برچسب ها بـ ‘یقین’

مقالات 74

یکشنبه, 27 نوامبر, 2016

7 – رسیدن به حقیقت وجود
خوش آمدی به همنشینی با خدای خالقت ای عزیز!
اما چرا چنین کم جمعیت و محدود؟شما هم که سرانجام سی مرغ منطق الطیر شیخ عطار را یافتید.آنجا نیز همه مرغان به قصد زیارت سیمرغ به سمت قله قاف پر گشودند اما در پایان راه ،تنها سی مرغ به قله رسیدند و ندا آمد که سیمرغ خود شما سی مرغید!
اما به هر حال چه کم و چه زیاد،صفای قدمتان!
چون که با معشوق گشتی همنشین
دفع کن دلالگان را بعد از این
من نخواهم دایه،مادر خوشتر است
موسی ام من ،دایه من مادر است

“حقیقت” یا “یقین” اصل و ریشه تمامی حالات است و تمام حالت ها به یقین منتهی می شود و یقین ، آخرین حالت و باطن تمامی حالت هاست و تمام حالات ، ظاهر یقین می باشند.مرتبه نهایی یقین ، عبارت است از بین رفتن هر گونه شک.
آدمی به مدد ذوق خویش به آنچه حق است و قلب او را به خضوع و تسلیم وا می دارد و او را از هر گونه شک و حیرت بر کنار می سازد ،نایل می آید و در پیچ و خم کوچه های تنگ و باریک عقل و استدلال گم و حیران نمی شود.
حصول این ملکه ذوق البته محتاج ریاضت و سلوک است و بدون طی آن مرحله دل را قابلیت مشاهده انوار دست نمی دهد. اما برای کسی که به مشرب اهل ذوق راه یافت ، یقینی که از این طریق به دست می آید به مراتب قطعی تر و جازم تر از یقینی است که از اهل قال حاصل می شود.
آنجا که مولوی می گوید: «پختگی جو در یقین منزل مکن » یعنی به عقل و یقین حاصل از آن اعتماد نکن و عقل را همانند شک ، گذرگاه تلقی می کند نه اقامتگاه ، نکوهش برخی عرفا از جمله مولوی از عقل و معرفت حاصل از آن ، به جهت بی ارزش بودن عقل نیست بلکه از این جهت است که اغلب نتایج حاصل از عقل ، حالت خشک ، جمود و بی روح بودن آن است در حالیکه معرفت و یقین حاصل از شهود و عرفان همیشه همراه با صفای قلب و تهذیب نفس است.

به یاد دوست

دوشنبه, 31 اکتبر, 2016

حرفی بزن بگو که دوست داری ام
با این سکوت ، دل نگران می گذاری ام

پاسخ بده پیام مرا حال من بد است
چیزی بگو که از نگرانی در آری ام

دریای من! اگرچه به پایت نمی رسم
اما هنوز رودم و سوی تو جاری ام

من سالهاست ابری ام ای نوبهار من
کی جلوه می کنی به دلم تا بباری ام

گاهی چنان بدم که ببینی اگر مرا
دارم یقین به خاطره ها می سپاری ام

داستان های کوتاه از سخن بزرگان 4

یکشنبه, 17 آگوست, 2014

با گریه به مادرم گفتم:چرا همه با من مخالفت می کنند؟من که به درستی حرفهایم یقین دارم.خسته شدم دیگر!
با مهربانی دستی به سرم کشید و گفت:میدونی اون بادبادک قشنگت که کنار ایوان لم داده چه جوری پرواز می کنه؟
با دلخوری گفتم:این چه ربطی به حرف من داره؟
گفت:می دونی یا نه؟
گفتم :نه!
گفت:با باد مخالف.اگر باد مخالف به جونش نیفته بالا نمی ره که نمی ره.
نترس،مخالفت با حرفهایی که تو یقین داری درسته،نهایتا تورو بالا می بره.

واگویه ها 20

سه شنبه, 21 آگوست, 2012

قصد خنداندنشان را دارم تا لحظه ای بیاسایند

اخم خود را نشانم می دهند

برای آسایش و راحتی شان گام بر میدارم

ناباورانه مرا می نگرند

زخمشان را تیمار می کنم

با بدگمانی مرا از خود می رانند

تنها به این علت که از باورها و یقین خود نمی گذرم

باکی نیست

یارب نظر تو برنگردد

برگشتن روزگار سهل است