برچسب ها بـ ‘یورش’

قدرت مخرب 8

یکشنبه, 31 دسامبر, 2017

اسکندر مقدونی
حال نوبت یک یونانی است تا از آن سر دنیا به جنگ و خونریزی و چپاول زندگی مردم دست دراز کند. مورخین ایرانی را عقیده بر آن است که اسکندر در پاسخ یورش های ایرانیان طی ده ها سال گذشته مبادرت به حمله به ما کرد اما مگر اسکندر فقط به ایران حمله کرد؟!
او به همه کشورهای سر راه به ایران و حتی بعد از ایران مثل هند هم حمله بود و قصد داشت دنیا را به نام خود کند!امان از دست این وسوسه قدرت و انسان فراموشکار نسبت به عمر کوتاه خود!
در مورد ایران البته این نکته نیز وجود دارد که در زمان اردشیر و داریوش سوم ،تضاد میان اشرافیت نظامی و اداری پارسی ها و مردم نواحی تسخیر شده شدت یافت. مالیاتهای سنگین،بیگاری های سخت و سوئ استفاده های مقاطعه کاران مالیاتی کینه مردم را نسبت به پارس بیش از پیش برانگیخت و در عین حال موجب تضعیف ارتش نامتجانس آنها شد،بطوریکه ضعف درونی شاهنشاهی و ناهماهنگی نظامی آن،سرانجام هخامنشیان را زیر ضربات دولت برده دار جدیدی که بوسیله مقدونیان ایجاد شده بود،از پا درآورد و اسکندر بر این پادشاهی دست یافت.
فرمانروایی کوتاه مدت اسکندر نیز در ایران در سفرهای جنگی،در نواحی شرقی ایران تا هند ،گذشت اما در همین مدت کوتاه یکی از برجسته ترین آثار بشریت(پرسپولیس) را با کینه تمام نابود کرد و به آتش کشید. در بازگشت از همین سفرهای جنگی بود که جهانجوی نستوه در بابل جان داد. در واقع اسکندر فاصله کوتاه بین طلوع و غروب قدرت و زندگی خویش با چنان سرعت شگفت انگیزی طی کرد که دولت مستعجلش به جلوه شهابی زودگذر می مانست ولی چه فایده که هیچیک از عاشقان و تشنگان قدرت آینده باز هم درسی از این بی اعتباری قدرت و دنیا نیاموختند.
پس ازاسکندر،متصرفاتش میان سردارانش تقسیم شد وایران نصیب یکی ازسردارانش به نام سلوکوس گردید و به این ترتیب حکومت سلسله سلوکی ها در ایران آغاز گردید.
بگذارید برای جلوگیری از تطویل مطلب از اشکانیان که از بین برنده سلوکی ها بودند و سلسله های بعدی بگذریم اما بدانید که بدون استثنا هرکه به قدرت رسید ،در اندیشه توسعه فتوحات خود و حاکمیت هرچه بیشتر و ممکن تر بود و آنقدر در پی این عطش قدرت جنگید و کشتار کرد تا خود از بین رفت!

کفشهایم کو؟

دوشنبه, 29 سپتامبر, 2014

باید از این خانه ویران روم
خسته ام زین روزگار پرملال
از خلایق تا بخواهی خسته ام
از زمین و از زمان و جان و حال
من نمی بینم به نزد خود کسی
جمله یاران در پی مال و منال
خلق در رنج و غم و ارباب ما
در غم یاران خود بس بی خیال
وعده ها همچون حبابی در هوا
دوستی ها یکسره گردیده کال
چون نهال دوستی برپا کنی
میوه ای آرد پر از افسوس و خال
گوش عالم پرشده از ناله ها
باید آسوده شویم زین قیل و قال
یورشی باید به این ارکان غم
گر دگر باره شویم سهراب و زال
لحظه ای آسوده و آزاد و خوش
به زصد سال بودن با بدسگال

ایران و ایرانی 56

چهار شنبه, 23 اکتبر, 2013

یکی از آثار مهم ایرانی که پس از دولت ساسانی برجای ماند،تشکیلات اداری این دولت بود.ایرانیان در طی چندین قرن فرمانروایی خود در این رشته به پیشرفت هایی نائل شده و برای اداره دولت پهناور خود راه و رسم نیکویی نهاده بودند.دولتهایی که پس از ایشان در این کشور یا سرزمین های مهاجر آن به روی کار آمدند همه دولت ساسانی را سرمشق خود قرار دادند،و خلفای اسلامی قبل از همه به اهمیت این دولت و آثار برجسته ای که از آن برجای مانده بود پی برده و در تشکیلات خود از آن استفاده بسیار کردند.

اعراب در تمام دوره ای تاریخی خود این نخستین باری بود که با پیشرفت اسلام دولتی نیرومند تشکیل داده بودند.مجاهدان صحرا نشین برای اداره چنین دولتی نه خود سررشته ای داشتند و نه تجارب تاریخی ایشان بدان ها کمکی می کرد.از این رو ناچار بودند که در سازمان اداری دولت خود از دیگران پیروی کنند.و چون دولت ساسانی ایران تنها دولتی بود که بیش از چهار قرن بر این بخش از شرق فرمان رانده و امپراتوری بزرگی را اداره کرده بود،و از طرف دیگر در میان ملتهای اسلامی ایرانیان یگانه ملتی بودند که به واسطه آشنایی با فنون مملکت داری می توانستند زمام کارهای خلافت را در دست گیرند از این رو جای تعجب نبوده اگر سیاستمداران اسلامی سازمان دولت ساسانی را نمونه برجسته تشکیلات اداری شمرده و در هر گام از ایشان پیروی کرده اند.

همین امر را پس ازیورش و سلطه مغول در ایران هم می توان مشاهده کرد.زیاد نگذشت تا پس از حاکم مغولی تمام رده های دیگر حکومتی(غیر از مناصب لشگری)توسط ایرانیان کاردانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و….. اشغال گردند.

ایران و ایرانی 45

شنبه, 20 آوریل, 2013

اگرچه ما در این بحث هدفمان پرداختن به ضعف های فرهنگی کنونی خودمان و راه های برطرف کردن آن است ،اما برای رعایت انصاف و شاید هم کمی امید دادن به خوانندگان بد نیست به توانایی ها و نقاط قوت خود در طی صدها سال زندگی در بیم و جنگ و تهاجم و تسلط بیگانگان نیز بپردازیم:

بزرگترین نقطه قوت ایرانی ها همیشه این بوده است که در مقابل این همه یورش و تهاجم بیگانگان که تقریبا همیشه هم منجر به شکست ما گردیده و تحت حکومت غیر ایرانی قرار گرفته ایم ،نه تنها شخصیت و فرهنگ خود را حفظ نموده ایم بلکه نیروی مسلط بیگانه را هم ایرانیزه نموده ایم،اگرچه همیشه و هربار از فرهنگ لشگر مهاجم هم تاثیر پذیرفته ایم. به قول آقای “رنه گروسه”فرانسوی که ریاست مطالعات ایرانی و هنر ایران را در آن کشور به عهده دارد:سرزمین ایران چون دژی استوار یکی از کهن ترین تمدن های دنیای قدیم را در خود حفظ کرده،تمدنی که از پنجاه قرن به اینطرف پیوسته تجدید شده و به طرز حیرت آوری ادامه یافته است.مشعلی که بدین گونه در بامداد تاریخ بر فراز فلات ایران افروخته گردید،هرگز خاموش نشد.

دکتر محمد محمدی ملایری در کتاب “فرهنگ ایرانی پیش از اسلام” می نویسد:این سرزمین به زیر فرمان یونانیان درآمده بود.به گفته تاریخ نویسان اسکندر و جانشینانش ،از میان بردن فرهنگ و وحدت ملی ایرانیان را در سرلوحه کارهای خود قرار داده بودند، و در نتیجه کوشش ایشان بود که یونانی مابی در ایران باب شد و فرهنگ این دوره رنگ یونانی به خود گرفت.اما چیرگی یونانیان دیری نپایید و هنوز از آغاز حمله اسکندر یک قرن نگذشته بود که خاندانهای ایرانی در بنیاد فرمانروایی آنان رخنه کردند و به زودی بساط حکومتشان را درنوردیدند،لیکن هنوز مدت ها وقت لازم بود تا آثار آن دوره از پیکر فرهنگ ایرانی زدوده شود.