برچسب ها بـ ‘گستاخ’

نقد و تحلیل جباریت 33

یکشنبه, 1 مارس, 2020

جمع ديگري كه آرزوي”رییس شدن” را در سر مي پرورانند، ساده انگارانه فكر مي كنند كه اگر اين مسائل را افشا كرده و براي مردم بازگو كنند جناب خودكامه دستگير شده و به عقوبت مي رسد. اما همة آنان به شدت دراشتباهند. اطلاعات شخصي آن ها به هيچ كاري نمي آيد چرا كه جنبش هاي توده اي از قانون مندي هاي خاص خودش تبعيت مي كند و با قول و قرارها و قواعد گروه هايي كه آن ها را تأسيس كرده و هدايت آن را بر عهده دارند ،تفاوت بسيار دارد . در اين جاست كه انشعابيون و همچنين آناني كه به فرد خودكامه وفادار مانده اند در كمال حيرت و با نگراني مي فهمند كه افسانه پردازي هايشان در خصوص فرد خودكامه شكل يك واقعيت مستقل به خود گرفته و با افشاي آن كاري از پيش نمي رود. اين واقعيت از نظر خود فرد قدرت طلب نيز دور نمي ماند. بنابراين او گستاخ تر و با شك و ظن بيشتري عمل مي كند. او نيك مي داند كه چه كارهايي را مي تواند انجام دهد كه قبلاً حتي تصور آن ممكن نبوده است . با اين وجود به اشتباه رفته ايم اگر فكر كنيم كه اين وضعيت باعث تقويت اعتماد به نفس او شده و صلابت دروني بيشتري برايش به ارمغان مي آورد. شكي وجود ندارد كه اوبه مقام والايي رسيده است ولي با اين وجود نه تنها احساس آرامش وتعادل دروني نمي كند بلكه از آرزوي هميشگي اش احساس دوري بيشتري مي كند و آن فاصلة اوليه بين موقعيت ضعيف و ناتوان او تا هدف غايي (جبران ضعف ها و كمبودها ) نه تنها كم نشده بلكه بيشتر هم شده است.
حالا آن شك و ترديد دروني به شكل احساس عدم اطمينان بر تمام وجود اوسيطره يافته است چرا كه اكنون با دست يابي به آن چيز هايي كه دارد، يك مبناي واقعي براي ترس و نگرانيش به وجود آمده كه در واقع ترس و واهمه براي از دست دادن آن همه دستاورهاي فراوان است . او با خود مي انديشد كه اگر روزي بدشانسي بياورد آن وقت همه چيز را يك باره ازدست خواهد داد . او خود از احتمال فرا رسيدن آن روز به خوبي آگاه است.

نقد و تحلیل جباریت 30

یکشنبه, 9 فوریه, 2020

اگرچه قدرت طلب خودكامه در تبرئة خود و براي توجيه امور درخصوص خطرات احتمالي مبالغه مي كند، اما كاملاً روشن است كه انگيزة اصلي او در آنجام آن اعمال “هراس پرخاشگرایانه” بوده است، چرا كه واقعاً ممكن است در ناخودآگاهش خطر و تهديدات را خيلي بزرگ تر از آنچه بيان مي كند، تجربه كرده و رفتار و عملش نيز متناسب با تجربه و احساس درونيش بوده باشد . بدين دليل است كه برداشت هاي رايج در خصوص حاكمان خودكامه و ديكتاتورها را كه معتقدند آن ها به خاطر لذّت ناشي ازتخريب و شرارت دست به اعمال بزهكارانه مي زنند، نادرست مي دانيم. فردخودكامه به هيچ وجه نيت و غرض شرارت ندار د و برخلاف آنچه شاعران اخلاقي دربارة آنان مي گويند، دچار احساس گنا هكاري و عذاب وجدان هم نيست. او همواره در ترس و نگراني به سر برده و به همين دليل سپري ازدليل تراشي و بهانه هاي متعدد در مقابل ترس عميق خود مي سازد تا در پناه آن ايستاده و مجبور نباشد به چيزي اعتراف كند فرد خودكامه در مبارزه براي دست يابي به مقام اول، گستاخ وسرسخت است و اعمال و رفتار خود را درست و به جا مي داند. آيا مي توان ازاو پرسيد كه چرا خودش را شايسته تر از فردي مي داند كه اكنون در مقام اول قرار گرفته است؟ و چرا فكر مي كند كه هستي و بقاي حركت به اين بستگي دارد كه او در مقام نخست نهضت قرار گيرد؟ از همة اين ها كه بگذريم در نهايت اين موفقيتهاي اوست كه نظر او را تأييد خواهند كرد.
فرد خودكامه پس از دست يابي به مقام اول شديداً تلاش مي كند تا موضع و پايگاهش را استحكام بخشد . از اين رو لازم مي بيند كه عده اي را به دور خود جمع كند كه به او محتاج و وابسته باشند . عواملي كه بدون او كارواني گم گسته و بي قافله سالار مي نمايند و تنها در صورت وفاداري به او مقام و مرتبتي عظيم مي يابند كه حتي در خواب نيز قابل دست يابي نبوده است. اما براي اين كه اطرافيان به اين شرايط تن دردهند، قدرت طلب خودكامه بايستي يكسري موفقيت هاي پي درپي كسب كند . ميزان اقبال اطرافيانش در گرو موفقيت هاي اوست . بنابراين گروهي كه دور او جمع مي شوند، وظيفه دارند به هر قيمتي كه شده پيروزي و موفقيت براي او فراهم سازند . بدين منظور آن ها مجبورند پيرامون خودكامه “هاله ای افسانه ای” بكشند، چرا كه در غير اين صورت كار خودشان زار است.
اما افسانه سازي براي آدمي كه زنده است و از آن مهم تر، بهره برداري از اين داستان پردازي ها به عنوان ابزار مبارزه كار مشكلي است . نكتة اصلي در اينجا درگيري با حقايق است كه نتيجة كار مي تواند شكست هاي شديدي را در برداشته باشد . از اين روست كه رسيدن به موفقيت نبردي سبعانه و خالي از هر نوع ترحم مي طلبد. بدين خاطر اظهار وفاداري به فرد خودكامه و حفظ شهرت و تبليغ افسانة او گاهي اوقات بهاي زيادي چون ظلم به برادر و خيانت به دوست ديرين و زير پا گذاشتن حقيقت در بر دارد.
بدين ترتيب مقدمات گونه اي وفاداري غيرعادي فراهم مي شود كه ويژگي بارز خودكامگي است و مشروعيت خود را از خيانت و ستم كاري به دست مي آورد. عاملي كه باعث تداوم رابطة بين قدرت طلب خودكامه واعوان و انصارش مي شود، معمولاً در رابطه انسان هاي طبيعي باعث ازهم گسستگي پيوندها و اشتراك در خلاف كاري ها و دغل بازي ها و صفات ناپسند اخلاقي و به طور كلي تشريك مساعي فزاينده و گسترده در امورخلاف مي شود.

رسالت بشر چيست؟(33)

جمعه, 25 فوریه, 2011

چارلی چاپلین

معروف تر از آن است که معرفیش نمایم،

و فکر می کنم در نامه ای که به دخترش نوشته “رسالت بشری”از دیدگاه خود را به خوبی توضیح داده است.

پس همین کافی است: (بیشتر…)