کلید توسعه ایران 29

امروزه برنامه کودک یا بخش کودکان در رسانه ها و مطبوعات،قابلیت ها ،توانایی و کارکردهای زیادی دارند،به طوری که مدرسه نمی تواند با آن ها رقابت کند.
در تلویزیون،اینترنت و ماهواره،هنرمندان با فناوری های پیشرفته و بهره گیری از تمام تجارب جهانی و امکانات وسیع صوتی،بصری و هنری،کار آموزش و انتقال فرهنگ را می کنند.
علاوه بر برنامه کودک،بازی هایی مانند بازی های الکترونیکی رایانه ای و ورزش و مسابقه،عوامل دیگری هستند که نقش تمدن آموزی را امروزه بر عهده دارند.هیچ وقت در گذشته تاریخمان این مقدار بازی ،ورزش،جشنواره و امثال اینها برای کودکان و نوجوانان نداشته ایم. برای مثال، سالانه میلیون ها نسخه بازی های رایانه ای در بازار ایران به فروش می رود.
در این شرایط ،کودکان خودمحور و گردانندگان همه چیز شده اند. می توان این واقعیت یا پدیده را به کودک محوری در دنیای امروز تعریف کرد.

کوچه مردها 179

بگذارید از محیط دانشگاه خارج شویم و به موضوعی اجتماعی بپردازیم.ورود تلویزیون رنگی به ایران!
همانطور که می دانید استفاده از تلویزیون رنگی در ایران مستلزم دو شرط بود:
اول امکان تهیه و ارسال برنامه های تلویزیونی رنگی از فرستنده ها که با خرید سیستم سکام فرانسوی(در آن ایام سیستمهای رنگی فرستنده های اروپا پال و سکام بودند و سیستم آمریکایی نام دیگری داشت و انتخاب سیستم غیر آمریکایی از طرف رژیم شاه برای همه جای سوال داشت!) و نصب و راه اندازی آنها از سال 1355 این امر میسر شد.
و دوم تولید دستگاه های گیرنده رنگی بود که شرکت پارس الکتریک با تولید این نوع تلویزیون های تحت لیسانس شرکت گروندیک آلمان ،این موضوع را نیز محقق نمود.
اولین بار تصمیر رنگی تلویزیون را در خانه دوست دانشگاهیم،امیر دیدم.برای لحظاتی مبهوت آنچه می دیدم،بودم.فوق العاده زیبا بود و نسبت به تصاویر سیاه و سفید تلویزیون خانه خودمان غیر قابل مقایسه!همه چیز بسیار زیباتر بود و دیدنی تر و بسیار جلب توجه می کرد.
از آنجا که خودمان تا مدتها امکان خرید تلویزیون رنگی را پیدا نکردیم و مدتی بعد هم من ازدواج کردم و از خانه پدری رفتم،در حقیقت تا حدود هشت سال بعد از ورود این پدیده به کشور خودم از داشتن تلویزیون رنگی محروم بودم و معمولا در خانه اقوام و دوستان این پدیده را مشاهده می کردم تا اینکه در سال 1363 توانستم یک تلویزیون رنگی 14 اینچ شارپ خریداری کنم و خود نیز صاحب تلویزیون رنگی شوم!
در این زمان دیگر هم تلویزیون رنگی در ایران به تعداد زیادی و با برندهای مختبف تولید می شد و هم مارک های معروف خارجی هم وارد کشور می شدند و معروفترین مارک تلویزیون در سال های اول مربوط به سونی ژاپن بود که در بازار حرف اول را می زد و بالاترین قیمت ها را هم داشتند.در ابتدا عریض ترین صفحات مربوط به تلویزیون های 21 اینچ بود که به تدریج و در فضای رقابتی تا 29 اینچ هم تولید شدند که نهایتها با تولید تلویزیون های صفحه تخت ، حالا دیگر به ابعاد فوق العاده ای دست پیدا کرده اند. اگرچه چنین می اندیشم که با پیشرفت فن آوری شاید در سال های آینده وسایل چندکاره دیگری همچون رایانه و موبایل و….. جای تلویزیون را بگیرند.

ایران و ایرانی 82

به نظر نگارنده آموزش‌های لازم برای کودکان این مرز و بوم باید حول شش محور زیر باشد:

1- دروس علمی تئوریک مانند ریاضیات،‌ علوم تجربی (ماند فیزیک، شیمی، کامپیوتر و…)، ادبیات فارسی
2- دروس علمی برای دروس تجربی در کارگاه‌ها ی مجهز
3- زبان عربی و قرآن
4- یک زبان زنده بین‌المللی
5- ورزش
6- هنر
ارزش هیچ یک از این موضوعات شش‌گانه از یکدیگر کمتر نمی‌باشد. از نظر فیزیکی و سخت‌افزاری نیز باید آموزش‌ها به سمت عدم استفاده از کتاب و کاغذ و قلم و استفاده از رایانه و در محیط جهانی اینترنت صورت پذیرد.
به این ترتیب دانش آموز مجبور به آشنایی با آخرین تغییرات روز در علم مورد نظر خود خواهد بود و از منظر آموزش جاری کشور مانند این است که هر سال کتابهای درسی‌اش با توجه به پیشرفت جهان در هر زمینه تغییر اساسی کرده است.
زمانهای آموزش روزانه، حداقل هشت ساعت در روز باشد و در کنار فعالیتهای آموزشی حول محورهای ذکر شده، دانش آموزان با فعالیتهای اجتماعی مانند اردوها و مسابقات ورزشی و … آماده ورود به جامعه رقابتی فردای خود، خواهند گردید.

شوق یا حسرت

مدتی است که در حال نوشتن خاطرات خود از روستاهای بابل در کودکی ام و در بخش “کوچه مردها” هستم.

چندی پیش بعد از سالها گذارم به بعضی از همان روستاها افتاد.تغییرات باور کردنی نبود:

از اسب و گاری خبری نبود و جایش در اکثر حیاط ها یک سمند و یک نیسان آبی رنگ قرار داشت.

خود خانه ها دیگر گلی نبودند،بلکه با آجر و سنگ نما و با معماری شهری ساخته شده بودند.

کسی در خانه نان نمی پخت و در هر روستا علاوه بر نانوایی،سوپر و قنادی و خشکشویی و……وجود داشت.

هر روستا همه مدارس تا دیپلم را داشت و بعضی خانواده ها برای بچه های دبستانی خود در فکر کلاس زبان هم بودند!

جاده ها دیگر سنگریزه ای و شوسه نبودند و تماما آسفالت شده بودند.

مرغ و خروس ها و مرغابی ها و اردک های روستاها بسیار کمتر شده بودند و یک دهم زمان کودکی من هم نبودند.

اکثر جوان های ده به شهرها رفته بودند و مشاغل کارمندی داشتند و آخر هفته ها به ده می آمدند.

زمین های زیر کشت برنج و مرکبات کمتر شده بودند و جای خود را به مغازه ها و ……داده بودند.

برق وتلفن و تلویزیون و یخچال و ماشین لباسشویی و رایانه و ……در همه خانه ها و با آخرین مدل خودنمایی می کردند.

این ها همه تحسین و شوق مرا برانگیخت،اما…….

دیگر روستایی ها مثل سابق نبودند،چه از نظر شکل ظاهری و چه از نظر روحیات و سلایقشان و این چقدر برایم تاسف برانگیز بود.حسرت آن آدم ها از این پس در دلم خواهد ماند.

به راستی نمی شد در عین پیشرفت مظاهر مادی زندگی آن روحیات ناب و با صفا را حفظ کرد؟