برچسب ها بـ ‘خجل’

نقد و تحلیل جباریت ۴۱

یکشنبه, 14 ژوئن, 2020

زمانی خواهد رسید که حاکم خودکامه در انبوه مردم جز جمعیت بزرگی از عروسک های خجل و تسلیم شده چیز دیگری نمی بینند و به زودی زمانی خواهد رسید که احساس افتخار و شادی او کاهش یافته ظن وشک فریب و نیرنگ او را نگرا ن می سازد و با خود فکر می کند که آیا همه این ها فاقد شخصیت هستند؟ بدون شک دچار اشتباه بزرگی شده ایم اگرفکر کنیم که آدم های فاسدشده بر اضمحلال و انحطاط شخصیت خودآگاهی دارند . در جای دیگر به این مسأله اشاره کردیم که معمولاً این چنین است که هر فردی پندار و کردار خود را متناسب با شرایط زندگیش تنظیم کرده و منطق با نیازهای حقیرش، توجیهاتی فراهم می کند و در نهایت این شیوه توجیه در افراد به جایی می رسد که به هنگام فریب خویشتن، کمترکسی می فهمد که خود را قربانی کرده است . این سیر قهقرایی به سوی فرومایگی و پستی برآیند جریانی تدریجی است که تا اندازه زیادی به شکل ناخودآگاه انجام می شود.
حاکم خودکامه که در آغاز وعده اعجاز داده است، پس از کسب قدرت و جای گرفتن بر مسند حکومت، وعده هایش عملی نمی شوند. در این زمان آیا مردم او را دروغگوی فریب کار می خوانند؟ نه ! زمان زیادی لازم است تا توده مردم در این زمینه هوشیار شده و شروع به انتقاد کنند . غالباً مخالفان استبداد و خودکامگی در برآورد سرعت آگاهی پندار زدایی مردم دچاراشتباه می شوند و به عمق جریانی که در حضورشان انجام می گیرد پی نمی برند. این توهم به میزان زیادی ناشی از عجول بود ن آنان است، فرد معتقدی که منتظر وقوع معجزه ای بوده و حالا آرزویش برآورده نشده است،هم چنان مشتاقانه باور دارد که معجزه ای انجام خواهد پذیرفت اما وقوعش کمی به تأخیر افتاده است، چرا که وقوع اعجاز را مطمئناً نمی توان در پاسخ دوگزینه ای آری یا نه خلاصه کرد . فر د معتقد با اطمینان خاطر متقاعد می شود که آن معجزه در حا وقوع بود که ناگهان (دست دشمن از آستین یکی بیرون آمد ) و ظهور آن را به عقب انداخت . بنابراین در این جا کاری که حاکم خودکامه لازم است انجام دهد، تنها این است که آتش نفرت وکینه توده عوام را نسبت به دشمنان خیالی (که مردم هیچ شناخت درستی ازآنان ندارند ) دامن بزند و همه چیز را به آنان نسبت داده، تمامی کاسه کوزه هارا بر سر آن ها بکشند . که با این کار ایمان به انجام معجزه را زنده نگه می دارد.

عمر زودگذر

دوشنبه, 16 دسامبر, 2019

زود گذشت چه عمر من،یک دم راحت آرزوست
تلخ بود روز و شب سیاه من، گاه قیامت آرزوست
شکوه برم حال و دمم ،سر بنهم به پای دوست
نعره زنم به درگهش، قهر و شکایت آرزوست
چون برسد نوبت دوست ، مهر و نوازشم کند
خجل کند زلطف خودجان مرا،حال ندامت آرزوست
قهر کنم ،خنده کند،ناله کنم،ناز و نوازشم کند
هرچه کنم،لطف کند،عشق به غایت آرزوست
گر نرسد قامت من ،بر در کوی آن عزیز
تشنه آن ملاحتم ، آن قد و قامت آرزوست

تکه های ناب ۲۹

چهارشنبه, 28 نوامبر, 2018

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آنها تعریف کردید، خجل شوند و اگر از آنها بد گفتید،سکوت کنند.

جبران خلیل جبران

تنهاییم

دوشنبه, 25 ژوئن, 2012

 

تنها به دنیا آمدیم،تنها رویم از این جهان

بیهوده دل خوش کرده ایم بر این دغل ناهمرهان

ما دلخوشیم بر زندگی،یاد خدا بردیم ز دل

چون بر درش حاضر شویم،گردیم یکباره خجل

گرچه خدا رحمان بود،سرچشمه اکرام بود

اما چرا ما غافلیم؟این مایه حرمان بود

باید به او دل بسپریم،از دیو و دد گردیم جدا

روح خدا در جان ماست،از غیر او یاری چرا؟

 

عارفانه ها(۷)

شنبه, 19 می, 2012

چون به گرد عرش رسیدم،صف صف ملائکه دیدم.پیشباز می آمدند و مباهات می کردند و می گفتند:ما کروبیانیم،ما معصومانیم،ما روحانیانیم.

من گفتم:ما الاهیانیم.

جمله خجل شدند و روان مشایخ شاد شد.

******

راه خدای تعالی را عدد نتوان گفت.چندانک بنده است،به خدای تعالی راه است.

******

تا تو طالب دنیا باشی دنیا بر تو سلطان است.

چون از وی روی بگردانی تو بر وی سلطان باشی.

ابوالحسن خرقانی

معلم

شنبه, 15 اکتبر, 2011

سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم

چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

خوب، دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم

سومی می لرزید

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،

آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید

پاک تنبل شده ای بچه بد

به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند

ما نوشتیم آقا

بازکن دستت را

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کرد

و سپس ساکت شد

اما همچنان می گریید

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،

کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند

خجل و دل نگران، منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، که حسن را ببرم!

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است

درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک

غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من به یاد آورد این کلام را

که به هنگامه ی خشم

نه به فکر تصمیم

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من عصبانی باشم

با محبت شاید، گرهی بگشایم

با خشونت هرگز

هرگز

عقل و دل

یکشنبه, 21 آگوست, 2011

ذهن خود را می دهم پرواز ،من

تا شود خارج زحد وهم من

چون که عقل باشد به تنهایی خجل

می کنم همراه او دل نیز ،هم

می روند این دو به اوج کهکشان

دست در دست و تهی از رنج و غم

می رسند آنجا به طفلی زرد و زار

می گریست و ناله می کرد دم به دم

عقل من پرسید چرا نالنده ای؟

لیک مشغول شد به تیمارش دلم

تا که عقلم راز کودک،رو کند

قلب من او را رهانید از محن

باردیگر راه خود کردند پی

تا رسیدند بر فقیر،بی پیرهن

قلب من از این تماشا می گریست

لیک عقلم در تلاش رفع غم

عقل و دل با یکدگر کامل شوند

صد معما حل شود با این سخن

ای خوش آن روزی که من در این جهان

فکر خود را با دلم یکتا کنم

ساده اما پر معنا

پنج‌شنبه, 10 مارس, 2011

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی 

و دشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند . . .

***********

بهترین اشخاص ، کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید ، خجل شوند

واگر بد گفتید ، سکوت کنند . . .

***********

آنان که برای با هم بودن نیاز به دلیل مادی دارند ، مدتها پیش عشق را در خود کشته اند

عشق جهان را میسازد ، نه جهان عشق را  . . .

***********

ناخدایی که نمیداند مقصدش کجاست ، هر بادی برایش باد مخالف است . . .

***********

مشکلات فرصتهایی است که به ما داده شده اند ، تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم . . .