برچسب ها بـ ‘جرجی زیدان’

ایران و ایرانی ۴۹

چهارشنبه, 24 جولای, 2013

جرجی زیدان در گفتار خود دو روایت در این خصوص،یکی از ابن خلدون و دیگری از حاج خلیفه صاحب کشف الظنون نقل کرده است.نوشته ابن خلدون به این عبارت ترجمه می شود:

کجا رفت علم و دانش ایران که عمر در هنگام فتح به نابود کردن آنها فرمان داد؟

حاج خلیفه هم با تفضیل بیشتری واقعه را چنین شرح داده است:چون مسلمانان کشور ایران را بگشودند و بر کتابهای ایرانیان دست یافتند،سعد بن ابی وقاص نامه ای به عمربن الخطاب نوشت و در باره آنها از وی رای خواست.عمر در پاسخ نوشت:کتابها را در آب بریزید،اگر باعث راهنمایی باشند خداوند ما را به کتابیبهتر از آنها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را از آنها بی نیاز ساخته است.پس مسلمانان آن کتابها را در آب یا آتش انداختند و بدین سان علوم ایران نیز با آنها از بین رفت.

حاج خلیفه در جای دیگر از همین کتاب باز به رفتار مهاجمان عرب اشاره کرده و می گوید:مسلمانان آنچه کتاب در ضمن فتوحات خود یافتند،سوزانیدند.

از آنچه ابوریحان در مورد خوارزم و سرنوشت آثار علمی آنجا نوشته معلومات بیشتری به دست می آید.بیرونی خود از مردم خوارزم و چنانکه از تالیفاتش پیداست مردی کنجکاو و دانشمند بوده و کمتر از روی بی اطلاعی چیزی نوشته است.از این رو می توان نوشته او را به دیده اعتبار نگریست.می نویسد:

چون قتیبه بن مسلم باهلی بر مردم خوارزم دست یافت و نویسندگان ایشان را به هلاکت رسانید و هیربدان را بکشت و کتب و وسائل آنان را بسوزانید،از آن پس مردم خوارزم در نادانی فرورفتند،و آنچه را هم که از احکام و علوم می دانند همه را سینه به سینه نقل کرده و تنها از روی حافظه می گویند.

همین دانشمند در جای دیگری از همین کتاب که به سفر دوم قتیبه به خوارزم اشاره کرده می نویسد که چون قتیبه در این سرزمین کسانی را که به خط خوارزمی نیکو می نوشته و از اخبار اینجا آگاه بوده اند نابود کرده و آثار آنها را از میان برده و در ویرانی و پراکندگی این ناحیه کوشیده،بدین جهت اخبار اینجا پوشیده مانده و هیچگونه امیدی برای بدست آوردن آن باقی نمانده است.

ایران و ایرانی ۴۸

چهارشنبه, 10 جولای, 2013

 

بد نیست به گوشه هایی از تلاش برای این تخریب فرهنگی اشاراتی داشته باشیم:

در باره رفتار اعراب با کتابخانه ها و آثار فرهنگی ملتهایی که در دوره فتوحات اسلامی سرزمینشان به دست اعراب افتاده عقاید مختلفی ابراز شده،بعضی معتقدند که اعراب چون به کشورهایی که بعدا در قلمرو اسلام در آمده دست یافتند هرچه کتاب و آثار علمی یافتند به استناد آنکه قران ناسخ تمام آثار گذشته است آنها را نابود کردند و کتاب های ایران و مصر را هم در آتش سوخته یا در آب افکندند،و سپس چون در قرنهای بعد با علم و دانش آشنا شدند و ارزش اینگونه آثار را دریافتند،چنین نسبتی را به نخستین مجاهدان اسلامی ناروا شمردند و به محو آثار و علائمی که از این عمل در تواریخ مانده بود پرداختند و در اثر آن بسیاری از این اخبار از تواریخ حذف گردید.ولی عده ای دیگر چنین نسبتی را تهمتی ناروا دانسته و اخباری را هم که جسته گریخته در منابع تاریخی یافت می شود ناشی از تعصب و دشمنی دانسته اند.پس مسلم است که با این حال دست یافتن به حقیقت اگر ناممکن نباشد لااقل بسیار دشوار است،ولی این مانع از آن نیست که ما در اینجا اجمالا به آنچه در این مورد گفته شده یا در تواریخ آمده است اشاره کنیم.

جرجی زیدان نویسنده مصری که از میان نوشته های متعدد و گوناگون او دو دوره از کتابهایش،یکی تاریخ تمدن اسلامی،و دیگری تاریخ ادبیات عربی،بسیار معروفند،در کتاب تاریخ تمدن اسلامی در باره کتابخانه اسکندریه و سوخته شدن آن در هنگام حمله اعراب مطالب مفصلی نوشته است.بنا به نوشته این نویسنده وی سابقا نسبت سوزانیدن کتابخانه اسکندریه را به اعراب خالی از حقیقت می پنداشته و در کتابی هم که در آن هنگام به نام”تاریخ مصرالحدیث”تالیف کرده بود همین نظر را ابراز داشته است.ولی سپس در طی مطالعات بعدی خود در باره تاریخ اسلام دلائل دیگری به دست آورده که در نتیجه آنها از نظریه سابق چشم پوشیده و صحت این نسبت و حقیقت بودن آن را ترجیح داده است.دلائلی که جرجی زیدان را به این نتیجه رسانده است،به گفته وی و به طور اجمال عبارتند از:

۱ – میل و رغبت مسلمانان صدر اسلام به نابود ساختن هرکتابی جز قران به استناد آنچه از مقدسین و صحابه خود نقل می کرده اند.

۲ – روایتی که ابوالفرج مالتی در کتاب تاریخ مختصرالدول در باره فتح مصر نقل کرده،خلاصه آنکه وقتی عمروبن عاص اسکندریه را بگشود نامه ای به عمر نوشت و در مورد کتابهای آنجا از وی دستور خواست،عمر در پاسخ وی نوشت که آنها را نابود گرداند،زیرا با بودن قران نیازی به آنها نمی دیده.

۳ – بعضی روایات که در مورد کتابهای ایران و نابود شدن آنها به دست اعراب وارد شده(به آنها اشاره خواهیم کرد).

۴ – دلائلی که می رساند در آن دوران سوزاندن کتابهای مخالفین یکی از وسائل انتقام کشیدن بوده و شواهد تاریخی بسیاری هم این امر را تایید می کند.

۵ – و همچنین دلائلی که می رساند پیروان هر دین وقتی به پیروان دین دیگر دست می یافتند،پرستشگاه های ایشان را ویران و کتاب های دینی آنان را نابود می کردند.

۶ – اخباری که دلالت دارد بر اینکه بسیاری از پارسایان معروف صدر اسلام مانند احمد بن ابی الحواری و ابوعمربن علا کتابهای خود را از روی زهد به دست خویش نابود ساخته اند و این عمل می رساند که مسلمانان صدر اول چندان به کتاب خوشبین نبوده اند.