برچسب ها بـ ‘روسیاه’

دل نوشته ۳۲

شنبه, 7 دسامبر, 2019

عجب صبری خدا دارد.
دیگرانی را به رخت می کشند و توصیه می کنند که مانند آنها باش، که از بعضی خطاهایشان آگاهم و می دانند که در واقع آنها هستند که نیاز شدیدی به توصیه و مراقبه دارند!
اما چه می توان کرد که گفته اند:
تخلقوا به اخلاق الله
وقتی خدایی که بسیار بیش از من در مورد این بندگانش می داند و تحمل می کند و آبروی او را حفظ می کند، من روسیاه گنه کار که باشم که چنین نکنم.
بیایید خوبی های دنیا را بیشتر کنیم
و تلاش کنیم بدی ها کمتر شوند.

تصویر نوشته ۱۳۳

سه‌شنبه, 17 سپتامبر, 2019

واگویه ها۶۲

یکشنبه, 26 اکتبر, 2014

خدایا
خود به خوبی می دانم که چقدر گنهکارم و روسیاه
و نیز می دانم که خود مسئول تمامی این گناهانم
چرا که تو به من نعمت اندیشیدن را دادی
که به هیچ موجود دیگری در جهان نداده ای
و همین ابزار تشخیص حق و ناحق است
اما چیزهای دیگری هم می دانم
می دانم که تو اگرچه منطق مطلقی
و بالاترین قدرتها نزد توست
و حاصل این دو ،این می شود که:
گندم از گندم بروید،جو ز جو
پس باید نزد تو جوابگوی گناهانم باشم و در این تردیدی نیست
اما معجزه هم می کنی
بخشاینده و کریم هم هستی
و بخشنده ها را هم دوست داری
پس
می بخشم تا بخشیده شوم

آرزو هایم……..

یکشنبه, 15 دسامبر, 2013

خدایا
خود به خوبی می دانم که چقدر گنهکارم و روسیاه
و نیز می دانم که خود مسئول تمامی این گناهانم
چرا که تو به من نعمت اندیشیدن را دادی
که به هیچ موجود دیگری در جهان نداده ای
و همین ابزار تشخیص حق و ناحق است
اما چیزهای دیگری هم می دانم
می دانم که تو اگرچه منطق مطلقی
و بالاترین قدرتها نزد توست
و حاصل این دو ،این می شود که:
گندم از گندم بروید،جو ز جو
پس باید نزد تو جوابگوی گناهانم باشم و در این تردیدی نیست
اما معجزه هم می کنی
بخشاینده و کریم هم هستی
و بخشنده ها را هم دوست داری
پس
می بخشم تا بخشیده شوم

من و متقی

دوشنبه, 15 اکتبر, 2012

متقی من را به ره دید و سریع بگذشت و رفت

در خیالش بهر من پرونده ای بافید و رفت

در میان انجمن ها و به هنگام دوصدها گفتگو

کوس رسوایی من را، او به طبل کوبید و رفت

متقی،آخر مگر از این همه بهتان و مکر و افترا

می توان بر آبروی مردمان،مانند باد لغزید و رفت؟

من که خود را بس گنهکار دانم و تمثال سهو

لیک باید در پس این اتهام سوزید و رفت

ای خداوند جهان با روسیاهی همچو من

گر نجنبد مهر تو،باید که تند کوچید و رفت

می برم بر تو پناه ای قادر عاصی نواز

گر تو باشی یار من،شاید توان تازید و رفت

مومنان در سجده و ما کافران غافل زتو

بارش باران رحمت،ناگهان بارید و رفت

ای دریغا ما به بهتان و ریا دل داده ایم

تا به خود آییم،خدا بر حال ما خندید و رفت

بار الها،روح چرک و روسیاه و مرده را

زنده کن باردگر،تا خرم ازاین خانه  بیغوله رفت

 

 

 

متشکرم!

سه‌شنبه, 22 نوامبر, 2011

به منظور تشکر از ابراز لطف دوستانم برای سالروز تولد این موجود حقیر و روسیاه خدا،شعر زیر را تقدیمتان می کنم:

من در سپیده دم

در سرخی شفق

در بهترین زمان

هنگام راز و ناز

با خالق جهان

در مرز نور و شب

در لحظه ظفر،از جانب سحر،بر تیرگی شب

وارد شدم به خاک

از این سبب شده

تردید و تیرگی

حاکم به روح من

لبریزم از گناه،اما نه هر زمان

گاهی میانه ام،گاهی به سمت عشق،یعنی خدای خوب

گاهی به دشمنش،اهریمن جهان

اینک در این زمان

روز تولدم

خواهم ز درگهت

من را دعاکنی

تا سربلند روم

نزد خدای خود

آن مظهر امید،آن چشمه صفا