برچسب ها بـ ‘خفقان’

کوچه مردها ۱۹۳

چهارشنبه, 2 نوامبر, 2016

عجب نمازی بود
به تعبیر من آنروز در تپه های قیطریه تنها مردم به ستوه آمده از دست نظام شاهی نبودند که به امامت دکتر مفتح نماز صبح روز عید فطر را به جا آوردند،بلکه همراه آنان روح همه شهدای پیش از این و همه مصلحین جهان که برای رستگاری و تعالی بشر تلاش کرده بودند و در این راه جان داده بودند نیز شرکت داشتند.خدا هم بود،چتر لطف و مهربانی خود را بر سر همه ما گسترده بود و از ما محافظت می کرد.
نماز عید فطر سال ۱۳۵۷ را می گویم.چهره ها نورانی و الهی بود،همه به هم محبت می کردند و مواظب یکدیگر بودند. هوا عطر داشت.شاید باورتان نشود اما همینگونه بود.از نماز و روحانیتش که بگذریم،راهپیمایی عظیم مردم در سکوت و آرامش بلندترین فریاد بود.همه با لبخند و لذت به یکدیگر می نگیرستند و راه می رفتند. جوانترها در طرفین جمعیت حرکت می کردند تا از بقیه محافظت کنند.مواظب پیرتر ها و بچه ها بودند.نمایشگاه مهربانی بود آنروز!
زحمت های یک ماه رمضان و خون شهیدان چند ماهه گذشته جواب داده بود و همه اینها مردم را به درجه ای از رشد و آمادگی روحی رسانده بود که حالا می شد جلوه ای از اتحاد و یگانگی مردم را در مقابل ده ها سال استبداد و خفقان شاه به نمایش گذاشت.
این راهپیمایی که غافلگیری و بهت رژیم و ساواک را در پی داشت و چنان ماهرانه و مدبرانه برنامه ریزی و اجرا شده بود که قدرت کوچکترین عکس العملی از از آنان گرفته بود،چنان جسارتی به مردم و گردانندگان نهضت اعتراضی علیه شاه بخشید که همانجا اعلام کردند راهپیمایی سراسری و ملی بعدی در تهران و همه شهرها روز جمعه ۱۷ شهریور برگزار خواهد گردید.

کوچه مردها ۱۶۹

چهارشنبه, 7 اکتبر, 2015

اردوهای دانشجویی نیز یکی دیگر از سرگرمی های ما در یکی دو تابستان اول دوران دانشجویی بود.
رژیم سابق برای سرگرمی ما و انحراف ما از فکر کردن به ظلم های خود برنامه ریزی های متعددی در کنار حکومت پلیسی و خفقان و ایجاد ترس و وحشت داشت که یکی از آنها همین اردوهای دانشجویی بود.
هر تابستان با ثبت نام قبلی،تعدای از دانشجویان دختر و پسر را با اتوبوس از محل دانشگاه به بابلسر می بردند و پسرها و دخترها را در خوابگاه های جداگانه اسکان می دادند.حضور دانشجویان زیادی از دانشگاه های مختلف کشور محیط بسیار عجیب و غریبی را فراهم می کرد که هر دانشگاه سعی در اثبات برتری خود داشت.
اصلی ترین محل اثبات این ادعا مسابقات ورزشی یک هفته ای مثل فوتبال گل کوچک،تنیس،پینگ پونگ و ….بود.
اما در محل های دیگر مثل سالن غذاخوری و محل موزیک و رقص و کنار ساحل هم این رقابت ها مشهود بود.در سالن غذا خوری ،بچه های هر دانشگاه دور یک میز غذا می خوردند و در ضمن با خواندن ترانه ها و سرودهای جمعی فضای غذاخوری را بسیار شاد می کردند. در سالن روباز موسیقی که هرشب از یک خواننده معروف دعوت می کردند و ارکستر زنده هم وجود داشت،بچه های هر دانشگاه سعی در نشان دادن مهارت خود در رقصیدن داشتند و در کنار ساحل هم بارزترین نحوه رقابت ،ساختن اشکال مختلف شنی بود که بعضی از آنها بسیار زیبا و هنرمندانه بودند.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم،این است که با وجود این اختلاط نسبی پسرها و دخترها و تشویق ارکان اردوگاه به برقراری ارتباط بیشتر پسر و دخترها،حجب و حیای موجود بین ما بسیار بیشتر از الان بود و واقعا اکثریت قریب به اتفاق بچه ها از اعمالی که امروز به راحتی از خیلی از جوان ها سر می زند،ابا داشتند و خجالت می کشیدند، البته تعداد معدودی هم بودند که از این مسائل استقبال می کردند و سوئ استفاده های خود را می نمودند اما واقعیت این است که اکثریت بچه ها گرد این آلودگی ها نمی گشتند و به اصطلاح مرام داشتند.
به هر حال در پایان دوره،مجددا بچه های هر دانشگاه با اتوبوس به محل دانشگاه های خودشان بر می گشتند و از آنجا به سمت خانه های خود،متفرق می شدند.