برچسب ها بـ ‘جانان’

دلستان وجود

دوشنبه, 29 آوریل, 2019

ما همه اهل دلستان وجودیم و جز این
لحظه ای غفلت و مستی وجود جایز نیست
خدمت خلق بکن, غم زدل و روح بشوی
زندگی دایره خوردن و خوابیدن نیست
همچو باران بشویم بر همه یکسان باریم
بارش رحمت حق ,بهر گروهی خاص نیست
به جهان امده ایم خدمت یاران بکنیم
زندگی عرصه بیچارگی و صحنه نالیدن نیست
عاشقی رسم قشنگی است’نگه داریمش
کار ما چون و چرا با سخن جانان نیست
مرگ گاهی به شما موهبت وهدیه نابی باشد
زندگی در همه حال , واجب و اجباری نیست

مقالات ۶۶

یکشنبه, 25 سپتامبر, 2016

۵ – تزکیه
در اولین قدم باید جهد نمایی تا درون و وجودت را برای پذیرایی از دوست پاک و تمیز کنی که میهمان عزیز است و لایق بهترین و زیباترین و پاک ترین جای وجود آدمی.پس باید روح را به مدد و یاری”شریعت” ،تزکیه نمود.
به تعبیر زیبای دکتر نعمت الله تابنده :”شریعت وظایف تن برای حفظ خانه دل است و طریقت آماده کردن خانه دل برای ورود جانان و حقیقت تشریف آوردن صاحب خانه است.در آیه مبارکه “انا بشر مثلکم یوحی الی” که به پیامبر اکرم می فرماید:بگو من هم بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود،جمله”انا بشر مثلکم”(من بشری مثل شما هستم)شریعت است ،یعنی به مردم میفرماید:انجام آداب و رسوم عبادات و خلق رفتار و اجرای احکام اهی،انجام واجبات و دوری از محرمات،همان طوری که برای شماست برای من هم معین شده است و به همان گونه که من رعایت می کنم،شما هم حتی المقدور باید رعایت کنید یا به عبارت دیگر میفرماید:من هم بشری هستم مانند شما که صاحب و مظهر”انک لعلی خلق عظیم” شده ام که برای خلق جهان نیز رحمت می باشم و شما هم اگر پیرو واقعی من هستید در حدود توانایی و عشق و ظرفیت خود در این راه گام بردارید و از پای نایستید تا به کمال خود برسید و برای مردم هم چشمه رحمت گردید و در حد استعداد و شایستگی خویش مشمول عنایت حق شوید،پس شریعت گام برداشتن در طریق صاحب اوصاف”خلق عظیم” و به راهنمایی و هدایت ایشان که برای جهانیان رحمت کامل است،می باشد. یعنی شریعت حقیقی مورد نظر آن بزرگوار ،انسان را به هر اندازه ای که بکوشد مشمول لطف حضرت جانان می کند و به صاحب خوی و رفتار و خلق بزرگ نزدیک می شود و برای مردم نیز مایه رحمت خواهد بود.پس هر مسلمانی که اثری از این دو(رحمت و خلق عظیم)در وجودش دیده نشود و در حقیقت پیروی از شریعت آن پیامبر بر حق و بزرگ نکرده است.

دیگران را یار باش

دوشنبه, 30 دسامبر, 2013

به نام خالق باران
به لطف یاری یاران
به مهر بی حد جانان
به آیین پر از رمز و ثواب ناب عیاران
به کردار جوانمردان پاک و بیزار از گنهکاران
به آوای پر از راز و نیاز دردمندی در شبانگاهان
به رنج مستمندان و به درد جان تبداران
که ایزد را به روز حشر،مدار امید بخشش گر
نگیری دست بیماران و مسکین و فقیر و آرزوداران

می توان

دوشنبه, 4 مارس, 2013

می توان نوری بود،شمعی بود

در سیاهی شب تیره آمین گویان

می توان دستی بود،چوبی بود

بهر برخاستن پیر ضعیف و بیجان

می توان یاری بود،شوری بود

در بر عاشق جا مانده زمهر جانان

می توان نوشی بود،پوشی بود

بر تن طفل یتیمی که زسرماست لرزان

می توان اشکی بود،آبی بود

به زمینی که خورد حسرت شهدباران

عاشقانه ها ۳۹

یکشنبه, 27 ژانویه, 2013

اگر بسته عشقی خلاصی مجوی که عشق آتش سوزان است وبحری بی پایان است، هم جان است و هم جان را جانان است و قصه بی پایان است و عقل از درک وی حیران است و از دریافت وی ناتوان است.

هدایت همه درد است و نیاز، نهایت همه ناز است و کشف راز. عشق اگر خاموش باشد دل را ازغیر خودش پاک کند و اگر بخروشد وی را زیر و زبر کند و از قصه او همه شهر و کوی را خبر کند. محبت حب را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد نه مطلوب را.

عاشق نبود هر آنکه با جان باشد                جان را چه خطر بود چو جانان باشد

در عشق همیشه عهد و پیمان باشد           گه این باشد به عشق و گه آن باشد

ای عاشق دل سوخته اندوه مدار                   روزی به مراد عاشقان گردد کار…

خواجه عبدالله انصاری

برای هرکه بخواند

دوشنبه, 4 جولای, 2011

برای هرکه بخواند،سرود یاری جانان

برای آن که نخوابد،ز بیقراری آنان

برای تو که بدانی،جهان برای عبور است

مگر دمی تو ببینی،به دل ترنم باران

تو آرزوی دل من،من آشنا به جفایت

ولی کجا شده پیدا،گلی جدا شده خاران

حکایت من و این دل،از آن زمان شده شهره

که عمر خود بنهادم،به انتظار بهاران

از علامه طباطبایی

شنبه, 5 فوریه, 2011

علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:
« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!
چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.

 

**********

استاد محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان طی خاطراتی گفته است:
« علامه طباطبایی قرآن را در خود پیاده کرده بود، وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت و غضب و یا توبه برمی خوردیم، ایشان منقلب می شد و اشکش از دیدگانش جاری می گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید می کوشید من متوجه حالتش نشوم.
در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان عربی را نگاه می کردند، و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم، ایشان نتوانست به گریه بی صدا اکتفا کند و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت و شروع کرد به گریه کردن.»

***********

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد.
علامه از این که با صراحت بگوید: «نمی‏دانم»، ابایی نداشت. مکرر اتفاق می‏افتاد که می‏گفت: باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.
برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می‏فرمود: به من استاد نگویید. ما یک عده‏ای هستیم که این جا جمع شده‏ایم و می‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می‏کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می‏کنم.
تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏گفت و بعد خطاب به حاضرین می‏فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.