برچسب ها بـ ‘گریز’

مقالات 85

یکشنبه, 12 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 7

پس از قطعی شدن حکم، سقراط برای قضّات پیش‌گویی می‌کند که به زودی به مجازاتی بسیار سخت‌تر ازآنچه بر او روا داشته‌اند، گرفتار خواهند شد.

به نظر سقراط «اگر می‌اندیشید که با کشتن من می‌توانید کسی را از نکوهش زندگی زیان‌آورتان بازدارید، سخت در اشتباهید. این راه فرار، راهی نیست که ممکن یا آبرومندانه باشد. آسان‌ترین و شریف‌ترین راه، ازپای درآوردن دیگران نیست؛ بلکه بهتر ساختن خویشتن است.»

پس از پایان دادگاه و صدور حکم، سقراط به زندان برده می‌شود. گروهی از شاگردان وی راه فرار از طریق رشوه‌دادن به نگهبانان را به او پیشنهاد کردند.

سقراط در پاسخ می‌گوید که به موجب قانون محکوم گشته‌است، و خطاست که برای گریز از مجازات دست به کاری خلاف قانون بزند. سپس او چنین می‌انگارد که با قوانین آتن مشغول مکالمه است؛ و در این مکالمه قوانین می‌گویند که سقراط نسبت به قوانین همان حقی را دارد که پسر به پدر و برده به صاحب خود مدیون است. این گفتگو چنین پایان می‌یابد:«پس ای سقراط، از ما که تو را پرورانده‌ایم بشنو زندگی و فرزندانت را بر عدالت مقدّم مدان، بلکه نخست عدالت را در نظر داشته باش، تا کردارت در برابر بزرگان جهان پایین صواب باشد. زیرا اگر چنان کنی که کریتو می‌گوید، نه خود را قرین سعادت یا قدس یا عدالت جهانی یا سعادت ابدی ساخته‌ای و نه کسانت را. تو اکنون بی‌گناه می‌روی، در حالی می‌روی که بد نکرده‌ای بلکه با تو بد کرده‌اند… تو قربانی قوانین نیستی، بلکه قربانی مردمی؛ امّا اگر پاسخ بدی را با بدی بدهی، و در ازای آسیب، آسیب برسانی، و بدین طریق عهد و پیمانی را که با ما بسته‌ای بشکنی، و بر کسانی که کمتر از همه سزاوار ستم هستند، یعنی خودت و دوستانت و کشورت و ما، ستم رواداری، آنگاه تا زنده‌ای ما بر تو خشم خواهیم گرفت، و برادران ما، یعنی قوانین عالم دیگر، نیز تو را دشمن خواهند داشت؛ زیرا خواهند دانست که تو در راه از میان بردن ما از هیچ کاری فروگذار نکرده‌ای.»

تحمل

دوشنبه, 5 اکتبر, 2015

تحمل باید این رسم”تحمل”
تامل در “تحمل” نیست مقدور!
“تحمل”آیه ای است از روی اجبار
گریزی نیست جانا از “تحمل”
زمانه می کند تحمیل،بر تو
“تحمل “های بسیار از وجودش
و تو در حسرت اوقات خوبی
که نزدش،دور بودی از “تحمل”
دو صد لعنت بر این داروی تلخی
که نامش را نهادند خلق”تحمل”

وای بر ما

یکشنبه, 22 می, 2011

وای بر من،وای بر تو،وای بر ما

این همه مکر و دغل در کار یکدیگر چرا؟

آدمیت ،کمترین تکلیف بر انسان بود

پس گریز از این امانت،با دلی سنگین چرا؟

جان من،یاران ما در عسرت و درد و غمند

این همه بی دردی و دوری از یاران،چرا؟

گر خدا در روح ما از نفس خود سهمی گذاشت

پس فروش گنج روحت با ید شیطان چرا؟

این جهان جز معبد غم خوردن یاران نیست

از رفیقان دور بودن،همدلی با رهزنان دل چرا؟