برچسب ها بـ ‘دیو’

کرونا و بشریت ۱۶

شنبه, 15 آگوست, 2020

انسانها در”گروهها “، “ا جتماعات ” و “جوامعی” بطور ساخت یافته ای با نرم افزار هایی بنام “اعتقادات” و اعمالی بنام “عرف” ، انسانها را وادار به “پرتوافکنی ” در “سمت ” و “سو” مورد نظر خود می کنند . مدل کنترلی آنها مدل کنترلی ” گرایش اعظم ” است . این نرم افزار ها “دیو ” هایی هستند که بر جوامع انسانی حاکم اند . البته در هر دوره تاریخی مهندسان و تکنیسین هایی هستند که مشغول به “تعمیر و نگهداری ” نرم افزارها هستند ، ایرانیان به اینان ” دیوان سالار” می گفتند . دیوان سالاران دارای “علم خفیه ” بودند ، آنان از ماهیت گوهر گونه وجودی انسانها مطلع بودند و می دانستند که “بشر ” در تکامل برای ” انسان ” شدن است ، هرکه در این مسیر ” صراط مستقیم ” را طی کند در سمت و سو و در تناسبی از و جود “انسان ” قرار می گیرد و هرکه از سمت خار ج گردد ” دیو ” می گردد . انسان موجودی در تناسب با “خدای عالم ” و “کل ” است ، موجودی “هارمونیک ” و در صفات و افعال و اجزا ، عناصر و طبایع متناسب و متوازن است ، در حالی که دیوان همانگونه که در اسطوره های قدیمی متجسم می گردد ، در وجود و اعمال و احوال ، موجودی با ترکیبی عجیب و غریب از عناصر و اجزاست .

نوای ناامیدی……

چهارشنبه, 20 نوامبر, 2013

به مناسبت زادروز تولدم:

روزگاری دور دست

در جوار یک علائ الدین روشن در اتاق

آب گرمی بر سرش غلغل کنان

کوچه ای در سلسبیل

گریه طفلی فضای خانه را

پر ز احساس قشنگ زندگی

همره لبخند همراهان نمود

کودکی بر عرصه گیتی بشد

گفت:های های ،این منم گردی دگر

در تخاصم با پلیدی ها و زشتی های تو

آمدم این خانه را سامان دهم

آمدم بر غصه ها پایان دهم

.

.

.

لیک افسوس از بد اقبال او

دیوها بر ملک جان حاکم بدند

مردمان در لاک ترس پنهان بدند

مردم از آزار دیو در رنج و غم

سالها در حسرت یاری بدند

.

.

.

بعد چندی زندگی در این زمین

طفل ما هم با خودش بیگانه شد

با هزاران حسرت و بس ناامید

آغلی را بهر خوردن،برگزید

سر فروبرد و دمی از حق نزد

طفل ما هم شد بزرگ و دم نزد

زندگی ،یعنی شوی دون و دنی

باطلان حاکم ولی حق مردنی است

عارفانه ها ۲۵

چهارشنبه, 10 اکتبر, 2012

در سراسر این مسیر کسانی که از کنار جویبارک خرد می گذرند در آن می نگرند.از زلالی و پیوستگی که در اوست،جویبار را نمی بینند.عکس خود را در آن،در زلالی آب می بینند.اما چه کند جویبار خرد اگر یک گذرنده در آن تصویر دیو را می بیند و گذرنده دیگر تصویر فرشته را در آن منعکس می یابد؟

با وجود دریا جویبار نمی تواند از هستی دم زند،لاجرم نادیده می ماند و به هیچ حساب نمی آید،گذرندگان هم جویبار را نمی بینند، فقط خود را می بینند که عکس خودی های آنهاست و لاجرم جز نقص و شر و عیب نیست.

من که جویبار خردم،چنان با شور و هیجان به دنبال سرنوشت خویش به دنبال دریا که در دوردستها آغوش گشوده است می شتابم که غوغای این گذرندگان را نمی شنوم و از بانگ و غلغله آنها نه اندوه به دل راه می دهم و نه دچار بیم می شوم.در طول راه گاه گل آلودم،گاه کف کرده ام،گاه زلالم و گاه بیرنگ و این دگرگونی هایی که در طول راه برای من پیش می آید به تصویر ضمیر آنها کاری ندارد.

ایران و ایرانی(۵)

یکشنبه, 6 می, 2012

بد نیست به جلوه هایی از فرهنگ ایران باستان که از زبان خودی و بیگانه بیان گردیده است توجه فرمایید:

راستی _ پناه از دروغ و دروغگو:
( (ای اهورامزدا) در هر دو جهان ما را از آسیب دروغ و دروغگو و از دیو خشم و دروغ و از گروه لشگر دروغگویان پناه بخش)
(مهر یشت کرده۲۳) 

 راستی_راستی باقی است:
(راه یکی است و آن راه راستی است، آن راهی است که از آغاز راه پیروان اولیه بوده پس تو همواره در راه راستی باش و هرگز از این شاهراه منحرف مشو خواه در موقع سختی و خواه در هنگام راحت ، این را نیز بدان و آگاه باش گاوان و اسبان خاک گردند ، زر و سیم بخاک پیوندد ،تن نیز مشتی خاگ گردد، اما آنکس نمیرد و بخاک نپیوندد و تباهی نپذیرد که راستی و درستی را بستاید و بر طبق ان رفتار نماید)
( اردای ویرافنامه )

مجازات دروغگو:
(پادشاهان ایران با تمام قوا بر علیه دروغگویان بودند و برای این گناه مجازات سخت تعیین کرده بودند ، چنانکه حکایت کمبوجیاو مجازات دروغگو مشهور است)
(هردوت)

اهمیت معاهده و پیمان در بین اشکانیان :
(در بین پارتها (اشکانیان) قاعده ای معمول است که در موقع بستن پیمان به یکدیگر دست میدهند و آنها فوق العاده به حفظ پیمان علاقمند میباشند)
(جوزفس ) 

عدل _ در حکومت :
(حکومت نیک آن است که بر طبق عدالت رفتار نماید )
(مینو خرد ۱۵ ،۱۷-۱۶ ) 

دروغ :
(ایرانیان بازار بزرگ ندارند زیرا بعیقده ایشان آنجا مردم مجبور به دروغگویی و فریفتن یگدیگر میشوند)
(هردوت )

خدا_شناسائی او:
(خشنودی اهورامزدا و ستایش بنام مقدس او سزاست که بوده و هست و خواهد بود ، خداوندی که حاکم بر روح است و بذات خود یکتا و قائم میباشد ، اهورائی که بزرگترین و داناترین و افریننده و پرورش دهنده و پنادهنده و افزون کننده و بخشاینده و مقدس و دادگر و قادر مطلق است)
(دعا نام ستایش) 

قانون زندگانی:
(کوشا و میانه رو باش و نانی بخور که از راه نیک بکف آورده و با کار و کوشش خود یافته باشی و بهره ای از آن نان را برای خدا و نیکوکاران بکنار بنه ، اینکار تو بهترین کردار نیک خواهد بود ، بخواسته و دارائی دیگران چشم مدار تا مال خود را از دست ندهی ، هرکس
چیزی خورد که از کار و کوشش خود بدست نیاورده باشد چنان نماید که سر دیگری را در کف گرفته مغز آن را میخورد)
(مینو خرد پرسش ۱ باب ۲ بند ۴۹-۴۲) 

صلح _ ازار :
(کسی که اندیشه یا گفتار یا کردارش بد است ، کسی که پیرو آئین زشت است ، کسی که به دوستان خود آزار رساند ، کسی که خویشان خود را آزار رساند ، چنین کسی از آب مملکت ما بهره مند مباد)
(یسنا ۶۵-۷ )

راستی _ راستی سعادت و نجات است:
(برای نجات روان و سعادت تن چه چیز نیکوترین است ؟ آن چیز که از نامه دینی باشد و فتح و شادمانی و خوشبختی در این کشور پایدار نماید و نیکی و سود به آفریدگان اهورامزدا برساند ،دانش و راستی و پاکی میتواند زندگانی جهان و جهانیان را شاد و نیکو دارد و در سرای دیگر آنان را رستگار نماید)
(مینو خرد باب ۱ بند ۴۸_۴۴ )

بهداشت _ جسم و روح:
(همانطور که ما دارای جسم و روح هستیم باید قوای جسمانی و روحانی خود را هر دو حفظ نمائیم ، اگر قوای روحانی ضعیف گردد قوای جسمانی نیز نقصان پذیرد ، و اگر قوای جسمانی مختل گردد روح متاثر خواهد شد . پس باید سعی کرد که هر دو سالم و قوی بماند)
(دینکرد جلد ۷ ص ۱۹۲_۱۹۱ )

پاکدامنی_عصمت زن:
(زرتشت از اهورا مزدا پرسید کیست آنکه بیشتر تو را افسرده میسازد، اهورامزدا در پاسخ گفت : ای سپیتمان زرتشت آنکس زن بد کار است)
(وندیداد فرگود ۱۸ بند ۶۲_۶۱ )

خدا پرستی _ در ایران قدیم :
(مجسمه ساختن و معبد و محراب بر پا کردن نزد ایرانیان مرسوم نیست و کسانی که به چنین اعمال می پردازند به نظر آنان بکار ناصوابی مرتکب میشوند برای اینکه آنان مثل یونانیها به پروردگاران آدمی شکل اعتقاد ندارند)
(هردوت ) 

حق شناسی:
(بشود که وطن پرستی ، ظفر و شادمانی همیشه در این سرزمین بر قرار بماند)
(دیباچه افرینگان ۲ )

سلطنت _ چگونه پادشاهی نیک است :
(آن حکمران و پادشاهی راست و درست است که در آبادی کشور کوشیده و بینوایان و درویشان را آرامش و آسایش بخشد و داد و آئین راست بر پا دارد و بیداد و ستم را از خود
و ملت خود دور سازد)
(مینو خرد پرسش ۱۴ باب ۱۷-۱۶-۱۵ )

حق شناسی _ نسبت به معلم :
( بشود ان نیکمردی که راه راستی و درستی را بما نشان داد در هر دو جهان پاداش نیک یابد)
( یسنا ۳۴_۳ )

راستی_مذهب راستی مفید است:
(ای مزدا پایه آئین ما بروی راستی نهاده شده از این جهت سود بخش است پایه مذهب غلط بروی دروغ قرار گرفته از این سبب زیان آور است)

تعلیم و تربیت _ امید ایرانیان قدیم از فرزندان خود:
( ای اهورامزدا فرزندی بمن عطا فرما که با تربیت و دانا بوده در هیئت اجتماعی داخل شده
و به وظیفه خود رفتار نماید، فرزند رشید و محترمی که احتیاج دیگران را بر آورد ، فرزندی که
بتواند در ترقی و سعادت خانواده و شهر و مملکت خود بکوشد)
(آتش نیایش ۵۲_۵ )

سخاوت_ مانند اهورامزدا :
(بشود که ما نسبت به دیگران از محبت و سخاوت خود مضایقه ننمائیم چنانکه اهورامزدا رحمت خود را از همه افریدگان دریغ ندارد )
(افرین بزرگان )

صلح _ خلع سلاح:
(من میستائم آئین مزدیسنا را که طرفدار خلع سلاح و ضد جنگ و خونریزیست)
(یسنا ۱۲_۱۲ ) 

راستی _ بگفتار دروغگو گوش مده :
( هرگز به سخنان نادرست دروغگویان گوش فرا مده و در حضور کسی سخنان نادرست بر زبان مران )
(پند نامه ادرباد ۳۷) 

تعلیم و تربیت برای زن و فرزند :
(زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نگردی ) 

کار و کوشش:
( سحرگاهان خروس بانگ زده گوید ای مردم برخیرید و بهترین راستی و درستی را بستائید ، نماز اشم و هورا را بجای آورید ، دیو کاهلی را از خود دور سازید ، آن دیوی که میخواهد شما را بخواب ببرد )
(وندیداد فرگود ۱۸ بند ۱۵_۱۶ ) 

تعلیم و تربیت _ ترویج ان :
(اگر شخص بیگانه یا همدین یا برادر یا دوستی برای تحصیل علم و هنر بنزد شما آید او را بپذیرید و آنچه خواهد به او تعلیم دهید )
( وندیداد فرگود ۴ بند ۴۴ ) 

صلح عمومی و اتحاد :
( بشود که ما با همه راستان و درستان که در سراسر هفت کشور زمین هستند همکار و انباز باشیم ، بشود که آنها با ما و ما با آنها یکی باشیم ، بشود که ما همه به یکدیگر محبت و معاونت کنیم ، سراسر کردار نیکی که از این رو بر آورده شود در گنجینه اهورامزدا پذیرفته و جاودان خواهند ماند )
(آفرین گهنبار ۱_۲ ) 

 حق شناسی _ برای همه بشر :
( ما تعلیمات زرتشت را میستائیم ، تمام اعمال نیک را میستائیم آنچه بجا آورده شده و انچه بعدها بجا آورده خواهد شد، کسیکه پاسبان و نگهبان سعادت بشر است میستائیم ، کسی که از برای مرد فقیر و از برای زن فقیر پس از غروب افتاب خانه ای بنا کند میستائیم )
(سروش یشت کرده ۴ )

اتحاد _ دعا برای همه :
( بشود که آروزهای نیک همه براورده شود ، بشود که آبادی و پیروزی و شادی در این کشور پایدار ماند )
(دیباچه افرینگان فقره ۱ ) 

 راستی _رسیدن بخدا بوسیله راستی :
( ای اهورامزدا با اندیشه نیک و کردار راست و درست و ایمان کامل ما میخواهیم بتو تقرب جوئیم و بتو برسیم )
(یسنا ۳۹_۴ )

 &

خدا_ایمان و امید :
(همواره در هر کار از خداوند امیدوار باشید و بکوشید که کردارتان مقبول در گاه اهورا مزدا واقع گردد.)
( پند نامه اذر باد ماراسپند )

 

تنها عشق است که می ماند

سه‌شنبه, 13 مارس, 2012

 

چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما

با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند

مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه

هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آنها را شریک کردیم در روزمرگی هایمان

گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد

 

ولی من چه؟؟هنوز…

ترس های کودکی ام پا برجاست

ناخوابی های من

و شنیده هایی از

دیو و غول

کاش

بیشتر از صورت مهربان خدا

می گفتند

 

تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را

خودم برای فرزندم میگویم. یک روزی مینشینم و همه ی اینها را برای بچه ام تعریف میکنم

وقتی این کار را میکنم که بچه ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا اینها را هضم کند

و بعد از یاد ببرد

 

فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه ی پذیرش را

همانطور که احتمالا درد لحظه ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است

 

اول از همه مرگ را برایش تعریف میکنم

پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویاروییاش با نیستی خیلی شخصی باشد

پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون های شبانه بشناسد

برایش میگویم که مثل تاریخ مصرف پشت قوطی شیر و ماست میماند

که زندگی در هر چیز و هر کس قرار است تمام شود

 

برایش میگویم که بداند روزی که با مرگی روبرو شود، احساس خشم و حقارت خواهد کرد

و این که آن اندوه ممکن است هیچوقت قلبش را ترک نکند

اما در همان روزگار هم پذیرفتن و فهمیدن نیستی… ساده تر از عمری ترسیدن از آن است

 

خودم برایش میگویم که بداند ترس، اصلا فقط مال آدم بزرگهاست

آنقدر که درآنها هراس گرفتن دستی هست، ترس از گم شدن نیست

 

بداند که ترسهای بزرگ ممکن است در لحظه ی تنهایی به سراغش بیاید

روزی که برای خودش آدمی شده باشد و حضور من نتواند دردی از او دوا بکند

آن روز یادش باشد که از ترسیدن خودش نترسد. برایش میگویم که ترسیدن یعنی ندانستن

یعنی مطمئن نبودن از ثبات و امنیت

 

دانستن این که ترس جزئی از طبیعت اوست و بارها خواهد آمد و خواهد رفت

شاید کمک کند که او خودش را وقت ترسیدن آرام کند

شاید کمک کند که ترسیدن غافلگیر و ناتوانش نکند و هنوز بتواند فکری بکند برای خوب کردن خودش

 

میخواهم بداند که گاهی حسادت ممکن است به سراغ آدم بیاید

یعنی این که زمانهایی هست که دست آدم از چیزهای خوب دنیا کوتاه میشود

باید بداند که گاهی چیزهایی که دوست دارد و فکر میکند برای داشتنشان محق است را

به او نمیدهند و جلوی چشمش به دیگری میدهند

و دیدن دیگریِ خوشحال برای بعضی ها کار سادهای نیست و اگر آدم سعی اش را کرد و از پسش برنیامد

باید بداند که حسود است

حسود است و این به معنی محق بودنش نیست. به معنی محق نبودن دیگری هم نیست

 

حسادت آن قدر تحملش سخت است که بد نیست آدم بشناسدش تا زیادی غصه اش را نخورد

شاید به جای این که زیر بارش بشکند سعی کند

از راه آن احساس بزرگتر شود و آزاده تر

 

میخواهم برایش بگویم که در دنیا ناامیدی هم هست

ناامیدی معنیاش خسته شدن از خوشبینی است

و اگر آدم دیگران را به ورطهی تلخی ناامیدیهای خودش نکشد

خسته شدن هیچ ایرادی ندارد

 

برایش میگویم که خسته شدن ایستگاه آخر نیست و او حق دارد گاهی خسته باشد

حق دارد پا شل کند، آه بکشد، اخم کند

ولی باید بداند که ناامیدی به کسانی که دوستش دارند دخلی ندارد

و خوب نیست کسی امید را از دیگری بگیرد به خاطر ناامیدی خودش

چون رسمش این است که آدم راه خودش را پیدا میکند

و امید میتواند هزار بار دیگر هم برگردد

 

میخواهم برای بچه ام بگویم وقتی که دیگر بچه نباشد چه روزهای زیادی احساس خواهد کرد

که دنیا آنطور که من میگفتم نبود

که من با هزاری آرزو و ادعا، احتمالا هیچوقت نخواهم نتوانست سوسکی را ناز کنم

و خودم هم خوب میدانم نصیحت های من نمیتوانست فراتر از ترسها و ناامیدی ها و حقارتهای خودم برود

پس نمیتوانست او را همیشه حفظ کند

همینطور که آرزوهای من شاید کوچک بودند برای او

 

میخواهم یک بار برای همیشه به او بگویم که از من آزاد است

که از من دِینی به گردن او نیست.

که او مسئول دلتنگی ها و حفره هایی که خودم عمری نتوانستم جبرانشان کنم نیست

برای من او آزاد است.

میخواهم بنشینم و ساعتها برایش بگویم که من بهشت را زیر پای خودم نمیبینم

و همه ی عشقی که به پای او میریزم را برای لذت خودم میریزم

 

و بالاخره حتما میخواهم برای او بگویم که این دنیا

بدون عشق نمی ارزد

حتی اگر من بگویم…