برچسب ها بـ ‘دیوانه’

با اجازه آقای اخوان ثالث!

دوشنبه, 9 دسامبر, 2019

عاقلتر از آنیم که دیوانه نباشیم
محرمتر از آنیم که بیگانه نباشیم
حیرانتر از آنیم که پروانه نباشیم
فانی تر از آنیم که چون شمع نباشیم
ما و رخ معشوق و شب تار و می ناب
تشنه تر از آنیم که مستانه نباشیم
خاک در کوی تو گر سرمه ما نیست
خاکی تر از آنیم که مرداب نباشیم
ای مرحمت لطف الهی تو خوش باش
مجنون تر از آنیم که شاکر نباشیم
عشق تو اگر شهره آفاق نمودم
راضی تر از آنیم که سرگشته نباشیم

می گریم و می خندم

دوشنبه, 12 نوامبر, 2018

می گریم و می خندم
دیوانه چنین باید
میسوزم و میسازم
پروانه چنین باید
می کوبم ومی رقصم
می نالم و می خوانم
در بزم جهان شور
مستانه چنین باید

از نیما

دوشنبه, 13 فوریه, 2017

شدم رسوا که می‌‌بینم توام دیوانه می‌خواهی
به شمعت سوزم و دانم توام پروانه می‌خواهی
نیم عاقل نیم عاشق کیم؟ هیچم تو آگاهی
که گاهی آشنا خواهی گهی بیگانه می‌خواهی
کجا پویم که را جویم همی‌دانم همی گویم
که خود مجنون و لیلایی مرا افسانه می‌خواهی
تو هستی درد و درمانم تویی سرمایه جانم
مرا ای گنج پنهانم چرا ویرانه می‌خواهی
بساط آفرینش گشت دام راه مشتاقان
نمی‌بینم دگر صیدی که گویم دانه می‌خواهی
تو را ای نوربخش از تو به جز حسرت چه پیدا شد
که گه سر در بیابانی گهی کاشانه می‌خواهی

تنهایی و نیاز

دوشنبه, 9 می, 2016

در میان خیل یاران به ظاهر خوب و ناز
خسته بودم ،با دلی جویای یار و پر نیاز
دیگران پیوسته در ظاهر مرا غمخوار بدند
لیک دانم درپی روزی نوازند این نوای دلنواز
با دلی خونین،لبی خندان بیاوردم به جمع
با حریفان سرخوش اما در دلم پر سوز و ساز
نرد دوستی باختم ، با هرکه یارم می نمود
عاقبت دیدم که رفت و دل ز سوزش در گداز
هرچه گفتم عشق خاکی گوشه ای از لطف اوست
لیک دیدم رو به او، دستی نمی گردد دراز
رنگ و برق این دنی دنیای دون و پر فریب
می کند چشم همه کور و نیابم چشم باز
یارب این قلب مرا تو پر نمودی عطر عشق
عاقبت دیوانه دل، در کوی تو خواند نماز
رکعتی با تونیایش می کند زان پس تمنایش بود
یارکی،همچون خودم دیوانه و پر رمز و راز
راه ناهموار دنیا را به تنهایی ودلتنگی شدن
سازگار با نیت پاکت نباشد،تو همراهی بساز

نمی دانم از کیست، اما زیباست!

دوشنبه, 7 دسامبر, 2015

زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند
من نه آن صیدم که با این دام نخجیرم کنند
حرف مفتی پیش من جز حرف مفتی بیش نیست
فاش گویم،هرچه می خواهند تکفیرم کنند
با فقیهان دارم آهنگ جدل ترسم که آنک
چونکه در منطق فرومانند،تعزیرم کنند
هیچ ندهم گوش هرگز بر فسون واعظان
چون نیم احمق که تا این قوم تسخیرم کنند
ناصحان غیرمشفق زان کشندم سوی شیخ
تا بدین تقریب دور از حضرت پیرم کنند
آیتی از عشقم و فارغ زکفر و دین ولی
کافر و مسلم به میل خویش تفسیرم کنند
در بهای ساغری بخشم متاع کفر و دین
گرچه یاران منع از این اسراف و تبذیرم کنند
شورها دارم به سر”فرخ”که گر عنوان کنم
ابلهان دیوانه خوانند و به زنجیرم کنند

با اجازه آقای آذرشاهی

دوشنبه, 27 آوریل, 2015

یک نفس در خانه بودی،خانه بوی گل گرفت
گیسوانت شانه کردی،شانه بوی گل گرفت
یاد تو از دل گذشت و این دل شوریده ام
شد زیارتگاه واین دیوانه بوی گل گرفت
سر نمودم من درون چاه و از تو گفتمش
آب آن شیرین شد و شیرابه بوی گل گرفت
از تو با مجنون نمودم شمه ای،خندید و گفت
ای دریغا زین حکایات ،عشق بوی گل گرفت
آمدی،رامم نمودی،رفتی و یادم نکردی و کنون
هیچ می دانی که جانم عطر وبوی گل گرفت؟

راست و دروغ!

شنبه, 20 دسامبر, 2014

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است
کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است
کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است
کسی که دروغ می‌گوید تا پول بگیرد گداست
کسی که پول می‌گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است
کسی که پول می‌گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است
کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است
کسی که به خودش هم دروغ می‌گوید متکبر و خود پسند است
کسی که دروغ خودش را باور می‌کند ابله است
کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است
کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می‌گوید زن و شوهر است
کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است
کسی که دروغ می‌گوید و قسم هم می‌خورد بازاری است
کسی که دروغ می‌گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می‌پندارند سیاستمدار است
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می‌پندارند و به او می‌خندند دیوانه است

خود را بیشتر بشناسیم ۶

یکشنبه, 17 نوامبر, 2013

مردم ایران منابع ملی خود را به مقدار قابل ملاحظه­ای تلف می­کنند. اسراف در این منابع به حدی است که طبق آمار منتشر شده مصرف سرانه آب، انرژی، دارو، نان و سایر مواد غذائی و صرف وقت برای انجام یک کار معین در ایران چند برابر استانداردهای جهانی است. این در حالی است که خداوند به مصداق آیه: ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیاطین لربه کفورا (اسراف­کاران با شیاطین برادرند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود- الاسراء آیه ۲۷ ) اسراف­کاری را تقبیح نموده است. اثر این عمل زشت کاهش میزان الطاف و نعمات الهی به ملت (به مصداق: شکر نعمت، نعمتت افزون کند   کفر نعمت از کفت بیرون کند) و تحمل زیان­ها و فشارهای اقتصادی سنگین توسط مردم بوده است.

در قرآن مجید سه واژه آمده که بیانگر سه خصلت زشت و مبغوض نزد خداوند است:

۱-    اتراف

۲-   اسراف

۳-  تبذیر

اتراف به معنای زندگی بر مبنای اصل التذاذ و خوش­گذرانی و غفلت از هدف­داری دستگاه آفرینش و جایگاه انسان در جهان است و اسراف به معنای مصرف بی­رویه و یا به تعبیر دیگر مصرف غیرمنطقی از منابع طبیعی است و تبذیر به معنای تلف­کردن و تضییع منابع است. قرآن معاندین مترفین را رسولان الهی معرفی می­کند. (سبا آیه ۳۴)

و در مورد مسرفین می‌فرماید: انالله لا یحب المسرفین (اعراف آیه ۳۱) و نسبت به اهل تبذیر می‌فرماید: ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین (اسراء آیه ۲۷)،‌ یعنی آنان برادران شیاطین‌اند.

   واژه اسراف کاربرد فراوانی در بین مردم دارد و همه مصارف بیش از حد را شامل می‌شود، لذا دائره­ای وسیع دارد که از دور ریختن اضافی یک غذا تا هدردادن منابع عظیم را شامل می‌شود. استقصاء همه موارد نیز غیرممکن است در این نوشته تنها پاره‌ای موارد ذکر می‌گردد این یک اصل کلی است که هر زیاده­روی در مصرف، اسراف است چنانچه علی (ع) می‌فرماید: «کلما زاد علی الاقتصاد اسراف» (غررالحکم ج ۲ ص ۵۴۷) «هر چه از حد میانه روی بگذرد اسراف است.»

مرحوم علامه طباطبایی (ره) زیر آیه شریفه «و لا توتوالسفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً» (نساء آیه ۵) می‌نویسد:

«مقصود از اموالکم در آیه شریفه، اموال یتیمان است. اما اینکه خطاب به اولیای آنها می‌فرماید مالهای شما، با عنایت به این است که مجموع ثروت موجود در جهان متعلق به مجموعه اهل دنیاست و مصلحت عمومی اجتماع که بر پایه مالکیت شخصی استوار است، اقتضا می‌کند هر فردی از جامعه مالک جزئی از کل مال باشد پس بر همگان لازم است توجه داشته باشند که آنها یک مجتمع واحدند و مجموعه ثروت روی زمین برای تمامی آنهاست و بر هر یک وظیفه است تا از آن حفاظت و پاسداری نمایند؛ و از اینکه انسانهای غیرعاقل و بی­کفایت مانند کودک یا دیوانه بر آن مسلط شوند و آن را به تباهی بکشند ممانعت به عمل آورند.» (المیزان ج ۴ ص ۱۷۰)