برچسب ها بـ ‘تراکتور’

کوچه مردها(۶۰)

چهارشنبه, 18 آوریل, 2012

هنگامی که بسیار خردسال بودم،هنوز پای ماشین و حتی تراکتور به روستاهای بابل باز نشده بود و اصولا جاده ای برای تردد خودرو وجود نداشت و همه رفت و آمدها یا با پای پیاده بود و یا با اسب و چهارپا.

به خاطر دارم در سفرهایم به بابل در آن سال ها و هنگام حضور در بازارهای محلی مثل شنبه بازار و پنج شنبه بازار و….(هر روز هفته در یک محله و منطقه)،در کنار صدهای کالای عرضه شونده مثل انواع سبزیجات و مرکبات و برنج و مرغ و غاز و بوقلمون زنده و سرخ کرده و پارچه و…..در یک گوشه پر رونق ترین بخش مربوط به نمایشگاه اسبها و معاملات آن بود که تحت نظر دلالان و خریدارها و فروشندگان بسیار پررونق و پر سرو صدا بود.

به هر حال و به همین دلیل در آن سالها هنگامی که در شهر بابل از اتوبوس ایران پیما پیاده می شدیم،با کرایه کردن یکی دو اسب از شهر به سمت روستای مورد نظرمان حرکت می کردیم که در این حال مادرم و برادر کوچکترم روی یک اسب می نشستند و من و پدرم هم روی اسبی دیگر در حالی که چمدان لباسهایمان هم در دست پدرم بود.

پس از رسیدن به مقصد و در رفت و آمدهای بعدی به خانه های دیگر اقوام ،معمولا مثل بقیه مردم پیاده حرکت می کردیم،با این تفاوت که بقیه مردم معمولا پای برهنه و چابک حرکت می کردند اما ما با لباس مهمانی! و چون در ایام عید معمولا هوا در این مناطق بارانی و در نتیجه زمین حسلبی گل و شل بود،کمتر پیش می آمد که تمیز به خانه دعوت کننده برسیم و غالبا یکی از ما دو برادر یا هردو بر اثر لیز خوردن و زمین خوردن هم گل آلوده و گریان وارد خانه میزبان می شدیم و هم موقع شستن دست و رو و لباسهایمان توسط مادر یا پدرمان هم گوشمالی مختصری می شدیم.

کمی بعد با کشیدن جاده شوسه و سنگریزه ای با همیاری خود اهالی هر محله و به تدریج پای اتوبوس های دماغ دار قدیمی به روستاها باز شد که تحولی بزرگ در زندگی آنان بود و با ورود تراکتور و تیلر هم امر کشاورزی این مردم زحمتکش آسانتر شد.

انتظار در اتوبوس ها برای تکمیل مسافر و جمع کردن کرایه ها و حرکت اتوبوس در میان صلوات های مکرر مسافران که با صدای مرغ و خروس ها و اردک ها و غازهای همراهشان آمیخته می شد و وقایعی همچون اصرار شاگرد راننده برای گرفتن کرایه از مرغ و خروس ها و انکار صاحب آنها و بحث هایی که بینشان می شد،خاطرات بسیار شیزینی را در ذهن من به وجود آورده که فراموش شدنی نمی باشند.

یادباد آن روزگاران یادباد.

لزوم ارتقای فرهنگی

دوشنبه, 12 دسامبر, 2011

تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.

برای مثال کشور مصر بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است.                                                                                                            

اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که ۱۵۰ سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.                                                                                       

تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست. 

ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که ۸۰ درصد آن کوه‌هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند. 

مثال بعدی سوئیس است.

کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود.

سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سختکوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است (بانک‌های سوئیس).  

افراد تحصیلکرده‌ای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می‌کنند که سطح هوش  و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می‌گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل می‌شوند. 

پس تفاوت در چیست؟ 

تفاوت در رفتارهای است که در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است. 

وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌کنند:

 

اخلاق به عنوان اصل پایه

وحدت

مسئولیت پذیری

احترام به قانون و مقررات

احترام به حقوق شهروندان دیگر

عشق به کار

تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده

میل به ارائه کارهای برتر و فوق‌العاده

نظم‌پذیری

 

اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌کنند.    

در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود   

کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است  

کسی که  اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت  

 کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند  

انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند  

همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله   

بیایید از خودمان شروع کنیم

 و از همین لحظه  

ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده‌است.  

ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده‌است.

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.