نزد مردم و دستگاه خلافت حفظ کردند.

آثار ملی هر قوم بیشتر در دودمانهای کهن و خاندانهای اصیل و قدیمی نگهداری می شود،در باره ایران هم باید این مطلب را به طور قطع تصدیق نمود.

ایران و ایرانی ۲۸

یکشنبه, 4 نوامبر, 2012

یکی دیگر از اقوامی که در چند برهه از تاریخ ما بر ما ایرانیان غلبه یافتند و حکومت کردند”ترک ها” بودند.

در زمان حکومت ساسانیان عده‌ای از ترکان به عنوان نیروی جنگی به خدمت گرفته شدند.به تدریج برخی از این جنگ آوران به علت لیاقت و شجاعتی که از خود نشان دادند توانستند ترقی کنند و به مقامهای فرماندهی سپاه و یا سپهسالاری ارتقا یابند.

همزمان با افزایش قدرت سپهسالاران ترک، روند ورود ترکان به ایران تسریع شد و تعدادی از قبایل ترک در ماوراءالنهر و خراسان استقرار یافتند.سپهسالاران و روسای قبایل ترک در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری قمری سه حکومت در ایران تشکیل دادند که عبارتند از:

به همین علت این دوره از تاریخ ایران را عصر حکومت ترکان در ایران مینامند.در باره تاریخ اولیه اقوام ترک اطلاعات کاملا دقیقی در دسترس نیست و فقط همان اندازه مشخص است که ترکان در سرزمینی که از شرق به چین و از غرب به رود سیحون محدود می‌گشته ٬سکنی داشته‌اند.به همین علت است که این محدوده به ترکستان مشهور است.تا حدود قرن ششم میلادی ترکان بیشتر به صورت قبایل بیابانگرد و پراکنده زندگی می‌کردند و از نظر سیاسی تمرکزی نداشتند.که همزمان اتحادیه از قبایل ترک بوجود آمد و در پی آن ترکان به سرزمین‌های همجوار با ترکستان از جمله مرزهای ایران حمله کردند.که این حملات از طرف ساسانیان دفع شد.پس از ظهور اسلام و در جریان پیشروی مسلمانان در شمال شرقی ایران آنها به مرزهای ترکستان و ایران رسیدند.با تشکیل سلسله سامانی در قرن سوم هجری در ماوراءالنهر این حکومت مسئول حفاظت از مرزهای مسلمین در برابر تاخت و تاز ترکان که آن زمان اسلام نیاورده بودند و از نظر مسلمین کافر به حساب می‌آمدند شد.

در همین میان عواملی باعث شد تا ترکان به قلمرو سامانیان و مسلمانان وارد شوند.نخست؛ اینکه سامانیان با حمله به برخی از مناطق ترکنشین عده‌ای را اسیر کرده و از آنها به عنوان نیروی جنگی و خدمتکار استفاده نمودند.دوم؛ عده‌ای از ترکان با پذیرش اسلام توانستند به جامعه مسلمین وارد گردند.پس از تشکیل حکومت ترکان روند ورود ترکان به ایران گسترش یافت و دسته‌هایی از آنها به صورت انفرادی یا قبیله‌ای وارد ایران شدند و در نواحی مختلفی سکونت گزیدند.در قرن هفتم هجری و در جریان حملات مغولان گروههای بیشتری نیز به ایران وارد گشتند.سرانجام بیشتر این ترکان در آسیای صغیر (ترکیه امروزی)ساکن شدند.

 

ایران و ایرانی ۲۶

یکشنبه, 21 اکتبر, 2012

در زمان ساسانیان نیز در حقیقت ضعف داخلی مقدمه ساز حمله اعراب به ایران گردید.بد نیست به تحقیقاتی که در مورد این مطلب شده بصورت خلاصه توجهی بفرمایید:

در طول یک دهه، مسلمانان موفق به فتح سرزمین‌های وسیعی از امپراتوری ایران و روم شده بودند. آنچه بیش از همه چیز شگفتی محققان غربی هنگام مطالعه فتوحات را بر می‌انگیزد سرعت و موفقیت آن است؛ سنت اسلامی آن را نشانه‌ای از حقیقت ادعای اسلام و هدایت خدا تفسیر کرده‌اند. مورخین دلایل مختلفی را برای سقوط ساسانیان بیان کرده‌اند:

  • بگفته مورونی دلایل سقوط عبارت بودند از نزاع مذهبی و طبقاتی، فقدان حمایت مردمی، نزاع میان اشراف، بی ثباتی سیاسی، و هزینه جنگ‌های اخیر طولانی و ناموفق با امپراتوری روم شرقی.
  • به گفته هما کاتوزیان تاریخ ایرانیان به کرات نشان داده که هر زمانی که حکومت بدلیل عوامل داخلی و یا خارجی تضعیف می‌شود جامعه – که معمولا مخالف حکومت است – از سقوط حکومت حمایت کرده و یا خنثی باقی می‌ماند. هما کاتوزیان همچنین معتقد است که ایرانیان خودشان با کمک اعراب فرمانروایان ظالم و ناتوان خود را به زیر کشیدند؛ ساسانیان در جنگ‌های قادسیه و نهروان خیلی ضعیف ظاهر شده و حتی سران نظامی و شهری یزدگرد هم او را تنها گذاشتند.
  • هورانی و روتون از جمله دلایل ضعیف شدن ایران از اپیدمی طاعونو ریچارد فرای از آشفتگی مربوط به جانشینی تخت پادشاهی در ایران نیز نام می‌برند.
  • آن لمبتون بخشی از دلیل سرعت فتوحات را به ایدولوژی اسلام نسبت می‌دهد که توده مردم را از طبقه پایینی که در ساختار طبقاتی داشتند رها می‌کرد.
  • به گفته عبدالحسین زرینکوب از جمله دیگر عوامل اختلافات میان طبقات جامعه و عدم هماهنگی میان آنها، باور ایرانیان به سرنوشت و پذیرش شکست، وجود پیروان فرقه‌های غیرارتدکس و مسیحیان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساسانی اخلال ایجاد می‌کردند، تنفر مردمی نسبت به طمع و فساد موبدان و دخالت‌های آنها در سیاست، جنگ‌های بی‌هدف خسرو دوم و تضعیف اقتصادی و سیاسی دولت، و نهایتا ورشکستگی سیاسی و روحانی طبقه حاکمه.
  • به گفتهٔ عبدالحسین زرین‌کوب در پایانِ سلطنتِ نوشروان، ایران وضعی سخت متزلزل داشته‌است. سپاه یاغی بوده‌است و موبدان قدرت و نفوذ پیدا کرده بودند و در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. سپاهیان و روحانیانِ اواخر دورهٔ ساسانی را پروایِ مملکت‌داری نبود و جز سودجویی و کامرانی خویش، اندیشه‌ای دیگر نداشتند. پیشه‌وران و کشاورزان نیز، که بارِ سنگین مخارج آنان را بر دوش داشتند در حفظِ اوضاع سودی گمان نمی‌بردند، بنابراین مملکت بر لب بحر فنا رسیده بود و یک ضربت کافی بود که آن را به کام طوفان حوادث بیفکند.
  • سواتپلک سوکک با مقایسه سرعت فتح ایران و فتح دشوار و طولانی ماوراالنهر، دلیل سریعتر بودن فتح ایران را تفاوت ساختار سیاسی آنها میداند: در ایران تنها یک حکومت مرکزی واحد وجود داشت.
  • در رابطه با چگونگی نفوذ اعراب به درون ایران تورج دریایی می‌نویسد که اصلاحات قباد یکم و خسرو یکم لشکر را به چهار بخش تقسیم کرده و هر کدام را در یک مرز از امپراتوری قرار می‌داد. به همین دلیل شکست هرکدام از لشکرها مرکز ایران را بدون دفاع می‌گذاشت.
  • از طرف دیگر عباس میلانی تصویری پویا از ایران قبل از ورود اعراب ارائه می‌دهد که ویژگی اصلی آنها پذیرا بودن فرهنگ‌های دیگر و اخذ و بومی سازی هر آنچه در آن فرهنگ‌ها مفید بوده‌است. میلانی شکست ایرانیان را به جنگ‌های طولانی خونین نسبت می‌دهد و معتقد است که پس از اتمام مقاومت نظامی، ایرانیان به مقاومت فرهنگی رو آوردند.
  • دلایل حمله اعراب در بخش بالا پوشش داده شده‌است. دلایل موفقیت نهایی مسلمانان نیز عزم و سازمان یافتگی، اثر مذهب بر روحیه آنها، توانایی استخدام و همکاری با نیروهای جدید در هنگام گسترش و تحرک بیشتر ذکر شده‌است.
  • عبدالحسین زرین‌کوب بجز ذکر گرسنگی و فقر اعراب و نیرویی که به مهاجمان می‌داده می‌نویسد که برای مسلمانان کشته شدن در هنگام جنگ بسیار از نظر مذهبی باارزش بوده، چنانچه سربازان خود را کشته شده در راه گسترش اسلام می‌دیدند و بهشت را تضمین شده.
  • دوکر و سپیلوگل از جمله عوامل دیگر موفقیت اعراب را اتحاد آنها تحت حکمرانی جانشینان محمد می‌دانند که باعث شد انرژی‌ای که بر علیه هم استفاده می‌کردند را بصورت جهت دار بر علیه امپراتوری ایران و روم استفاده کنند.

 

ایران و ایرانی ۲۵

یکشنبه, 14 اکتبر, 2012

شاید تا همینجا بررسی علل ضعف فرهنگی ما پس از دوران باشکوه اولیه کافی باشد و شاید بعضی از مطالبی که حتی با ذکر نام نویسندگان و گویندگانش آورده شد ،حقیقت نباشد و از روی غرض بیان شده باشد،اما یک چیز مسلم است و آن اینکه ما بسیاری از ارزش ها و آداب فرهنگی خود را کنار نهاده و مثل همه کشورهای غرق شده در رفاه در طول تاریخ برای حفظ ثروت و مقام و حکومت به انحصاری نمودن مظاهر دنیایی اقدام نمودیم که این امر همگانی است و مختص دین و حکومت خاصی نمی باشد.

این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی که کورش و داریوش آن را به راستی به گونه‌ی آرمان شهری پدید آورده بودند سرنگون شد؛ در این جا کوشیده ایم تا به این پرسش پاسخ دهیم.

نظام استبدادی موجب می شد تا شاهنشاه قدرت مطلقه داشته باشد و هر چه می خواهد انجام دهد و نظارت آنچنانی بر کرده های شاهنشاه وجود نداشت (البته ماندگاری نظام استبدادی در روزگار هخامنشیان به جهت اعتماد مردم‌ یعنی پارسیان به شاهنشاهان بزرگی چون کورش بزرگ و داریوش‌یکم بوده است)، این امر دو عامل را سبب می شد؛‌یکی این که اگر شاهنشاه در امور کشوری اهمال می کرد، با وجود همه‌ی تمهیدات در نظر گرفته شده از سوی شاهنشاهان تمدن سازی چون کورش و داریوش، کشور دچار بحران می شد و رو به ضعف می نهاد، چنانکه در روزگار داریوش دوم و اردشیر دوم دیده می شود. دوم آنکه قدرت مطلقه که فرمانروایی بر جهان متمدن بود، هرکس که در اطراف آن بود را به سوی خود جلب می کرد؛ در نتیجه در صورت سست شدن فرآیند جانشینی و همچنین تضعیف شخص شاهنشاه، آشوب بر سر رسیدن به مقام شاهنشاهی در می گرفت، چنانکه در جانشینی اردشیر دوم (اگر داستان‌یونانی درین باره درست باشد) و پس از آن، جانشینی اردشیر سوم دیده می شود. نزاع بر سر قدرت درست هنگامی که اسکندر گجسته به کشورهای شاهنشاهی می تاخت، به اوج خود رسید و این عامل شاید مهم ترین عامل شکست ایران بود. اسکندر به خوبی از اوضاع آشفته‌ی ایران بهره می برد. در صورت نبود این جنگ درونی در شاهنشاهی اسکندر می دانست که نمی تواند پیروز شود و رفتن او به ژرفای آسیا دیوانگی است.

عامل دیگر را می توان در تضعیف جایگاه ارتش در شاهنشاهی دانست؛ شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم چاره‌ی هرکار را با توجه به ثروت بی کرانی که داشتند، دادن پول می دانستند. در نتیجه جایگاه ارتش تنزل کرده و ارتش در کشورهای خوربری آسیای کهین از سربازان مزدور بویژه‌یونانی بهره می بردند، همچنین در چندین مورد همین مزدوران ‌یونانی به ارتش خیانت کردند. مشکل دیگر تعلیم ندیده بودن بخشی از سربازان ارتش بود؛ چون مدت ها بود که در شاهنشاهی لشکرکشی بزرگی پدید نیامده بود و در امور ارتش اهمال می شد و نیروی اصلی ایران در پادگان های کشورهای مختلف پراکنده بود و چون جنگ قدرت نیز وجود داشت، داریوش تنها می توانست به پول گنجینه‌ی خود متکی باشد تا آنکه لشکری پدید آورد که سربازان آن تنها فنون آغازین جنگ را بلد باشند، در صورتی که اسکندر گجسته مدت دوسال صرف گردآوری سپاه و همچنین آموزش سربازان سپری کرد که در این مدت دربار آشوب زده‌ی ایران آشفته بود. با این همه شکست های ایران در برابر اسکندر گجسته نباید به منزله‌ی دلیل و‌یا حتی علامت معنی دار درهم شکستگی لشکری شاهنشاهی داریوش نگریسته شود.

می توان گفت که شاهنشاهی در رکود، آماده‌ی برابری با چالش نظامی و استراتژیکی به این اهمیت نبود و از آن هنگام که در برابر پادگان هخامنشی،‌یک رقیب مصمم به جنگ تام و کامل، پا به سرزمین های آسیای کهین نهاد، راندن وی بی نهایت دشوار شد، چه از آن پس دشمن بود که از مواضع استراتژیک هخامنشی بهره می برد. از بعد روانی جنایت های خاندانی پدید آمده در روزگار اردشیر سوم و پس از آن نیزعاملی در سرنگونی شاهنشاهی است، چنانکه درباره‌ی ساسانیان نیز این امر صادق است.

کردار ناشایست اردشیر سوم در سرکوب شورش های کشورهای شاهنشاهی در لبنان و مصر نیز دست کم در سرنگونی کشورهای خوربری شاهنشاهی عامل مهمی بوده است. گذشته از مردم ایران‌یعنی بخش خاوری شاهنشاهی از دجله به این سو، دیگر مردمان کشورهای شاهنشاهی نیز، شاهنشاه را دوست می داشتند و وی را چون سرپرست نیکی می پنداشتند؛ به همین دلیل شاهنشاهی هخامنشی در روزگار قدرت، تنها نظام جهانی پایدار در تاریخ جهان به شمار می رود. اما بر اثر سستی شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم شورش هایی در برخی کشورها پدید آمده بود، در نتیجه اردشیر سوم که تندخود نیز بود در سرکوبی این شورش ها چنان شدت عمل به خرج داد که مردم این کشورها دیگر هخامنشیان را دوست نمی پنداشتند و مردم کشورهایی چون لبنان و مصر در جستجوی کسی بودند تا آنها را از دست هخامنشیان آزاد کند؛ با آمدن اسکندر این مردم او را همچون آزادکننده ای می دانستند (به همین دلیل گرفتن شهرهای لبنان و همچنین مصر به سادگی انجام شد.) غافل از آنکه اسکندر بلایی اسمانی بود که بر سر مردم متمدن جهان آن روز فرود آمد.

در میان دلایلی که برای ناتوانی شاهنشاهی و پیروزی اسکندر آورده اند، تاکید بر بحران ساختاری ناشی از اقتصاد خراجگذاری است که سخت بر اقوام تابع سنگینی کرده، موجب ناخشنودی و رویگردانی از شاه بزرگ شده است و پیشگام آن اومستد است. این نگره نادرست است و عصر هخامنشی موجب تهی دستی در کشورهای گوناگون نشده است. مجموعه ذخایری که اسکندر از پایتخت های بزرگ شاهنشاهی گردآوری کرده، بسیار پایین تر از رقم حاصل جمع فرضی خراج ها از عصر داریوش بزرگ تا داریوش سوم بوده است و نمی توان گفت که باج های دریافتی، دیگر به جامعه بر نمی گشت و آن سبب فقر شد. شاهنشاهی داریوش سوم، دولت محتضر و مردودی نیست که گاهنویسان نمایانده اند، چه در زمینه‌ی اقتدار و شوکت شاه بزرگ و چه در قلمروی مالی و نظامی،‌یا تلاش های تولیدی کشورهای گوناگون‌یا همکاری سرآمدان محلی، هیچ عاملی نشان نمی دهد که قابلیت های درونی و فطری شاهنشاهی از داریوش بزرگ تا سوم در معرض تباهی واقع شده باشد، هرچند که شاید در آنها سستی پدید آمده بود.

 

ایران و ایرانی ۱۷

یکشنبه, 12 آگوست, 2012

 

فکر می کنم به اندازه کافی در مورد ایرانیان باستان ،مطلب ارائه گردیده است.

حال سوال اساسی این است:

چرا چنین مردمی و با این پیشینه و سابقه فرهنگی والا،چنان ضعیف شدند که تحت سیطره اعراب قرار گرفتند؟

تا چند بخش بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت،چرا که این اولین سقوط فرهنگی ایرانیان در تاریخی است که ما می توانیم بخوانیم و بررسی اش کنیم.

باید اعتراف نمود که پس از هخامنشیان و اشکانیان در دوره ساسانیان انحطاط فرهنگی ایرانیان تحت سیطره شاهان و موبدان آغاز گشت و آفت انحصار طلبی و خود شیفتگی قدرتمندان در این دوره مجال بروز یافت.

جامعه اجتماعى ایران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شدیدترین وجهى در آن اجرا مى‏شده است.

البته نظام طبقاتى را ساسانیان اختراع نکردند،بلکه از دوره هخامنشیان و اشکانیان معمول و مجرى بوده است (۱) . ساسانیان این نظام را تجدید و تایید و تقویت کردند.

مسعودى در مروج الذهب (۲) مى‏نویسد:

«اردشیر بن بابک سر سلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد.»

هم او در التنبیه و الاشراف (۳) مى‏نویسد:

«چون در جریان کار ضحاک،کاوه که آهنگرى بیش نبود توانست ملک ضحاک را واژگون سازد،اردشیر در فرمان معروف خود پادشاهان پس از خویش را از خطرى که از ناحیه طبقه عوام پیش مى‏آید برحذر داشت.»

در کامل ابن اثیر مى‏خوانیم که:

«هنگامى که لشکر مسلمین و سپاه ایران در قادسیه به هم رسیدند،رستم فرخزاد،زهره بن عبد الله را که به عنوان مقدمه الجیش مسلمین پیشاپیش آمده و با جماعت‏خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلکه با نوعى مصالحه کار را تمام کند که به جنگ نکشد.به او گفت:شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان مى‏کردیم و از شما نگهدارى مى‏نمودیم و چنین و چنان مى‏کردیم.زهره بن عبد الله گفت:امروز وضع ما با اعرابى که تو مى‏گویى فرق کرده است.هدف ما با هدف آنها دوتاست،آنها به خاطر هدفهاى دنیوى به سرزمینهاى شما مى‏آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى.ما همچنان بودیم که تو وصف کردى،تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت کردیم.او به ما اطمینان داد که هر که این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر که بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت.رستم گفت:دین خودتان را براى من توضیح بده گفت:پایه اساسى‏اش اقرار به وحدانیت‏خدا و رسالت محمد است.گفت:نیک است،دیگر چى؟گفت:دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان،براى اینکه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا.گفت:نیک است و دیگر چى؟گفت:دیگر اینکه همه مردم از یک پدر و مادر(آدم و حوا)زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند.گفت:این هم بسیار نیک است.

سپس رستم گفت:حالا اگر اینها را پذیرفتیم،بعد چه مى‏کنید؟حاضرید برگردید؟گفت:آرى به خدا قسم،دیگر جز براى تجارت و یا احتیاجى دیگر نزدیک شهرهاى شما هم نخواهیم آمد.رستم گفت:سخنت را تصدیق مى‏کنم اما متاسفم که باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است که به طبقات پست اجازه داده نشود دست‏به کارى که مخصوص طبقات عالیه و اشراف است‏بزنند،زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر کنند مزاحم طبقات اشراف مى‏شوند.زهره بن عبد الله گفت: بنابراین ما از همه مردم براى مردم بهتریم.ما هرگز نمى‏توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار کنیم که شما مى‏کنید.ما معتقدیم امر خدا را در رعایت طبقات پایین اطاعت کنیم و اهمیت ندهیم به اینکه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى‏کنند یا نمى‏کنند.»

ایران و ایرانی ۱۴

یکشنبه, 22 جولای, 2012

وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.

 

در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش واهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.

 

ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: « در این دوران؛ یعنی دوره مادرشاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت ؛ حق اداره امور خانواده ؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود ؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعتهای درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

 

دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسانهای ماقبل تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد: « در این جامعه ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت». نگهداری آتش ؛ نگهبانی خانه ؛ تهیه و پخت غذا ؛ ساختن ظروف سفالی ؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.

 

علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی دیولافوآ و دمورگان و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.

 

در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان؛ لرستان؛ پشتکوه؛ و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای سیصد علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ملکه ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه لوور پاریس است(نگاره ۱). به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود « سیالک » کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه سیالک کاشان معلوم میشود که زنان ایران در حدود چهار هزار اسل قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد؛ محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.

 

در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است؛ خانه سازی با خشت خام رواج داشت؛ و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه هنری نیز داشت؛ به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست. مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیالک کاشان به دست آمده٬ ‌چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند .

 

در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید ؛ و تپه ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده ؛ ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است

ایران و ایرانی ۱۳

یکشنبه, 15 جولای, 2012

آن زمان که زن‌ربایی و خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظمی که آیین زردشت آورده بود، نتیجه عقد بود.

 

در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.

 

در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.

 

خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

 

خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.

 

در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زردشت آورده بود، نتیجه عقد بود.

 

وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.

 

آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

 

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

 

مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زردشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.

 

زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

 

دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

 

ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

 

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.

 

خانواده از چنان بنیان محکمی برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زردشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

 

نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.

 

مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.

 

شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

 

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است