برچسب ها بـ ‘گشاده رو’

سواد زندگی 2

یکشنبه, 3 مارس, 2019

تئوری انتخاب ؛ علت اصلی ناخشنودی انسان ها چیست؟ و چه باید کرد؟

در تئوری انتخاب، افراد به جای آن که دیگران را تحت سیطره و کنترل خود در آورند تا بتوانند بر رفتار آنها اثرگذار باشند، همیشه این سؤال را از خود می پرسند که “رفتاری که من، اکنون انجام می دهم، آیا مرا به فرد مورد نظر نزدیک می کند یا از وی دور می سازد؟”
اگر دور می سازد، نباید آن را انجام داد و اگر نزدیک می کند، می شود انجامش داد.

اصل دیگر تئوری انتخاب این است: تنها کسی که می می توانم کنترلش کنم ، خودم هستم. من فقط روی رفتار خودم تسلط دارم نه بر روی دیگران. تنها کاری که من می توانم در قبال دیگران انجام دهم، “ارائه اطلاعات” به آنهاست نه به کنترل گرفتن زندگی، رفتار، افکار و احساسات شان.

تئوری انتخاب معتقد است که کنترلگری، هم به شخص کنترلگر آسیب می زند و هم به شخص تحت کنترل. این رنجی دو سویه است که در سراسر تاریخ بشر استمرار داشته است و اکنون باید بدان پایان داده شود.

ما هر گاه در روابط خود با دیگران، دست از کنترلگری آنها برداریم، مجبورسازی دیگران را کنار بگذاریم، نسبت به آنها احساس مالکیت نداشته باشیم، در روابط مان حمایتگر، مذاکره کننده، شنوا، اطلاعات دهنده، احترام گذار و گشاده رو باشیم، به تئوری انتخاب، نزدیک شده ایم.

تئوری انتخاب معتقد است که همه رفتارهای ما ، حتی احساساتی مانند خشم و افسردگی، مستقیم یا غیرمستقیم توسط خود ما انتخاب می شود.

تئوری انتخاب، از زمانی که شکل گرفته است ، زندگی افراد زیادی را چه در سطوح فردی و خانوادگی و چه در اجتماع و تحصیلات به طرز شگفت انگیزی متحول کرده است. ما در سلسله مطالبی، تئوری انتخاب را به زبانی ساده با همدیگر یاد خواهیم گرفت و امیدواریم که یادگیری این تئوری که مکتب جدیدی در روان شناسی معاصر است، بتواند در زندگی شما نیز به طرز مثبتی تحول آفرین و شادی آور باشد.

وقت آن رسیده که….. 2

شنبه, 1 جولای, 2017

ایرانی عارف بود و یزدان پرست،
ایرانی دروغ را بسیار ناخوش می دانست و مادر همه پلیدی ها،راه فقط یکی بود و آنهم راه راستی،
ایرانی آب را هدر نمی داد و آلوده نمی کرد،
درخت و طبیعت وجودی مقدس برای ایرانی بود،
ایرانی تقویت نیروی بدنی و نیروی اندیشه را دو رکن اصلی انسانیت خود می دانست،
ایرانی آبادگر بود و کار و تلاش را عبادت یزدان پاک می دانست،
ایرانی مهربان بود و مهمان نواز و گشاده رو،
ایرانی هنرمند بود و هنردوست،لطیف و خشن نواز،
ایرانی ضحاک کش بود و ظالم ستیز،
ایرانی دادگستر بود و همنوع نواز و مدافع مظلومین،
ایرانی آباد کننده زمین بود و پیامبر رفاه و سعادت بشریت،
ایرانی عامل تحول و تربیت همه وحشیانی بود که به سرزمینش حمله کردند و به ظاهر مغلوبش کردند،
ایرانی شهره بود در عالم به آدمیت و نگین حلقه بشریت .
آیا تاریخ گواه این ادعا ها نیست؟
پس چرا اکنون اینگونه نیستیم؟

رسالت بشر چيست؟(16)

شنبه, 29 ژانویه, 2011

ابوعلي سينا

 

عرفان وسيله اي است براي معرفت حق، بنا براين خود عرفان هدف نيست. پس اگر كسي منظورش از عرفان خود عرفان باشد، موحد نيست، زيرا غير حق را كه عرفان باشد در نظر دارد. و اگر كسي به عرفان برسد به گونه اي كه گويي به آن نرسيده است بلكه فقط به حق رسيده است، چنين كسي به اوقيانوس وصول رسيده است. و در اينجا درجاتي هست كه با عبارت قابل تعبير و بيان نيست. اين جا جاي حال است نه مقال، شايستگي ديدار لازم است نه ورزيدگي گفتار. مولانا گويد:

هرچه گويم عشق را شرح و بيان  ..  چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشنگر است  ..  ليك عشق بي زبان روشنگر است

ويژگيهاي يك عارف

عارف گشاده رو و خوش برخورد و خندان است، در تواضع و فروتني كودكان و خرد سالان را همچون بزرگسالان محترم ميشمارد، از گمنام همچون آدم مشهور با گشاده رويي استقبال ميكند. چگونه گشاده رو نباشد در حالتي كه او به حق مسرور و شاد است؟ و در هر چيزي خدا را مي بيند و چگونه برابر نداند در حالتي كه همگان در نزد او شبيه اهل رحمتند كه به باطل اشتغال ورزيده اند؟.

عارف دلير است ، و چگونه نباشد، و حال آنكه او از مرگ نمي هراسد؟ عارف بخشنده است، و چگونه بخشنده نباشد، كه او از محبت باطل و نعيم دنيا به دور است؟ او از گناهان در ميگذرد و چگونه نگذرد، كه او بزرگتر از آن است كه ذلت و خواري بشري او را از جاي به در برد؟ او كينه ها را فراموش ميكند، و چگونه كينه ها را فراموش نكند، زيرا ياد او مشغول به حق است؟ عارف به تجسس احوال مردم نمي پردازد، و خشم بر او مستولي نميشود بلكه هميشه دلسوزي و رحمت به او دست ميدهد. با مردم با مدارا رفتار ميكند و با مهرباني به آنان نصيحت ميكند و احيانا امر مهم و عظيم را به نا اهل نميگويد، اما نه از روي حسد بلكه از روي غيرت.

احوال عرفا در سير و سلوك بسوي حق

احوال عرفا در سير و سلوك را علي سينا در يازده فصل مفصل بيان نموده است.  اما اينجا بطور مختصر بيان ميكنم:

عرفا نخستين مرحلهء حركات  و سلوك خود را « اراده » مي نامند و چندي كه عارف در اين مرحله است « مريد » خوانده ميشود.سپس او به رياضت نيازمند است. و رياضت متوجه سه هدف است: اول ، دور ساختن غير حق از راه حق . دوم، تابع ساختن نفس اماره به نفس مطمئنه تا قواي تخيل  و وهم به سوي توهمات مناسب با امر قدسي كشيده شوند و از توهمات مناسب جهان زيرين و خاكي روي گردان شوند. سوم، لطيف ساختن درون براي تنبه و آگاهي . زهد حقيقي به هدف اول ياري ميكند. و چند چيز به هدف دوم كمك ميكند: عبادت همراه با فكرت . نغمه هايي كه قواي نفس را به كار ميگيرند و موضوع نغمه هايشان را مورد قبول اوهام ميسازند. وسپس خود سخن پندآموز از گوينده اي پاك با عبارت بليغ و نغمه اي خوش و بطريق روشن و اقناع كننده. انديشهء باريك و عشق پاك كه شمايل معشوق، نه سلطان شهوت در آن حكم كند، به هدف سوم ياري ميكند. وقتي كه اراده و رياضت مريد را به حدي رسانيد، خلسه ( حالت ربودگي، فرصت مناسب و حالت ميان خواب و بيداري عارف را گويند)  هايي از مشاهدهء نور حق براي او حاصل ميشود كه اين خلسه ها لذيذند و گويي آنها برق هايي هستند كه بسوي او ميدرخشند و سپس خاموش ميگردند. اين حالت نزد عارفان « اوقات » ناميده ميشود. هر « وقتي » در ميان دو وجد قرار دارد. وجدي قبل از آن وقت و وجدي بعد از آن. و هرگاه او در رياضت فرو رود، حالات و غواشي « پرده ها » مذكور بيشتر ميگردد. علي سينا ميگويد: اتصال به جناب حق وقتي ملكه شد، در غير حالت رياضت نيز حاصل ميگردد و بدون آمادگي قبلي نيز روي ميدهد و در هر چيز جلوهء حق را مشاهده ميكند.

وقتي رياضت به پايان رسيد و سالك به حق واصل گرديد، درون او آيينهء حق ميگردد و لذات حقيقي به وي ميرسد و او از خود مسرور است، زيرا اثر حق در درون او هست. با اين حال او ميان نظر به حق و نظر بخود مردد است و هنوز وصول تام تحقق نيافته است.

آخرين درجهء سلوك بسوي حق، درجهء وصول ناميده ميشود. در مقام وصول تام ترددي كه در مرحلهء پيش بود از ميان ميرود و بيرون شدن از خود و وصول به حق ميسر ميگردد و درجات سلوك پايان مي يابد و درجات وصول آغاز ميگردد.