برچسب ها بـ ‘رقص’

کرونا و بشریت ۲۳

شنبه, 3 اکتبر, 2020

کرونا اومد تا بگوید کارهای تکراری کردید در طول عمرتان ، یک مدت دست از تکرار بردارید و کمی فکر کنید
و ببینید :
آیا در خرید هر سالتان فکر فقرا بودید ؟؟؟؟
آیا این همه سلامت بودید، شاکر خدای بزرگ هم بودید ؟؟؟
آیا این همه زیارت رفتید مکه و کربلا و مشهد و قم ،یکبار از سفرت به خاطر بنده ای گذشتی؟؟؟؟
این همه عبادت کردی از ته دل بوده یا عادت ؟؟؟؟
این همه با خانواده بودی از جان و دل بوده یا از سر جبر و اجبار؟؟؟
کرونا خیلی چیزها به ما یاد داد:
کرونا گفت الکل برای ضد عفونی کردن خوبه ، اما نخور چون تقلبی هست تو رو میکشه.
کرونا گفت رقص خوبه برای امیدوار کردن مردم و روحیه بیماران

کوچه مردها ۱۶۹

چهارشنبه, 7 اکتبر, 2015

اردوهای دانشجویی نیز یکی دیگر از سرگرمی های ما در یکی دو تابستان اول دوران دانشجویی بود.
رژیم سابق برای سرگرمی ما و انحراف ما از فکر کردن به ظلم های خود برنامه ریزی های متعددی در کنار حکومت پلیسی و خفقان و ایجاد ترس و وحشت داشت که یکی از آنها همین اردوهای دانشجویی بود.
هر تابستان با ثبت نام قبلی،تعدای از دانشجویان دختر و پسر را با اتوبوس از محل دانشگاه به بابلسر می بردند و پسرها و دخترها را در خوابگاه های جداگانه اسکان می دادند.حضور دانشجویان زیادی از دانشگاه های مختلف کشور محیط بسیار عجیب و غریبی را فراهم می کرد که هر دانشگاه سعی در اثبات برتری خود داشت.
اصلی ترین محل اثبات این ادعا مسابقات ورزشی یک هفته ای مثل فوتبال گل کوچک،تنیس،پینگ پونگ و ….بود.
اما در محل های دیگر مثل سالن غذاخوری و محل موزیک و رقص و کنار ساحل هم این رقابت ها مشهود بود.در سالن غذا خوری ،بچه های هر دانشگاه دور یک میز غذا می خوردند و در ضمن با خواندن ترانه ها و سرودهای جمعی فضای غذاخوری را بسیار شاد می کردند. در سالن روباز موسیقی که هرشب از یک خواننده معروف دعوت می کردند و ارکستر زنده هم وجود داشت،بچه های هر دانشگاه سعی در نشان دادن مهارت خود در رقصیدن داشتند و در کنار ساحل هم بارزترین نحوه رقابت ،ساختن اشکال مختلف شنی بود که بعضی از آنها بسیار زیبا و هنرمندانه بودند.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم،این است که با وجود این اختلاط نسبی پسرها و دخترها و تشویق ارکان اردوگاه به برقراری ارتباط بیشتر پسر و دخترها،حجب و حیای موجود بین ما بسیار بیشتر از الان بود و واقعا اکثریت قریب به اتفاق بچه ها از اعمالی که امروز به راحتی از خیلی از جوان ها سر می زند،ابا داشتند و خجالت می کشیدند، البته تعداد معدودی هم بودند که از این مسائل استقبال می کردند و سوئ استفاده های خود را می نمودند اما واقعیت این است که اکثریت بچه ها گرد این آلودگی ها نمی گشتند و به اصطلاح مرام داشتند.
به هر حال در پایان دوره،مجددا بچه های هر دانشگاه با اتوبوس به محل دانشگاه های خودشان بر می گشتند و از آنجا به سمت خانه های خود،متفرق می شدند.

کوچه مردها ۱۴۴

چهارشنبه, 24 سپتامبر, 2014

یکی دیگر از این بچه ها،نامش آقای زرکشوری بود(خاطرش گرامی و وجودش به سلامت انشالله)،اهل رشت بود و با لهجه غلیظ و شیرین گیلکی .چاق بود و این یکی بر خلاف آقای نمسه چی که بسیار باوقار و با ادب بود،تا بخواهید شیطان بود و حاضر به همکاری برای هر آتش سوزاندنی!
اصلا هم درسخوان نبود.یک روز یکی از معلم ها او را برای درس پرسیدن پای تخته برد و هر سوالی کرد،آقای زرکشوری نتوانست جواب بدهد.معلم با عصبانیت سرش داد زد و پرسید:برای چی بلند شدی اومدی تهران مدرسه؟
و زرکشوری با لهجه شیرین و با معصومیت و خجالت گفت:آقا اجازه؟ما توی رشت شاگرد اول شدیم،بابامون بعنوان تشویق ما را فرستاد تهران!
کلاس منفجر شد و به هم ریخت.
از سرگرمی های ما این بود که در آنتراکت های پنج دقیقه ای بین هر ساعت جابجایی معلم ها و تغییر موضوع درسی،از آقای زرکشوری درخواست می کردیم برای ما بخواند و او هم با کمال میل یکی از آهنگ های شاد مرحوم پوررضا را می خواند و ما هم همگی دست می زدیم و هرچند ثانیه یک بار فریاد می زدیم”ایشاله”و یکی هم جلوی کلاس رقص بسیار زیبایی می کرد و به محض اینکه نفر کشیک اطلاع می داد که معلم یا آقای مدیر در حال بالا آمدن از پله ها هستند، کلاس کاملا ساکت می شد و همه دست به سینه می نشستیم و آنها حیران که پس این همه سروصدا از چه بود؟!

یادش بخیر

دوشنبه, 26 می, 2014

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر
کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر
هرچه بود مهر و صفا و خنده بود
مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر
گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود
جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر
رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین
هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر
فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب
خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر
سادگی و مهربانی و تبسم بر همه
رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

من رویایی دارم

دوشنبه, 3 فوریه, 2014

من
رویایی دارم
رویای آزادی
رویایِ یک رقص بی وقفه از شادی
من
رویایی دارم
از جنس بیداری
رویای تسکین این درد تکراری
درد جهانی که از عشق ، تهی میشه
درد درختی که می خشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارند
یا کودکایی که تو چرخه ی کارند
تعبیر این رویا
درمون دردامه
درمون این دردا
تعبیر رویامه
رویای من اینه
دنیای بی کینه
دنیای بی کینه
رویای من اینه
من
رویایی دارم
رویای رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من
رویایی دارم
که غیر ممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک نمیندازه
دنیایی که توی اون زندون ها
تعطیلن
آدمها به جرم پرسش …نمیمیرند…نمی میرند

یادش به خیر

دوشنبه, 9 سپتامبر, 2013

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر

کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر

هرچه بود مهر و صفا و خنده بود

مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر

گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود

جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر

رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین

هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر

فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب

خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر

سادگی و مهربانی و تبسم بر همه

رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

کوچه مردها ۱۰۶

چهارشنبه, 10 آوریل, 2013

وقتی کلاس اول دبستان را تمام کردم و خواندن و نوشتن را آموختم،پسر خاله بزرگم بعنوان هدیه با سوادی پنج ریال خرج کرد و برایم یک مجله کیهان بچه ها خرید.

با کنجکاوی تمام نگاهش کردم.روی جلد مجله عکس دختر بچه چهارپنج ساله ای بود که با لباس باله ژست رقص گرفته بود و پشت جلد مجله هم داستان تصویری بود از دانلد داک(اردک والت دیسنی) که موضوعش این بود که او یک پوند دانه خوراکی می خرد و برای تقسیم کردن تک تک آنها را می شمرد تا عادلانه بین بچه هایش تقسیم کند!عنوان این داستان تصویری هم این بود که”حساب حساب است،کاکا برادر”.

برای اولین بار بود که با این تصاویر و ضرب المثلها و ….آشنا می شدم و انگار که وارد دنیای ناشناخته ای شده بودم.مطالب داخل مجله هم خیلی جالب بودند:از داستان های ساده و زیبا گرفته تا شعر و مسابقه و…….

به حدی من جذب مطالب این مجله شده بودم که یکی دو روز بعد از خواندن مطالب آن ،که از روز شنبه به دستم می رسید،بی صبرانه روز شماری می کردم تا شنبه بعدی برسد و من شماره جدید این مجله را تهیه کنم.معتاد این مجله شده بودم و این اعتیاد همچنان در من ادامه پیدا کرد و عادت مطالعه همچنان در من باقی است.

فکر می کنم این تنها اعتیاد قابل قبول در دنیا باشد!

ایران و ایرانی ۱۴

یکشنبه, 22 جولای, 2012

وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.

 

در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش واهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.

 

ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: « در این دوران؛ یعنی دوره مادرشاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت ؛ حق اداره امور خانواده ؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود ؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعتهای درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

 

دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسانهای ماقبل تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد: « در این جامعه ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت». نگهداری آتش ؛ نگهبانی خانه ؛ تهیه و پخت غذا ؛ ساختن ظروف سفالی ؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.

 

علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی دیولافوآ و دمورگان و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.

 

در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان؛ لرستان؛ پشتکوه؛ و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای سیصد علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ملکه ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه لوور پاریس است(نگاره ۱). به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود « سیالک » کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه سیالک کاشان معلوم میشود که زنان ایران در حدود چهار هزار اسل قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد؛ محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.

 

در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است؛ خانه سازی با خشت خام رواج داشت؛ و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه هنری نیز داشت؛ به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست. مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیالک کاشان به دست آمده٬ ‌چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند .

 

در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید ؛ و تپه ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده ؛ ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است