برچسب ها بـ ‘درگه’

از عراقی

دوشنبه, 1 ژوئن, 2020

من مـست می عـشقم ھـشیار نخواھم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواھم شد
امروز چنـان مستم از بـاده ی دوشینه
تا روز قیـامت ھم ھـشیــار نخواھم شد
تا ھست ز نیک و بد در کیسه ی من نقدی
در کـوی جوانمردان عـیــار نخواھم شد
آن رفت که می رفتم در صومعه ھر باری
جـز بـر در میخـانه این بــار نخواھم شد
از تـوبـه و قـرایی بـیزار شدم، لیکن
از رنـدی و قلاشی بـیزار نخواھم شد
از دوست به ھر خشمی آزرده نخواھم گشت
وز یـار به ھر زخمی افگــار نخواھم شد
چون یــار من او باشد، بی یــار نخواھم ماند
چون غم خورم او باشد غم خوار نخواھم شد
تـا دلبـرم او بـاشـد دل بـر دگـری نـنھـم
تا غم خورم او باشد غمخوار نخواھم شد
چون سـاخته ی دردم در حـلقـه نیـارامم
چون سوخته ی عشقم در نــار نخواھم شد
تـا ھـست عـراقـی را در درگـه او بـاری
بـر درگـه ایـن و آن بـسیــار نخواھم شد

ناامیدم!

دوشنبه, 4 دسامبر, 2017

بی تو اینجا چه دلتنگم
بلبلی اسیر و در بندم
نغمه هایم درگلو مانده
وه چه حیران وواله و سردم
من در این وادی تحیر و غم
ناله ها به درگهت کردم
هیچ پاسخی ز جانبت نرسید
رفتم و راه خود جدا کردم
حاصلی ز بندگی ندیدم من
بعد از این به غیرتو دل بندم

باران که شدی……

دوشنبه, 3 اکتبر, 2016

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! توکه از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او؛چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان؛ خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست

عید فطر مبارک!

دوشنبه, 13 جولای, 2015

من که خود دانم که بس ناقابل است               تو پذیرا باش که از سوی دل است
ای خدا ماه صیام بر ما گذشت
من در این شک که رضایت حاصل است؟
یا که در مهمانی ماه خدا                            قلب ما چون روز اول جاهل است
بارالهی……ای خداوند کریم
گر نبخشی کل زحمت باطل است
ما همه فانی و جاویدان تویی                          از سما باران رحمت نازل است
بارشی زن بر دل این بنده ات
عید فطر آمد ولی دل غافل است
ای خدافطریه ای هم تو فرست                خواست این بنده شفای عاجل است
تو خدایی من گدای درگهت
فطریه خواهم که این تن سائل است

بازآ……

دوشنبه, 2 مارس, 2015

بازآ،بازآ،هرآنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی،بازآ

آزرده ام زخود

دوشنبه, 25 نوامبر, 2013

آزرده ام ز خود

سرخورده ام زجمع

دنیا قفس شد و اندوه رفیق من

من در میان دل و عقلم،نشسته ام

کاش جمع می توان نمود این دو را،به هم

ای یار سرمدی،

پروردگار عشق،

چوپان این رمه،

راهی به من نما

آیا زمعبر عشق و ولای او،

راهی به درگه پاکت توان گشود؟

من این گل جهان

خواهم برای تو

جانم فدای او

جانم فدای تو

بیگانه شو

دوشنبه, 9 جولای, 2012

 

چون می رسی بر دولتی،با خویشتن بیگانه شو

در بزم این دنیای دون،مردانه شو،مردانه شو

از مدح و تمجید کسان،وز حیله این ناکسان

هرگز مشو خام ای جوان،بیگانه شو،بیگانه شو

خاموشی فر شهان،آیا تو از یاد برده ای؟

نوبت به ما هم می رسد،آماده شو،آماده شو

در درگه جان جهان،آن خالق کون و مکان

خواهی نباشی روسیه؟دیوانه شو،دیوانه شو

متشکرم!

سه‌شنبه, 22 نوامبر, 2011

به منظور تشکر از ابراز لطف دوستانم برای سالروز تولد این موجود حقیر و روسیاه خدا،شعر زیر را تقدیمتان می کنم:

من در سپیده دم

در سرخی شفق

در بهترین زمان

هنگام راز و ناز

با خالق جهان

در مرز نور و شب

در لحظه ظفر،از جانب سحر،بر تیرگی شب

وارد شدم به خاک

از این سبب شده

تردید و تیرگی

حاکم به روح من

لبریزم از گناه،اما نه هر زمان

گاهی میانه ام،گاهی به سمت عشق،یعنی خدای خوب

گاهی به دشمنش،اهریمن جهان

اینک در این زمان

روز تولدم

خواهم ز درگهت

من را دعاکنی

تا سربلند روم

نزد خدای خود

آن مظهر امید،آن چشمه صفا