کلید توسعه ایران 39

به رسمیت شناختن رویکردهای مختلف آموزشی یکی از راه های اصلی خروج آموزش و پرورش ایران از بن بست کنونی است.
هم اکنون در ایران،همه دانش آموزان،فارغ از هرگونه تفاوت فردی،مجبور هستند در یک سیستم آموزشی یکسان درس ها و دوره های یکسان را طی کنند و فارغ التحصیل شوند،گو اینکه اصطلاح تفاوت های فردی هنوز به گوش آموزش و پرورش ایران نرسیده و تصمیم سازان نظام آموزشی فکر می کنند دانش آموزان،سربازانی هستند که وظیفه یکسانی مانند تیراندازی به هدف مقابل دارند و لذا باید همه شان،آموزش های یکسان ببینند.
اگر این پیشرفت اساسی در آموزش و پرورش ایران شکل بگیرد که تفاوت های فردی را به رسمیت بشناسند،آنگاه می توان به نتیجه آن نیز امیدوار بود : به رسمیت شناختن رویکردهای مختلف آموزشی.
در زندگی نامه آلبرت انیشتن آمده است که او در دو مدرسه رسمی روزگار خود،نتوانست دانش آموز موفقی باشد و اخراج شد. در آن زمان،مدرسه ای در مرز سویس و آلمان تاسیس شده بود که با رویکرد انسان گرایانه و بر مبنای دیدگاه های یوهان هاینریش پستالوزی،اندیشمند تربیتی اداره می شد. این مدرسه بر خلاف رویکردهای متداول و رسمی آموزشی،بر تفاوت های فردی و احترام به فردیت کودکان تاکید داشت و دانش آموزان در اداره مدرسه رای داشتند.بازی و طبیعت نیز دو رکن دیگر این مدرسه بود.انیشتن که در دو مدرسه قبلی به عنوان شاگرد تنبل تحقیر می شد،در مدرسه جدید که با رویکرد انسان گرا اداره می شد،شکوفا و در نهایت یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ شد.

ایران و ایرانی(8)

 

همچنین هرودوت از اینکه مردم ایران بمناسبت سالگرد تولد شان جشن می گیرند تعجب کرده و می نویسد:«از تمام روزهای سال ، روزی که بیش همه روزها اکثر مردم ایران جشن می گیرند، روز تولد Birthday است. در این روز معمول است که خانه را تزیین و مجلل می کنند و مرسوم بیش از روزهای دیگر بخورند.

افلاتون در کتاب قوانین می گوید:پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند .

در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت .

افلاطون در کتاب الکبیادس یکم میگوید:

کودکان پارسی از 7 سالگی در نزد آموزگاران خود دوره می دیدند . بعد از اینکه به سن 14 سالگی رسیدند استادان آنان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دوره های پیشرفته را آموزش میدیدند . اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین – میانه روترین و دلیرترین مردمان هستند . آموزگار نخست به آنان تعالیم زرتشت را آموزش میدهد . آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار سوم میانه روی – دوری کردن از خوی خودپسندی و چیره شدن به شهوات و امیال شخصی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار چهارم دلیری و قدرت را به آنان آوزش میدهد .

گزنفون می گوید: مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد . این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجو دارد و عمل میشود . دومین صفت کورش عد و گسترش عدالت و حق بود .

استرابون جغرافی دان معروف: جوانان ایران در زمان شاهنشاهان هخامنشی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیر اندازی – نیزه افکنی – اسب دوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را در جایگاهی ویژه گرد می آوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد می آوردند . فرمانده یک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرمانده مدبر بوده است . آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید – سرما – گرما دوره میدیدند و خوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب – تره تیزک و آب بود.

 

ایران و ایرانی(6)

بد نیست قبل از اینکه به ادامه بحث اصلی خود بپردازیم،با بعضی خصوصیات فرهنگی ایرانیان باستان که از زبان بیگانگان بیان و نوشته شده،آشنا شویم.اینگونه مطالب ما را در بررسی تغییراتی که در فرهنگمان به وجود آمده،بسیار کمک خواهد نمود:                   

آنچه از اخلاق و صفات و آداب و رسوم ایرانیان باستان می دانیم اغلب از منابع غربی است ، تاریخ نگاران یونانی و رومی با اینکه چندان علاقه ای به ایران و ایرانی نداشته و از آنها تحت عنوان بربر یاد می کردند با این حال نمی توانستند منکر سجایای اخلاقی و صفات حمیده ایرانیان باشند. همه جا از گفتار ، کردار و پندار نیک سخن رفته است ، همه جا از بیگانگی ایرانیان از دروغ صحبت می شود.

 

ایرانیان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز می آموختند : سواری و تیر اندازی و راستگوئی . دروغگویی را بدترین عیب می دانستند ، دروغگو به دوزخ یا سرای ناپاکان و دروغ پردازان می رفت و گویا دروغ معانی مختلفی داشته است.پس از آن قرض داری را زشت ترین معایب می دانستند زیرا معتقد بودند که مقروض مجبور است دروغ بگوید.

 

مغان و آموزگاران به کودکان خود می آموختند که دروغ نگویند ، وام نستانند ، بدکاری و ستمگری روا ندارند ، میهن خود را دوست بدارند ، وفادار و مردم دوست باشند ، می خواره و شکمباره ، گدامنش و هرزه داری و ژولیده و چرکین بار نیایند ، به آنان یاد می دادند که آب دهان در کوچه نیفکنند ، در رودها و آبها ادرار نکنند ، در معابر چیزی نخورند ، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند و می گفتند ، هرگز هیچ پارسی پدر و مادر خود را نکشته است …

 

گزنفون ، مورخ و فیلسوف یونانی در کتاب کوروش نامه نوشته: پارسیان اطفال خود را در دادگاهها حاضر می کردند تا محاکمات را گوش کنند و با دادگستری آشنا شوند. می دانیم که ایرانیان به عدالت اهمیت بسیار می دادند و دولتمردان نسبت به قضات بسیار سختگیر و گاهی هم بی رحم بودند ، نوشته اند که کمبوجیه شهریار هخامنشی و نخستین فاتح مصر ، یکی از قضات را که رشوه گرفته بود محکوم به اعدام نمود ، آنگاه فرمان داد تا پوست او را کنده و بر مسند قضاوت بگسترانند.

 

طبق نوشته هردوت  مورخ یونانی ، ایرانیان روز تولدشان را بیش از هر روز دیگری محترم می داشتند و در این روز بیشتر از سایر روزها غذا طبخ می نمودند . آنها در کوچه و بازار چیز خوردن و پیش روی دیگران جویدن را سخت ناروا می دانستند .

 
خشونت ها و وحشیگریهای برخی از اقوام بدوی ، که در مواجهه با مردم بیگانه زبان ها بریده اند و چشمها کنده و از سر بیگناهان منارها ساخته و یا از خون بی دست و پایان آسیاها جاری کرده اند ، در ایرانیان نیست و آنچه هم دیده می شود عمدتا منشا غیر ایرانی دارد . بهترین دلیل این مدعا فتح بابل توسط کورش کبیر می باشد که به خدایان و باور و دین مردمان بابل احترام گذاشته و آنها را نابود نکرد. 

کوچه مردها(11)

در کنار معرکه ها و نمایش هایی که در محوطه باز میدان هاشمی برگزار می شد،بساط های دیگری هم بودند که بعضی از آنها حالت قمار را داشتند و زمینه ساز انحرافات بزرگتر بعدی می توانستند باشند و فقط لطف خدا و مواظبت خود انسان می توانست نجات دهنده باشد.

یکی از این سرگرمی ها تخم مرغ بازی بود.یک چرخ طوافی بزرگ پر از تخم مرغ که بصورت تپه ای روی هم چیده شده بودند در میان جمعیت زیادی بود و هر یک از افرادی که مایل بودند با خریدن تخم مرغ دانه ای یک ریال،به جنگ دیگری می رفت،به این صورت که یکی سر یا ته تخم مرغ را در مشتش نگه می داشت و دیگری با سر یا ته تخم مرغ خود روی آن می زد.هر کدام که تخم مرغش می شکست باید آن تخم مرغ شکسته را به دیگری می داد.به این ترتیب در پایان کار هر یک با تعداد زیادی تخم مرغ شکسته به خانه می رفتند و از همه راضی تر هم تخم مرغ فروش.

یکی دیگر از این سرگرمی ها ،مسابقه پیش بینی بود.فرد معرکه گیر فرفره ای چهار پهلو و از جنس چوب داشت که هر پهلو به یک رنگ بود و جلوی او هم مقوای بزرگی بود که چهار قسمت شده بود و هر قسمت به یکی از رنگهای موجود فرفره رنگ شده بود.صاحب معرکه فرفره را می گرداند و هرکس که مایل بود یک ریال روی یکی از رنگهای روی مقوا می گذاشت.بعد از اتمام گردش فرفره و افتادن روی پهلو و عیان شدن رنگ سمت بالای فرفره،کسانی که روی همان رنگ پول گذاشته بودند سه ریال می گرفتند و پول های روی رنگ های دیگر مال صاحب معرکه می شد.

نوع دیگر این مسابقه ،سه لیوان سروته شده بوذ که زیر یکی از آنها مهره ای بود.صاحب معرکه اول مهره زیر لیوان را نشان می داد و بعد با سرعت اقدام به جابجایی لیوان ها می کرد و بیننده ای که مایل بود ریالی می داد و لیوانی را نشان می داد.اگر مهره زیر آن لیوان بود ،سه ریال می گرفت و اگر نبود ریالی که داده بود مال صاحب معرکه می شد.

تیراندازی هم یکی دیگر از مسابقات بود که روی تخته بزرگی به عرض نیم متر و طول یک متر عکس بزرگی از یک خانم عشوه گر بود که روی نقاط مختلف بدنش ترقه هایی گذاشته بودند و شما می توانستید با تفنگ بادی صاحب معرکه سه تیر دارتی در مقابل یک ریال پرتاب کنید و اگر با هر شلیک یکی از ترقه ها را منفجر می کردید،سه تیر مجانی چایزه داشتید.

بساط جالب دیگر این محوطه هم دو بساط “شانسی”بود.چرخ های بزرگی که پر از اجناس مختلف بودند که از دهشاهی تا بیست ریال می ارزیدند.از تخمه آفتابگردان و راحت الحلقوم های رنگی نشاسته ای کوچک گرفته تا خودنویس و چراغ قوه و ده ها چیز دیگر.یک ریال می دادی و از درون نایلونی پر از کاغذ کوچک یکی را برمی داشتی.هرچه روی کاغذ نوشته بود مال تو بود.نود و نه درصد اوقات یا یک استکان تخمه آفتابگردان بود یا یک راحت الحلقوم که دهشاهی می ارزید!

حالا در ذهن خود ترکیب دکه های میوه فروشی و پارچه فروشی و وسایل پلاستیکی و سایر مایحتاج زندگی را در کنار بساط نمایشی مختلف و بساط های مسابقات و قمارهای مختلف در کنار بساط های غذاهای آماده که در بخش بعدی توضیح خواهم داد،تجسم بفرمایید.در زمان حاضر هرگز نمی توان چنین کارناوال های ارزان و زیبا را پیدا نمود.