برچسب ها بـ ‘گفتگو’

تصویر نوشته 54

سه شنبه, 19 دسامبر, 2017

گفتگو

سه شنبه, 17 ژوئن, 2014

می گفت: مدتی است که جام عشق ما تهی شده و با این وجود تو هنوز مستی!حتی می شود گفت مست تر از گذشته.
پای کس دیگری در میان است؟
گفتمش :آری.اما نه آنگونه که تو می اندیشی.عشق زمینی هم اگر واقعا عشق باشد و فقط به تمایلات جسمانی بسنده نکرده باشد ،در پایان کوره راهش یا به قول تو تهی شدن جامش ،به شاهراهی می رسد که میخانه ای در کنج تقاطع این کوره راه و آن شاهراه وجود دارد که صاحب و ساقی اش خداست. اگر ساقی روحت را محک زند و خالصش بیابد، پنهانی به تو باده ای خواهد داد که تا روز دیدارش مست باشی و حلاج وار فریاد بکشی که: انا الحق!
مستم از جام تهی،حیرانی
باده نوشیده شده، پنهانی

گفتگو

شنبه, 23 نوامبر, 2013

می گفت: مدتی است که جام عشق ما تهی شده و با این وجود تو هنوز مستی!حتی می شود گفت مست تر از گذشته.

            پای کس دیگری در میان است؟

گفتمش  :آری.اما نه آنگونه که تو می اندیشی.عشق زمینی هم اگر واقعا عشق باشد و فقط به تمایلات جسمانی بسنده نکرده باشد ،در پایان کوره راهش یا به قول تو تهی شدن جامش ،به شاهراهی می رسد که میخانه ای در کنج                     تقاطع این کوره راه و آن شاهراه وجود دارد که صاحب و ساقی اش خداست. اگر ساقی روحت را محک زند وخالصش بیابد، پنهانی به تو باده ای خواهد داد که تا روز دیدارش مست باشی و حلاج وار فریاد بکشی که:                      انا الحق!        

مستم از جام تهی،حیرانی

باده نوشیده شده، پنهانی

از رنجی که می بریم 3

شنبه, 4 می, 2013

مسجد دانشگاه هم برای خود آینه ای برای تفکر و عبرت است.

قبل از اذان که وارد شبستان مسجد می شوی پر از پسران جوانی است که اکثر آنها یا خوابیده اند و یا دور هم مشغول گفتگو هستند.

نماز جماعت که شروع می شود عده ای به نماز جماعت می پیوندند،

اما عده ای بیشتر ،نماز خود را فرادا می خوانند،

و از همه دلگیر کننده تر اینکه بسیلری از آنها که خوابیده اند،حتی به حرمت نماز هم از حالت دراز کشیده در نمی آیند!؟

اگر در خانه کسی به او بی احترامی کنی،بسیار بد است و خلاف ادب.بخودمان بیاییم!

گل پشت و رو ندارد

دوشنبه, 9 ژانویه, 2012

من عاشق تو هستم،این گفتگو ندارد

من در پی تو هستم،این های و هو ندارد

در کوی عاشقانت،وقتی دلم شود گم

جز اشک دیدگانم،آبی به رو ندارد

هنگام هجر رویش،دل می رود به ماتم

هردم به انتظار است،کاری جز او ندارد

دنیا شود گلستان،از لطف رویت ای جان

لیکن چو می روی تو،او رنگ و بو ندارد

تهمت زند رقیبم،کز او حذر نمایم

لیک این اسیر عاشق،جایی جز او ندارد

مرهم نهد زمهرش،برجان پرجراحت

این قلب ساده من،یاری جز او ندارد

نفرین کنند خلایق،تا شر من شود کم

من خود شدم روانه،این آرزو ندارد

مجنون ماه رویش،خواهان عطر بویش

سرگشته وجودش،راهی جز او ندارد

ما را به صحن عالم،بالا برند و پایین

من خاک کوی اویم،این زیر و رو ندارد

گویند که غافلی تو،جا و مکان نداری

این تن همیشه راهی،جز کوی او ندارد

گویند به صد بهانه،او پشت بر تو کرده است

گویم مرا غمی نیست،گل پشت و رو ندارد

شراب عشق در شعر شاعران

یکشنبه, 30 ژانویه, 2011
 

كاش در جانم شراب عشق باد

  خانه جانم خراب عشق باد

هركجا عشق آيد و ساكن شود

  هرچه ناممكن بود ممكن شود

 

*****

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

  عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او

  حرفهاي دل بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي

  عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ، يار مهربان زندگي

  بادبان و نردبان زندگي

عشق يعني دشت گلكاري شده

در كويري چشمه اي جاري شده

يك شقايق در ميان دشت خار

  باور امكان با يك گل بهار

********

چون شراب عشق دردل کارکرد

دل ز مستی بیخودی بسیارکرد

شورشی اندرنهاد دل فتاد

دل درآن شورش هوای یارکرد

جامعه ی دریوزه برآتش نهاد

خرقه ی بیروزه رازنان کرد

هم زفقر خویشتن بیزارشد

هم ز زهد خویش استعفارکرد

نیکویی های که دراسلام یافت

بر سر جمع مغان ایثارکرد

ازپی یک قطره درد درد دوست

روی اندرگوشه ای خمارکرد

چون بیست ازهردوعالم دیده را

در میان بیخودی دیدار کرد

هستی خود زیرپای آوردپست

وزبلندی دست دراسرار کرد

آنچه یافت از یاری عطار یافت

وآنچه کرد ازهمت عطار کرد