برچسب ها بـ ‘گلریزان’

ایران و ایرانی 78

چهار شنبه, 28 ژانویه, 2015

به همین خاطر می توان بصورت یک قاعده این چند جمله را بیان نمود که:
هرجا که رسم ها مانع اجرای سنت ها شوند فرهنگ جامعه پایین است و هر جا که سنت ها ارجح بر رسم ها باشند آن جامعه رشید و بالغ است.
هریک از خوانندگان گرامی این سطور به راحتی می توانند در ذهن خود کشورهای مختلف را مقایسه فرمایند که در هریک که پیشرفته اند و مردمش در رفاه در مقایسه با دیگری که عقب افتاده و مردمش در زحمتند در مواجهه با سنت های اجتماعی چگونه برخورد می نمایند و رسومات موثر در این سنت هاچقدر پر رنگ ونقش آفرینند.
به همین دلایل ذکر شده بطور قطع و یقین یکی از مهمترین وظایف جامعه و حکومت ها و سازمانها آن است که رسوم دست و پا گیر و مانع اجرای سنتها را شناسایی نموده و آنها را بازسازی یا حذف نمایند تا محیط برای رویش خلاقیت و نوآفرینی در کارها تا دستیابی به تعالی کامل در جامعه محقق گردد.
بی شک توجه به این امر در سخنرانی ها ی خطبا و معلمین اخلاق جامعه و سیاستهای دولت های مردمی و برنامه های آموزشی کشور از مدارس گرفته تا رسانه های عمومی و رادیو وتلویزیون ار اهم وظایف هریک از ماست و بی توجهی به آن موجب افزایش رسومات ویران کننده اجتماعی می گردد که هریک مانعی جدی برای ترویج سنتهای حیات بخش مردم خواهد گردید.
در این جا باید حتما به این موضوع هم اشاره نمایم که رسوماتی هم وجود دارند که نه تنها دست و پاگیر و مانع نمی باشند که در اجرای سنن مقبول اجتماعی کمک های زیادی هم می نمایند.مثلا در کشور خود ما سنت بسیار زیبایی به نام “گلریزان” وجود داشته است که هنگامی که جوانی در محل ازدواج می نمود یا کاسب و صاحب حرفه ای صدمه میخورد و ورشکسته می شد اهالی محل در محلی عمومی(که در سال های پیش زورخانه ها بودند)جمع می شدند و هر یک از اهالی محل بدون اینکه دیگران بدانند چقدر تقدیم می کند به اندازه وسع و توانمندی خویش مبلغ یا هدیه مورد نظر خود را به سوی شخص مورد نظر که در وسط معرکه یا گود زورخانه ایستاده بود می انداختند و با سلام و صلوات بدرقه اش می نمودند و به این ترتیب بدون اینکه شخص نیازمند مدیون فرد خاصی باشد از دستمایه قابل توجهی برای شروع به کاری یا جبران خسارتش برخوردار می گردید.افسوس بر ما که چه آسان از چنین مراسم زیبایی فاصله گرفتیم و چه راحت فراموششان کردیم.احیای اینگونه رسومات نیز از وظایف انسانی هر یک از ما می تواند باشد.

کوچه مردها 94

چهار شنبه, 26 دسامبر, 2012

یکی دیگر از تفریحات زمان کودکی من ،تماشای ورزش باستانی در زورخانه بود.محله و به طور کلی منطقه زندگی ما فاقد زورخانه بود اما گاهی به همراه پدرم و گاهی همراه سایر افراد فامیل به زورخانه ای به نام کیان در حوالی شهر ری می رفتیم.

ابهت این زورخانه به شدت مرا تحت تاثیر قرار می داد و مجذوبم می کرد.نحوه گفتار ورزشکاران با یکدیگر و بخصوص با مرشد که در جایگاه خاص خودش ضرب می نواخت،ادب و رفتار خاص کوچکترهای ورزشکار به بزرگترها،احترامی که همه برای پیرترین ورزشکار که معمولا میداندار هم بود و احترامی که او به کوچکترها می گذاشت،همه و همه برای من درس های بسیار آموزنده ای بودند که در شکل گیری شخصیت من تاثیر زیادی داشتند.

لباس های خاص آنها که معمولا یک نیم شلوار بته و جقه دوزی شده بود هم بسیار جالب توجه بودند و همینطور ادوات خاص ورزش که پرکارترین آن تخته شنا بود و بعد میل و بعد کباده و زنجیرو ….. وعکسی هم از مولا علی در بالای سر مرشد قرار داشت که مولا و مقتدای همه ورزشکاران باستانی کار بود.ورزشکاران در گودی داخل زورخانه کار می کردند و مردم و تماشاگران در سکوهایی که روی زمین نصب شده بود می نشستند و فضای زورخانه از بوی اسپندی که در منقل می سوخت معطر و مست کننده بود.درب زورخانه آنقدر کوتاه بود که همه باید برای ورود سر خم می کردند و هروقت که بزرگی یا پهلوانی وارد می شد مرشد برایش زنگ می نواخت و ضرب می گرفت و از مردم برای سلامتی او درخواست صلوات می کرد.

ورزش ها با نرمش به سبکی خاص شروع می شد و بعد شنا می رفتند و بعد میل می گرفتند و بعد چند تا از جوانترها با کسب اجازه از مرشد و میداندار چرخ می زدند یا با میل شیرینکاری می کردند و بعد پهلوانتر ها سنگ می زدند و کباده و کمان و نهایتا مراسم با دعای میداندار و آمین همه حاضران تمام می شد و در تمام این مدت مرشد با ضرب و اشعار مناسبش حالی مردانه و رزمی و پهلوانی به مراسم می داد.

علاوه بر این مراسم روزانه در ایامی از سال کشتی پهلوانی برگزار می شد که پهلوان محل در میان هیجان و شور مردم انتخاب می شد و هر از چندگاهی هم برای کسانی که لطمه مالی شدیدی دیده بودند یا برای تازه دامادهایی که نیاز به سرمایه اولیه برای کار داشتند مراسم گلریزان برپا می کردند و هرکس به میزان تواناییش پولی در گود می انداخت تا مشکلی از یک مرد محله حل شود.

در کجای دنیا می توان این چنین رسوماتی یافت و افسوس که این آیین جوانمردی در حال از بین رفتن است.