برچسب ها بـ ‘اسطوره’

کرونا و بشریت ۱۶

شنبه, 15 آگوست, 2020

انسانها در”گروهها “، “ا جتماعات ” و “جوامعی” بطور ساخت یافته ای با نرم افزار هایی بنام “اعتقادات” و اعمالی بنام “عرف” ، انسانها را وادار به “پرتوافکنی ” در “سمت ” و “سو” مورد نظر خود می کنند . مدل کنترلی آنها مدل کنترلی ” گرایش اعظم ” است . این نرم افزار ها “دیو ” هایی هستند که بر جوامع انسانی حاکم اند . البته در هر دوره تاریخی مهندسان و تکنیسین هایی هستند که مشغول به “تعمیر و نگهداری ” نرم افزارها هستند ، ایرانیان به اینان ” دیوان سالار” می گفتند . دیوان سالاران دارای “علم خفیه ” بودند ، آنان از ماهیت گوهر گونه وجودی انسانها مطلع بودند و می دانستند که “بشر ” در تکامل برای ” انسان ” شدن است ، هرکه در این مسیر ” صراط مستقیم ” را طی کند در سمت و سو و در تناسبی از و جود “انسان ” قرار می گیرد و هرکه از سمت خار ج گردد ” دیو ” می گردد . انسان موجودی در تناسب با “خدای عالم ” و “کل ” است ، موجودی “هارمونیک ” و در صفات و افعال و اجزا ، عناصر و طبایع متناسب و متوازن است ، در حالی که دیوان همانگونه که در اسطوره های قدیمی متجسم می گردد ، در وجود و اعمال و احوال ، موجودی با ترکیبی عجیب و غریب از عناصر و اجزاست .

نقد و تحلیل جباریت۳۲

یکشنبه, 23 فوریه, 2020

پس از مدتی خودکامه عوام فریب معبود میلیون ها نفر می شود و اندک اندک با آن کسی که زمانی وارد نهضتی شده و یا خود آن را بنیاد گذارده فاصله می گیرد. او تجسم عینی آرزوهای میلیون ها انسان چشم به راه می شود و بسیاری از خواسته های قبلیش را که قبلاً با شور و اشتیاق (ولی در کمال ناکامی ) به دنبالشان بوده است را برآورده می بیند . او حالا او شدیدا(خواه ناخواه) متأثر از هیبتی است که پیروانش از او ساخته اند . ًتلاش می کند تا همانند تندیسی آرمانی شود که از او ارائه کرده اند و کار رابه جایی می رساند که حتی در زندگی خصوصیش (که در حد محدودی از آن بر خوردار است ) به گونه ای رفتار می کند که انگار در برابر خیل عظیم مردم ایستاده است . انگار نقشی که ایفا می کرده با شخصیت واقعی او درهم آمیخته شده و صورتکی که بر چهره زده از او جدانشدنی است . فرآیندی جالب و عجیب به وجود می آید که مانند آن را فقط در موارد روان پریشی وگسیختگی های روانی می توان دید . قدرت طلب خودکامه تدریجاً به تصویر بزک کرده و اصلاح شده ای که برای تبلیغات از او ساخته اند، هر چه بیشترشبیه می شود.
با انجام پذیرفتن این جابه جایی نقش، او از یاران اولیه اش (آن هایی که در این بین از او اسطوره ای ساخته اند) می خواهد تا افسانه های دلربایی را که خود ساخته اند باور کنند . حالا دیگر هیچ کدام از آن ها اجازه ندارند در ایمان نسبت به او کمترین شکّی کنند و یا حتی کمتر از خود وی به آن معتقد باشند. او از هر کس دیگری به خودش نزدیک تر است و این نکته را می دانیم که این نزدیکی معمولاً مانع هر نوع ایمان راسخی می شود. معمولاً در این مرحله نخستین انشعاب در میان اطرافیان قدرت طلب خودکامه روی می دهد و تعدادی از همراهان بسیار نزدیکش به شورش دست می زنند.

نقد و تحلیل جباریت ۲۱

یکشنبه, 8 دسامبر, 2019

در چنین شرایطی فرد قدرت طلب خودکامه، حل سریع بحران و ایجاد رفاه و آسایش ابدی را بشارت می دهد، البته ممکن است کسان دیگری نیزباشند که وعده هایی از این قبیل بدهند، اما فرد قدرت طلب عامل بسیار مهم و اساسی تری را پیش می کشد: اسطوره دشمن ! این دشمن کیست؟ همسایه نزدیک! و هر کسی همسایه ای دارد که از او بدش بیاید ! آیا کسی واقعاً پیدا می شود که چنین همسایه ای نداشته باشد؟ دشمن نامبرده، عینیت همان خاکستر حقارت هاست شیوه کار بدین گونه است که هواداران فرد قدرت طلب خودکامه، نمونه و الگوی ملت محسوب شده، از خانواده ای اصیل به شمار می روند و تبدیل به نجیب زادگانی می شوند که به واسطه پیوند با فرد قدرت طلب خودکامه اصالت خود را به اثبات می رسانند. بنابراین فرد خودکامه قبل از هرگونه اقدام عملی برای کمک به دست فروش ورشکسته ما، هدایایی این چنینی را به او تقدیم می کند.
اولاً آن که فرد خودکامه قدرت طلب معادله های پیچیده را به صورت ساده و همه فهم بازنویسی می کند، یعنی جهان و روابط پیچیده و مرموز آن را بر مبنای عوامل بسیار سطحی و به راحتی قابل درک از دو نوع سیاه یا سفید، خوب یا بد، خیر یا شر رسم می کند. حالا حتی دست فروش ما نیز می تواند به راحتی از قضایا سردرآورد و بفهمد که چرا در شرایطی که بعضی ها خوب زندگی می کنند، او متحمل این همه رنج و دشواری است.
دوم آن که فرد قدرت طلب در فرآیند دست یابی به قدرت احساس کینه و دشمنی مردم را تحریک کرده، به آن مشروعیت می بخشد. فرد خودکامه با رنگ و بوی اعتقادی دادن به این احساسات آن را پدید ه ای شریف و اصیل نشان می دهد. احساساتی که در گذشته می بایست نهفته و پنهان مانده و ابراز آن باعث شرم می شد و همواره در مقایسه خود به دیگران یک احساس حقارت را برمی انگیخت که برای فرار از آن مجبور بود دیگران وداشته های آن ها را یکسره نفی کند، حال با طرز تلقّی جدید باعث افتخار وسربلندی می شود. حالا می توان بخل و حسادت ورزیدن را بدون آن که فکر
کنیم نسبت به دیگران رشک برده یا تنگ نظری می کنیم به کار بندیم واین چنین میل به تخریب و ویران گری ارزش های موجود شعله ور شده و رد صحنه عمل فعال می شود که البته این خود مقوله عجیبی است.سوم آن که فرد قدرت طلب در روند کسب قدرت به آدم های خُرده پا نوعی احساس وجود و ثبات می بخشد. فرد قدرت طلب به او چنین القا می کند که” وقتی تو و من به عنوان ما با هم وحد داشته باشیم، می توانیم به راحتی همه معضلات را حل کنیم . هیچ کس جز من نگران وضع تو نیست. تو بخشی از وجود منی و من پاره ای از تو”.

همراه عرفان ۲

چهارشنبه, 24 جولای, 2019

حاصل یک عمرتفکر:

زمین بهشت می شود ،روزیکه مردم بفهمند:
هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره کردن دیگران.
هیچ چیز گناه نیست جز حق مردم را ضایع کردن.
هیچ چیز ثواب نیست، جز خدمت به دیگران.
هیچ کس اسطوره نیست، الا در مهربانی و انسانیت.
هیچ دینى با ارزش تر ازانسانیت نیست.
هیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق.
هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى.

آخرالزمان ۲۳

یکشنبه, 3 فوریه, 2019

نقادان و متکلمان به اصطلاح «لیبرال» (چون شلایر ماخر ) معتقد بودند که تعلیمات عیسی کلاً پیام صلح و دوستی است و صرفاً جنبه اخلاقی و روحانی دارد و آنچه در کتاب مقدس از قول او درباره آخرالزمان و قیامت و همانند این‌گونه مطالب آمده است ساخته نویسندگان انجیلهاست و عیسی خود در این موضوعات سخنی نگفته است (گرانت، ۱۷۵-۱۷۶). در پایان قرن گذشته کسانی چون آلبرت شوایتزر به رد نظریات لیبرالها پرداختند و گفتند که محور و مرکز تعلیمات عیسی بشارت نجات و فرجام‌شناسی اوست و بدون آن مسیحیت هیچ‌گونه معنی و اصالتی نخواهد داشت. امروز در اینکه جوهر پیام عیسی نوید و بشارت تحقق ملکوت خداست توافق کلی برقرار است، لیکن در چگونگی تفسیر اقوالی که در این باب از قول او نقل شده است اختلاف‌نظر موجود است. بعضی معتقدند که عیسی تنها از آمدن ملکوت و نجات نهایی سخن گفته و آنچه درباره علائم آخرالزمان (چون تحولات عظیم کیهانی، خروج دجال و غیره) که در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید دیده می‌شود، همه را نویسندگان انجیلها از مکاشفات یهودی گرفته و در نوشته‌های خود وارد کرده‌اند (چارلز، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۷۹). بعضی دیگر گفته‌اند که مخاطبان عیسی یهودیانی بودند که با مکاشفات و فرجام‌شناسی یهودی آشنایی داشتند و از این روی عیسی سخنان خود را در قالب تصورات و انتظارات و مقولات فکری آنان بیان می‌کرده و الفاظ و تعابیری به کار می‌برده است که برای آنان قابل فهم و قابل قبول باشد. ولی هنگامی که با شاگردان خاص خود سخن می‌گفته، مقاصد خویش را صریح و خالی از صحنه‌آراییهای اسطوره‌ای و تصورات مکاشفاتی اظهار می‌داشته است (داد، ۲۳۷-۲۳۸). در نظر بولتمان متکلم و دانشمند معروف و مؤسس مکتب «اسطوره گشایی »، زبان کتاب مقدس زبان اسطوره و زبان تصاویر ذهنی است و در زیر تعابیر و تصاویر این زبان معانی دیگری نهفته است که باید شناخته گردد و به زبان مفهوم امروزی و مقولات فکری جدید منتقل شود. جوهر فرجام‌شناسی مسیحیت، که در قالب تعبیرات و تصورات اسطوره‌آی بیان شده است، دعوت به «انتخاب‌» و اخذ تصمیم غایی و نهایی است. به عقیده تیّار دوشاردن ، متفکر مسیحی معاصر، عالم هستی در جریان یک سیر تحولی و تکاملی کلی و مداوم قرار دارد که غایت و سرانجام آن تحقق کامل اراده الهی و یکی شدن با خداست.
ولی هنوز در مجامع علمی مسیحیت بحث بر سر این مسائل ادامه دارد: آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک تحول و انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست، و آیا تحقق آن به تدریج و در طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی و تکامل روحی شخصاً بدان نایل گردد؟ و آیا چون مسیحیان بنیادگرا باید آنجه را که در کتاب مقدس آمده است عیناً با همان الفاظ و به همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمامی علائم آن بود؟بنی

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 17 دسامبر, 2018

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 25 دسامبر, 2017

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
.
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
.
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
.
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
.
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
.
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
.
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
.
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
.
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
.
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
.
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
.
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
.
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
.
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
.
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
.
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
.
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
.
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
.
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
.
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

ماجرای پایان ناپذیر حافظ ۱۱

سه‌شنبه, 11 آگوست, 2015

حسرت بزرگی که حافظ دارد و آن را با خود به گور می برد،”آرزوی خلوص انسانیت” است،و همان است که او را سرانجام به این نتیجه می رساند که:عالمی از نو بباید ساخت و وز نو آدمی…..
یک عذاب دیگر با او راجع به شخص خود است.می دیده که ناگزیر است که خود نیز میان ظاهر و باطن خویش فرق بگذارد،برای ادامه حیات،دست به ترفندهایی بزند،و گاه”دل چون آینه”را در موضع”قلب آلوده”بگذارد،این بزرگترین رنج درون اوست.
این موضع را نیز نباید از نظر دور داشت و آن اینست که حافظ و بزرگان دیگری چون او، در زندگی خود انسان هایی بوده اند کم و بیش مانند دیگران،با همان نیازها و احیانا ضعف هایی که هیچ آدمیزادی از آن معاف نیست.
در چشم خواجه شیراز – مانند مولوی – هیچ ذره ای از ذرات کائنات بی مقدار نیست،و میان جزئ و کل فاصله چنان اندک است که یک اخم،یک خوشرویی،می تواند اسطوره اهریمن و سروش را زنده کتد.