برچسب ها بـ ‘گوهر’

از فروغ فرخزاد

دوشنبه, 18 ژانویه, 2016

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او میگشاید … او که به لطف و صفای خویش

گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ما زلب نشست

کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

ماییم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم

ماییم … ما که جامه تقوا دریده ایم

زیرا درون جامه به جز پیکر فریب

زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله میکشد

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکاره رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

ایران و ایرانی 51

چهار شنبه, 21 آگوست, 2013

دومین عامل،زردشتیان قرن های اول و دوم هجری بودند.زردشتیان ایران و سازمان های آنها را که در دوره های نخست اسلام در ایران وجود داشته اند نیز باید عامل مهمی در حفظ بعضی از آثار ایرانی شمرد.یکی از حقایقی که باید در مورد ایران و اسلام پذیرفت این است که انتشار دین نو در ایران به همان سرعتی که مجاهدان اسلامی پیش رفتند نبوده و تبدیل دین زرتشتی به دین اسلام به همانگونه که در مدت کوتاهی دولت ساسانی به حکومت خلفا تبدیل یافت ،صورت نگرفته است.اسلام در ایران تدریجی پیش رفته است و هیچ گونه دلیلی در دست نداریم که پیشرفت این دین را در این سرزمین در اثر زور و فشار مهاجمان بدانیم،بلکه دلایل بسیاری خلاف این را می رساند.این گفته بسیار راست است که ایرانیان تا روزی که اسلام را نمی شناختند با آن به دشمنی برخاسته و برای جلوگیری از آن و حفظ استقلال خویش سخت پایداری کردند ولی چون به گوهر این دین پی بردند نه تنها از دشمنی بازایستادند، بلکه خود در صف مجاهدان ایستادند و در پی دعوت به این دین از کار و کوشش دریغ نکردند.

در هر حال دین اسلام در ایران به تدریج پیش رفت و هرچه آشنایی ایرانیان با این دین بیشتر شد پیشرفت آن سریعتر گردید.به طوری که در روزگار امویان بعضی از کارگزاران ایشان از استقبالی که ایرانیان به دین اسلام کرده و گروه گروه از دسته اهل ذمه خارج و در جرگه مسلمانان داخل می شدند،ناخشنودی می نمودند زیرا بدینسان درامد هنگفتی که سالیانه از راه جزیه گرفتن عاید ایشان می شد نقصان می یافت.

اینکه در دوران فترت زرتشتیان به شماره فراوانی در این کشور می زیسته و تا حدی نیز آزادی عمل داشته اند در حفظ قسمتی از آثار علمی و فرهنگی ایران اثر بسیار نیکی داشته است.زرتشتیان بواسطه دلبستگی زیادی که به آثار پیشینیان و همچنین به ماثر تاریخی خود داشته اند آنچه توانسته اند در حفظ این آثار کوشیده اند و بدون شک موفق شده اند که در آن دوره هرج و مرج قسمتی از آنها و بخصوص نوشته های مذهبی خود را از گزند حوادث محفوظ داشته و به بازماندگان خود بسپارند.

عشق و امید

دوشنبه, 23 جولای, 2012

به نام خداوند عشق و امید

که این هردو را،رای او آفرید

بدانست انسان به عشق و امید

هزاران گوهر می نماید پدید

چو عشق مایه زندگانی بود

امید دل آنگه بگردد مزید

چنان معجزی از بشر سرزند

که در عرش خالق چنین،کس ندید

پس آنگه ندا بر ملائک دهد

کنون بار دیگر به سجده روید

که عشق و امید جلوه های منند

و هرکه بدینجا رسید،وارهید

به بهانه جاری شدن دوباره پیام های شما

دوشنبه, 28 نوامبر, 2011

باز یاران

با پیام ها

با گوهرهای فراوان

می کنند گرم این دل من

و فضای معبدم را

با دل انگیز عطر یاری

می کنند خوشبو و زیبا

من شما را دوست دارم

چون نشان دوست هستید

ای امانت های سبحان

من شما را دوست دارم

ای نسیم مهر و یاری

مهر خود بر من ببارید

چشم در راهم شما را

از فردوسی پاک نهاد

سه شنبه, 30 آگوست, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنرزار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد،روان تندرست

به ياد” آقاجان” كه اين روزها سالگرد پرواز روحش مي باشد

جمعه, 22 جولای, 2011

دلي از جنس دريا داشت،محبوبم

به شهر عشق،ماوا داشت محبوبم

سخن از هرچه مشكل بود،مي گفتي

حكايت ها كه با ما داشت،محبوبم

به هر روح و رواني يكه تازان بود

همه عالم به يكجا داشت،محبوبم

ميان خلوت و در انجمن ها

به چشمانش سخن ها داشت،محبوبم

به گمراهان،رهي بود سوي ساحل

به دل فانوس دريا داشت،محبوبم

سخن از هرچه غير او،چه بي معني

زبس گوهر زمعنا داشت،محبوبم

باز هم از عشق

چهار شنبه, 22 ژوئن, 2011

عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد

 

  این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد

 
افتاب روز محشر بیشتر میسوزدش

 

 هرکه اینجا درد داغ عشق کمتر میکشد

صائب تبریزی

*******

من بنده عاصی ام،رضای تو کجاست؟

تاریک دلم ،نور و صفای تو کجاست؟

ما را تو بهشت،ار به طاعت بخشی

این بیع بود،لطف و عطای تو کجاست؟

ابو سعید ابوالخیر

از فردوسی

یکشنبه, 19 ژوئن, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد زگوهر فزون

گهر بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست