برچسب ها بـ ‘گندم’

گفتگو با یک دوست 4

شنبه, 20 ژانویه, 2018

گفت: راست می گویی اما راه برون رفتی هم از این مشکل بزرگ بشریت سراغ داری؟
گفتم: خداوند از همان ابتدای خلقت جهان هستی، یک نظم و انضباط را به همه موجودات از یک پروتون گرفته تا کهکشان ها عطا فرموده است. این نظم همان نیروی بالقوه درون موجودات است که هر کدام در مسیری سیر می کنند. یعنی اگر شما یک دانه گندم را بکارید نیروی بالقوه دانه گندم، گندم شدن است نه ذرت شدن.
نیروی بالقوه خورشید تابش و گرما و نور است و نیروی بالقوه زمین این است که در اختیار انسان باشد زمین را به مادر انسان تشبیه کرده اند زیرا به مانند مادر همه احتیاجات ما را برآورده می سازد.
ممکن است بپرسی نیروی بالقوه درون انسان چیست؟
انسان تنها موجودی است که می تواند دیگران را دوست داشته باشد،بخصوص همنوعان خود را،واین خصلت با تولد او همراهش هست و نام آن “عشق” است.باید آن را حفظ کرد و پرورشش داد، باید این ویژگی را زنده نگهداشت. اما همه ما در مسیر زندگی کم و بیش این خصلت را ضعیف یا نابود می کنیم. همه چیز را وسیله ای برای کسب ثروت خودمان می کنیم و انباشت آن و دریغ کردن این ثروت از نیازمندان و جالب اینکه چون از این دنیا برویم،پرکاهی از این ثروت بجا مانده به کارمان نمی آید!پس واقعا چرا؟
بشریت به بیماری حرص و طمع دچار شده ،باید کاری کرد.
گفت: من هم همین را پرسیدم . چکار باید کرد؟ یا نکند تو هم از آن دسته مردم هستی که فقط ایراد می گیرند و غصه می خورند؟
گفتم: من که گفتم ناامیدم.انگار خدا این دنیا را برای آسایش مردم شریف و درستکار نیافریده،حالا حکمتش چه بوده من که نمی دانم .

بعد از هیجان ها!

شنبه, 29 آگوست, 2015

بالاخره تب و تاب امضای توافقنامه ها فروکش کرد و اگرچه هنوز دغدغه پذیرش کنگره آمریکا و مجلس ما و شورای امنیت و …… در جریان است،اما همه تقریبا مطمئنند که این توافق اجرایی خواهد شد.

اما نکته اصلی این است که تقریبا همه فهمیده اند که با توافق قرار نیست به این زودی ها،اتفاق خاصی بیفتد.

اروپایی ها دسته دسته برای فروش علوم و تکنولوژی خود به سمت ایران راه افتاده اند.

دلتنگهای مراوده و تجارت با آمریکا به سرعت “اتاق بازرگانی ایران و آمریکا” را تشکیل دادند!

اختلاس گران نیز حتما سناریوهایی برای پول های در راه نوشته اند!

اما همه مردم این امید را دارند که این بار سرمایه های ملی ما درست تر و خردمندانه تر هزینه گردد.

این چرخه فروش مواد خام کشور و خرید گندم و برنج و فن آوری روزی باید به پایان برسد و تعادلی همسنگ در ورودی و خروجی های کشور رخ دهد.

چنین باد!

عشق یعنی چه؟

دوشنبه, 10 آگوست, 2015

اي که مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني روح را آراستن
بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يک نگاه آشنا
ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگين، تبسم کاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني
عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني مرغ هاي خوش نفس
بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني جنگل دور از تبر
دوري سر سبزي از خوف و خطر
جز کمند چشم و زلف و ابروان
عشق زنجيري ندارد در ميان
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
اي دلاور دل بدست آورده باش
در دل آزرده، منزل کرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري آب بر تشنه تر
عشق يعني خدمت بي منتي
عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق يعني مشکلي آسان کني
دردي از درمانده اي درمان کني
عشق يعني خويشتن را گم کني
عشق يعني خويش را گندم کني
عشق يعني خويشتن را نان کني
مهرباني را چنين ارزان کني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مکن
در مقام عشق نامردي مکن
لاف مردي مي زني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده شو
هر چه بالا مي روي افتاده شو
در پناه دين دکانداري مکن
چون به خلوت مي روي کاري مکن
جام انگوري و سرمستي بنوش
جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطن نما
باطني آکنده از نور خدا
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني کردن روي زمين
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندي ست
ردپاي عشق در او ديدني ست
عشق يعني شور هستي در کلام
عشق يعني شعر، مستي والسلام

مجتبی کاشانی

ایران و ایرانی 83

چهار شنبه, 20 می, 2015

هنگام نتیجه گیری آنچه که نوشتم آمد اما چه می توانم بنویسم که تا به حال گفته نشده است و هر ایرانی دلسوخته ای نمی داند؟
ما در زبان و فرهنگ خود صدها روایت و گفتار و توصیه داریم که بیانگر آن است که باید کار کرد و زحمت کشید تا مشکلات را حل نماییم یا اینکه هر کاری در صورت درست عمل کردن به نتیجه درست خواهد رسید.به بعضی از آنها نگاهی بیاندازید:
نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
آنکس که باد می کارد طوفان درو خواهد نمود.
خشت به آسیاب ببری خاک نصیبت خواهد شد.
گندم از گندم برآید جو زجو.
یا در کتاب آسمانی ما مسلمانان چقدر توصیه به کار و تلاش با بکار گیری صفات پسندیده انسانی شده است؟مثل:
برای انسان چیزی جز حاصل سعیش باقی نخواهد ماند.
با تمام قدرت و قوه خود تلاش نمایید.
خداوند همراه صادقین و صابرین است.
یا در سخنان پیامبر بزرگمان چقدر توصیه داریم مانند:
از گهواره تا گور دانش بجویید.
به دنبال علم تا چین هم بروید.
سرتاسر تاریخ و فرهنگ ما انباشته از راه کارهایی است که هریک را در زندگی خود صد ها بار شنیده ایم و یا خوانده ایم اما هرگز حاضر به بکارگیری و قبوا اجرایی آنها نشده ایم و این است که اینگونه ایم.
راه تنها یکی است و آن هم تلاش در جهت رفع عیوب اجتماعی و ملی خودمان در کنار حفظ ویزگی های مثبت و پسندیده است.

واگویه ها62

یکشنبه, 26 اکتبر, 2014

خدایا
خود به خوبی می دانم که چقدر گنهکارم و روسیاه
و نیز می دانم که خود مسئول تمامی این گناهانم
چرا که تو به من نعمت اندیشیدن را دادی
که به هیچ موجود دیگری در جهان نداده ای
و همین ابزار تشخیص حق و ناحق است
اما چیزهای دیگری هم می دانم
می دانم که تو اگرچه منطق مطلقی
و بالاترین قدرتها نزد توست
و حاصل این دو ،این می شود که:
گندم از گندم بروید،جو ز جو
پس باید نزد تو جوابگوی گناهانم باشم و در این تردیدی نیست
اما معجزه هم می کنی
بخشاینده و کریم هم هستی
و بخشنده ها را هم دوست داری
پس
می بخشم تا بخشیده شوم

غیرت

شنبه, 6 سپتامبر, 2014

کاش می دانستم این نوشته از کیست:
فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.
تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست ولی زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است

آرزو هایم……..

یکشنبه, 15 دسامبر, 2013

خدایا
خود به خوبی می دانم که چقدر گنهکارم و روسیاه
و نیز می دانم که خود مسئول تمامی این گناهانم
چرا که تو به من نعمت اندیشیدن را دادی
که به هیچ موجود دیگری در جهان نداده ای
و همین ابزار تشخیص حق و ناحق است
اما چیزهای دیگری هم می دانم
می دانم که تو اگرچه منطق مطلقی
و بالاترین قدرتها نزد توست
و حاصل این دو ،این می شود که:
گندم از گندم بروید،جو ز جو
پس باید نزد تو جوابگوی گناهانم باشم و در این تردیدی نیست
اما معجزه هم می کنی
بخشاینده و کریم هم هستی
و بخشنده ها را هم دوست داری
پس
می بخشم تا بخشیده شوم

آتش بدون دود 5

سه شنبه, 2 جولای, 2013

گاهی اوقات انسان مجبور می شود محبوب بودن را فدای خوب ماندن بکند.محبوب مردم شدن،آسان تر از کار کردن برای مردم است.

******************************

قوی،گندم ضعیف را می گیرد و نان ضعبف را می برد.قوی،ضعیف را قضاوت می کند و بد قضاوت می کند.قوی ضعیف را له می کند و بیرحمانه له می کند.قوی برای ضعیف تاریخ می نویسد و رذیلانه می نویسد.این رسم بدی است که هنوز در همه جای دنیا وجود دارد.اما تو نمی توانی تغییرش بدهی مگر آنکه قوی باشی،قوی،نه ظالم.

*****************************

خدا،دست مردمی را که بچه همسایه شان را نصف بچه خودشان دوست ندارند،نمی گیرد و به آنها کمک نمی کند.

****************************

دروغ خیلی بزرگ را نمی شود ثابت کرد که دروغ است،تهمت خیلی بزرگ را هم نمی شود به سادگی رد کرد.