مواظب باش

روزی از روزهای غفلت و خواب
به تماشای سبزه زار و گل رفتم
بی توجه به آنچه می دیدم
بی هدف به هر طرف رفتم
من در اندیشه های خام و بی حاصل
روی گل ها و سبزه ها رفتم
له نمودم هر آنچه بر سر راه
بود و من چه یورتمه ها رفتم
ناگهان صدایی از بن پا
آمد و چند قدم عقب رفتم
ناله گلی شکسته برگهایش
دیدم و به وضع زار رفتم
گفتمش نازنین چه رنجوری؟
من که با دیدنت ز حال رفتم
از من عاشق جمال و روی تو
خدمتی گر سزد بگو که من رفتم
گفت:خدمت تو بر جهان این است
که نگویی به کهکشان رفتم
ما همه اسیر این خاکیم
زیر پایت به زیر خاک رفتم
فکر خود باش چون تو هم رفتی
دل نسوزد که بی ثمر رفتم
زیر پای خود مراقب باش
من که ناکام از این جهان رفتم

برچسب: , , , , , , , , , , , ,

نظر خود را ثبت کنيد