برچسب ها بـ ‘ابن خلدون’

آخرالزمان ۶

یکشنبه, 30 سپتامبر, 2018

آنچه درباره‌ فقدان فلسفه تاریخ در آثار اکثر علمای قدیم اسلام گفته شد، به این معنی نیست که در هیچ‌یک از متون قدیمی مسلمانان مجال چنین استنباطی نیست. در پاره‌ای از متون به تعبیراتی درباره آینده جوامع بشری بر می‌خوریم که فهمیدن آنها به صورت فلسفه تاریخ مناسب‌تر از فهمیدن آنها به صورت نوعی پیشگویی به نظر می‌آید. در رسایل اخوان الصفا چنین آمده است: ظهور دولت در میان بعضی از مردم و امتها و افزایش قدرت برخی از پادشاهان و خروج بعضی از شورشگران و تجدید ولایات در حوزه ملک و حوادث دیگری از این‌گونه، در جهت صلاح شأن جهان و رساندن آن به ترقی و کمال است. نیز هر چند عوامل تباهی مانند جنگها و فتنه‌ها و غارتگریها، در میان می‌آیند و در نتیجه آنها برخی شهرها ویران می‌گردند و رشد و رونق بعضی اقوام از میان می‌رود، سرانجامِ همه آنها به سوی صلاح و بهبود است (۳/۲۶۴).
ابن خلدون نیز از جمله کسانی است که در مقدمه خود به نوعی فلسفه تاریخ قائل شده است. کلیات عقاید مربوط به آخرالزمان از جمله مطالبی است که تقریباً در میان همه فرقه‌های بزرگ اسلام پذیرفته شده است، ولی اینکه آیا تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود پدیدار خواهد شد نیز اینکه مهدی موعود چه کسی است، مورد اختلاف است.

ایران و ایرانی ۴۹

چهارشنبه, 24 جولای, 2013

جرجی زیدان در گفتار خود دو روایت در این خصوص،یکی از ابن خلدون و دیگری از حاج خلیفه صاحب کشف الظنون نقل کرده است.نوشته ابن خلدون به این عبارت ترجمه می شود:

کجا رفت علم و دانش ایران که عمر در هنگام فتح به نابود کردن آنها فرمان داد؟

حاج خلیفه هم با تفضیل بیشتری واقعه را چنین شرح داده است:چون مسلمانان کشور ایران را بگشودند و بر کتابهای ایرانیان دست یافتند،سعد بن ابی وقاص نامه ای به عمربن الخطاب نوشت و در باره آنها از وی رای خواست.عمر در پاسخ نوشت:کتابها را در آب بریزید،اگر باعث راهنمایی باشند خداوند ما را به کتابیبهتر از آنها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را از آنها بی نیاز ساخته است.پس مسلمانان آن کتابها را در آب یا آتش انداختند و بدین سان علوم ایران نیز با آنها از بین رفت.

حاج خلیفه در جای دیگر از همین کتاب باز به رفتار مهاجمان عرب اشاره کرده و می گوید:مسلمانان آنچه کتاب در ضمن فتوحات خود یافتند،سوزانیدند.

از آنچه ابوریحان در مورد خوارزم و سرنوشت آثار علمی آنجا نوشته معلومات بیشتری به دست می آید.بیرونی خود از مردم خوارزم و چنانکه از تالیفاتش پیداست مردی کنجکاو و دانشمند بوده و کمتر از روی بی اطلاعی چیزی نوشته است.از این رو می توان نوشته او را به دیده اعتبار نگریست.می نویسد:

چون قتیبه بن مسلم باهلی بر مردم خوارزم دست یافت و نویسندگان ایشان را به هلاکت رسانید و هیربدان را بکشت و کتب و وسائل آنان را بسوزانید،از آن پس مردم خوارزم در نادانی فرورفتند،و آنچه را هم که از احکام و علوم می دانند همه را سینه به سینه نقل کرده و تنها از روی حافظه می گویند.

همین دانشمند در جای دیگری از همین کتاب که به سفر دوم قتیبه به خوارزم اشاره کرده می نویسد که چون قتیبه در این سرزمین کسانی را که به خط خوارزمی نیکو می نوشته و از اخبار اینجا آگاه بوده اند نابود کرده و آثار آنها را از میان برده و در ویرانی و پراکندگی این ناحیه کوشیده،بدین جهت اخبار اینجا پوشیده مانده و هیچگونه امیدی برای بدست آوردن آن باقی نمانده است.