برچسب ها بـ ‘تخم’

یاکریم ها

شنبه, 8 ژوئن, 2013

سال قبل دو یاکریم در بالکن کوچک خانه ما لانه کوچکی ساختند و دو تخم گذاشتند و روی آنها آنقدر نشستند تا بچه شدند و غذایشان دادند ،تا بزرگ شدند و پریدند و همگی رفتند.

از اینکه ما را قابل و مورد اطمینان یافته بودند بسیار خوشحال شدیم و در این مدت تقریبا دو ماه،سعی کردیم به بالکن رفت و آمدی نداشته باشیم و مزاحمشان نباشیم.اگرچه برایمان سخت بود،اما گذشت.

الان هم حدود دو هفته ای است که یک یاکریم باز در بالکن لانه ای گذاشته و روی تخمی نشسته است.

اما این بار بی انصاف روی وسایل ضروری زندگی ما در بالکن لانه ساخته؟!

باز هم در حال تحملیم و خوشحال از مورد وثوق بودن پرندگان.

هر لذتی،بهایی دارد.

کوچه مردها(۶۲)

چهارشنبه, 2 می, 2012

غیر از ایام مهمانی و هنگام تناول غذا بصورت خانوادگی،همه با دست غذا می خوردند و نوع غذا ها هم با غذاهایی که برای مهمانی می پختند ،تفاوت داشت.

اصولا اهالی روستاهای بابل جز برای خرید نمک و نفت و پارچه و ابزار زراعت به شهر نمی رفتند و همه مایحتاج دیگر خود را(بخصوص مواد غذایی)خودشان تهیه می کردند.از برنج و نان و مرغ و گوسفند و سبزی و میوه وشیر و کره و پنیر و……همه و همه توسط خودشان کشت و پرورش می شد که میزان مورد نیاز خود را مصرف و مابقی را در شهر می فروختند.

معمولا غذای خود را به اینصورت میل می کردند که همه دور سفره و مجمعی پر از پلو جمع می شدند و با شروع غذا خوردن توسط بزرگتر که معمولا خورش را روی همه جای پلوی درون مجمع می ریخت و با دست اولین لقمه را برمی داشت،بقیه افراد خانواده هم دست دراز می کردند و از درون مجمع غذا برداشته و می خوردند و بدون اینکه حرفی رد و بدل شود این مسابقه لقمه برداشتن آنقدر ادامه پیدا می کرد تا غذای درون مجمع خالی شود.در این حال دست می کشیدند و بیرون اتاق دستهای خود را می شستند و برمی گشتند تا با خوردن یک استکان چای که روی آتش مطبخ درست شده بود،فرایند را کامل می کردند.البته معمولا نهار و شام را هم در همان مطبخ می خوردند و اصولا در مواقع عادی محل زندگی و خواب خانواده هم همان مطبخ بود.

فعالیت عادی مردم در آن زمان باغداری(مرکبات) و شالی کاری بود.اگر در مهمانی ها پرتقال خوبی می خوردند و آن را با کیفیت می یافتند،تخم های آن پرتقال را در جعبه کبریتی جمع می کردند و دو سه درخت  با این تخم ها می کاشتند.یکی از لذت بخش ترین کارها برای من دیدن پیوند زدن یک جوانه پرتقال به درختی دیگر بود.صبر و بردباری شوهر خاله پدرم که با دقت این امر را انجام می داد و تماشای فرآیند کمی پیچیده و زیبای این کار هرگز خسته ام نمی کرد.