برچسب ها بـ ‘باغداری’

باغداری یا سیفی کاری

شنبه, 30 ژوئن, 2012

 

در یک شرکت سرمایه گذاری می تواند یکی از دو تفکر زیر حاکم باشد:

اول – فقط سرمایه گذاری هایی که در کمترین زمان ،بیشترین بازده را دارند و از ریسک پایینی برخوردازرند،باید مورد توجه قرار گیرند. من نام این طرز فکر را “تفکر سیفی کاری” نهاده ام.

دوم – باید به سرمایه گذاری هایی اقدام نمود که در دراز مدت هم از سود معقولی برخوردارند و هم مشکلات دیگری از جامعه همچون بیکاری،آلودگی هوا و……را حل خواهند نمود ،اگرچه از ریسک بالاتری نسبت به حالت اول برخوردار باشند. نام این طرز فکر را هم “تفکر باغداری” نهاده ام.

به نظر شما کدام طرز فکر آینده بهتری را برای جامعه ترسیم می کند و در راستای منافع ملی است؟

کوچه مردها(۶۲)

چهارشنبه, 2 می, 2012

غیر از ایام مهمانی و هنگام تناول غذا بصورت خانوادگی،همه با دست غذا می خوردند و نوع غذا ها هم با غذاهایی که برای مهمانی می پختند ،تفاوت داشت.

اصولا اهالی روستاهای بابل جز برای خرید نمک و نفت و پارچه و ابزار زراعت به شهر نمی رفتند و همه مایحتاج دیگر خود را(بخصوص مواد غذایی)خودشان تهیه می کردند.از برنج و نان و مرغ و گوسفند و سبزی و میوه وشیر و کره و پنیر و……همه و همه توسط خودشان کشت و پرورش می شد که میزان مورد نیاز خود را مصرف و مابقی را در شهر می فروختند.

معمولا غذای خود را به اینصورت میل می کردند که همه دور سفره و مجمعی پر از پلو جمع می شدند و با شروع غذا خوردن توسط بزرگتر که معمولا خورش را روی همه جای پلوی درون مجمع می ریخت و با دست اولین لقمه را برمی داشت،بقیه افراد خانواده هم دست دراز می کردند و از درون مجمع غذا برداشته و می خوردند و بدون اینکه حرفی رد و بدل شود این مسابقه لقمه برداشتن آنقدر ادامه پیدا می کرد تا غذای درون مجمع خالی شود.در این حال دست می کشیدند و بیرون اتاق دستهای خود را می شستند و برمی گشتند تا با خوردن یک استکان چای که روی آتش مطبخ درست شده بود،فرایند را کامل می کردند.البته معمولا نهار و شام را هم در همان مطبخ می خوردند و اصولا در مواقع عادی محل زندگی و خواب خانواده هم همان مطبخ بود.

فعالیت عادی مردم در آن زمان باغداری(مرکبات) و شالی کاری بود.اگر در مهمانی ها پرتقال خوبی می خوردند و آن را با کیفیت می یافتند،تخم های آن پرتقال را در جعبه کبریتی جمع می کردند و دو سه درخت  با این تخم ها می کاشتند.یکی از لذت بخش ترین کارها برای من دیدن پیوند زدن یک جوانه پرتقال به درختی دیگر بود.صبر و بردباری شوهر خاله پدرم که با دقت این امر را انجام می داد و تماشای فرآیند کمی پیچیده و زیبای این کار هرگز خسته ام نمی کرد.