برچسب ها بـ ‘گل’

تصویر نوشته 36

سه شنبه, 18 جولای, 2017

خدا عشق است 1

سه شنبه, 22 نوامبر, 2016

با توجه به پایان مطالب مربوط به خلاصه کتاب دکتر محمد اسلامی ندوشن در باره حافظ،از این پس مطالبی تحت عنوان ” خدا عشق است” به جای آن،تقدیم می گردد:

و خدا

پرنده را آفرید و گل را

پرنده،عاشق گل شد

گل پژمرد،پرنده مرد

عشق ماند و خدا

چه کسی می داند که عشق از کجا آمد؟

خدا،پرنده،گل

چهار شنبه, 21 سپتامبر, 2016

شش سال از تاسیس سایت “خدا،پرنده،گل” یا همان معبد نوعدوستی گذشت.چقدر هم زود گذشت!
ورود به هفتیمن یال را به همه بازدید کنندگان این سایت بخصوص آن چند ده نفری که همیشه در معبد هستند و هرروز به آن سر می زنند و در حقیقت مالکین اصلی معبد هستند،تبریک می گویم.
نمی دانم در این شش ساله ما مسیر رو به تکاملی را طی کرده ایم یا خیر و همچنین نمی دانم که تا کی امکان ادامه این کار را خواهم داشت و به همین خاطر دو درخواست دارم:
اول اینکه لطفا در مورد چگونگی ادامه این سایت،بخصوص محتوای مطالب آن،چه با پیشنهاد و چه با انتقاد مرا یاری فرمایید.
دوم اینکه غیر از دو نفر از دوستان که بعضی اوقات با ارسال نوشته های خود در مطالب این سایت مشارکت دارند،بقیه بی مهر و کم لطف هستند.لطفا با ارسال مطالب خود حول محور نوعدوستی و همنوع نوازی و ارتقای فرهنگ مردم خوب کشورمان ،اجازه انتشار در معبد نوعدوستی و بحث روی آنها را فراهم آورید.

مقالات 54

یکشنبه, 3 جولای, 2016

عشق 14

 

در پایان میهمانت می کنم به این دو خط شعر مولانا که امیر همه عاشقان بود و آموزگار بزرگ عشق:

در غم تو روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت،گو رو باک نیست

تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و خود نیز  اینگونه امروز سرودم:

عشق یعنی سادگی

دوست داشتن ساده است

دوستی خاک با گل

یک پرنده با گل

مهر هردو با عشق

وای از این عشق،

از کجا بارید بر این زندگی؟

گر نبود عشق میان بلبل و گل

این همه آواز را که می شنود؟

یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟

عشق ریسمانی ز عرش کبریاست

تا که چنگ آری و بالاتر روی

آنقدر این نردبان را طی کنی

تا بپیوندی به اقیانوس عشق

قطره ای از مهر بی پایان شوی

شبنمی از بحر یزدانی شوی

پس بباری بر دل بیچاره ای

واگشایی گره از درمانده ای

عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را

عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست

مقالات 40

یکشنبه, 14 فوریه, 2016

با اجازه آقای نادر ابراهیمی 4

در پایان میهمانت می کنم به این دو خط شعر مولانا که امیر همه عاشقان بود و آموزگار بزرگ عشق:
در غم تو روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت،گو رو باک نیست
تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و خود نیز اینگونه امروز سرودم:
عشق یعنی سادگی
دوست داشتن ساده است
دوستی خاک با گل
یک پرنده با گل
مهر هردو با عشق
وای از این عشق،
از کجا بارید بر این زندگی؟
گر نبود عشق میان بلبل و گل
این همه آواز را که می شنود؟
یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟
عشق ریسمانی ز عرش کبریاست
تا که چنگ آری و بالاتر روی
آنقدر این نردبان را طی کنی
تا بپیوندی به اقیانوس عشق
قطره ای از مهر بی پایان شوی
شبنمی از بحر یزدانی شوی
پس بباری بر دل بیچاره ای
واگشایی گره از درمانده ای
عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را
عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست

عاشق باشیم

دوشنبه, 30 نوامبر, 2015

عشق یعنی سادگی
دوست داشتن ساده است
دوستی خاک با گل
یک پرنده با گل
مهر هردو با عشق
وای از این عشق،از کجا بارید بر این زندگی؟
گر نبود عشق میان بلبل و گل
این همه آواز را که می شنود؟
یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟
عشق ریسمانی ز عرش کبریاست
تا که چنگ آری و بالاتر روی
آنقدر این نردبان را طی کنی
تا بپیوندی به اقیانوس عشق
قطره ای از مهر بی پایان شوی
شبنمی از بحر یزدانی شوی
پس بباری بر دل بیچاره ای
واگشایی گره از درمانده ای
عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست
عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را

با یاد تو مستم

دوشنبه, 31 آگوست, 2015

سایه ای بیش نیستم در کوی تو اما
تا تو خورشید منی، از فیض توهستم
گر شوم اشکی و در چشم تو آویزم
غم ندارم گر که رخت از خاطرت بستم
شعر گویم همچو بلبل چون گلی بیند
در گلستان وجودت سرخوش و مستم
من زخود چیزی ندارم در کتاب خاطرو یادم
دفتری از خاطرات قهر و آشتی های تو، هستم
در میان شادی و غم راه می پویم به یاد تو
من اسیر لحظه های ناب وگرم خاطرت هستم
دوری تو روز من را می کند چون شب
ماه این شبها، زخورشید وجودت می کند مستم
یار من،محبوب من،با بازی تازه تو مشغولی
لیک من با خاطرات و یاد تو ازاین جهان جستم

شعری از همسر یک شهید

دوشنبه, 25 می, 2015

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می‌نشینی روبه‌رویم، خستگی در می‌کنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟
باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانی که نیست
شعر می‌خوانم برایت، واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست
چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟
وقت رفتن می‌شود، با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم، در ایوانی که نیست
می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود
باز تنها می‌شوم، با یاد مهمانی که نیست
بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی، کار آسانی که نیست