برچسب ها بـ ‘گرگ’

از سلمان هراتی

دوشنبه, 15 ژوئن, 2015

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟

بازگشت به او!

دوشنبه, 15 دسامبر, 2014

درد هجری چشیده ای که تو را
راوی قصه های تازه کند؟
آشنا با سوزش غریبانه عشق
شده ای تا تو را به خود غریبه کند؟
فرق نبود ز وصل و هجرانش
عشق او کوره ای گدازان است
همچو فرهاد که در غم شیرین
تیشه در دست و چشم گریان است
عاقبت راهی منزل خدا گردی
عاشقان را همین،سرانجام است
قصه جبر و اختیار و آزادی
همه نشخوار آدمیزاد است
گر کنی در جهان کمی تدبیر
ای بسی گرگ کمین هر راه است
گر توکل به یاریش داری
پس بهین همسفر به همراه است
عاشقی مشعل فروزانی است
هادی تو در ره یار است
عشق داروی هر غم و رنج است
ساحل نجات و آرام است
عشق من به قلب من برگرد
کاین سپر حفاظ اغیار است

خواندنی

سه شنبه, 25 ژوئن, 2013

آدما گاهی لازمه

چند وقت کرکرشونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :

کسی نمرده.

فقط دلم گرفته

**************

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…

آن جا که در میان خاک خوابیدی؛

«سنگ تمام» را می گذارند و می روند …!

  **************

گرگ شده اند اینروزها…

کافی است سر به زیر باشی 

با بره اشتباهت میگیرند 

خیز برمیدارند برای دریدنت…

************* 

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را …

«دکتر علی شریعتی»

*****************

خدایا

من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد

و تو انگار

معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ….!!

************

گول دنیا را مخور……!!

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند…..

************

یادمان باشد!

هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم 

قامت یه‌ نفرو خم میکنه…..

************

لنگه های چوبی درب حیاطمان؛

گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛

ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .

************

خــــدایا

دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است 

فقط من باشم و تو !!!!!

 *************

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم

دیروز پزشک روستا گفت:

چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!

*************

نــه صدایش را ” نــازک ” میکــرد ..

و نــه دستــانش را ” آردی “

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!

***********

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران

می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده

ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد

شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می

گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا

برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

***********

اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو 

غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…

************

وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،

تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام!!!

اسکار وايلد

**************

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.

از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید…

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد

**************

سخت است فهماندن چیزی به کسی که

برای نفهمیدن آن پول می گیرد.

احمد شاملو

*************

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است

و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است

و حج نمودن، تماشای جهان است.

اما نان دادن، کار مردان است…

**************

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!

************

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند

و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند 

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود

و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند! 

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

************

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب ، دو هفته ؛

بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی “وجـــدان” ، خـیلی 

**************

اگر…

اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمرشکسته ترین بودم…

کوچه مردها 72

چهار شنبه, 18 جولای, 2012

برای رفتن به خوانسار به خیابان مولوی تهران می رفتیم و آنجا از یکی از دو شرکت “ایران بنز” یا “ترانسپورت” بلیط می گرفتیم.ما معمولا با شرکت “ایران بنز”می رفتیم و معمولا همه راننده ها را می شناختیم و از ویژگی های آنها با خبر بودیم.مثلا می دانستیم که “احمد جولی”خیلی تند و سریع می راند و یا “اصغر اژدری” هم تند می راند و هم خیلی باحال و خوش اخلاق است.وقتی می فهمیدیم که راننده”تهرانچی” است عزا می گرفتیم چون فوق العاده آرام می راند و معمولا راه یکی دو ساعت بیشتر طول می کشید.

از تهران به قم می رفتیم و در طول مسیر در جاده اصفهان از دلیجان راه را به سمت گلپایگان کج می کردیم.در دلیجان توقفی داشتیم  و در گلپایگان هم برای پیاده کردن مسافران آن شهر و دادن بارشان از روی باربند روی اتوبوس و سوار کردن مسافران خوانسار معمولا نیم ساعتی معطل می شدیم و معمولا هفت ساعتی طول می کشید تا به مقصد برسیم.از گلپایگان تا خوانسار حدود سی و شش کیلومتر فاصله بود و از ده کیلومتری خوانسار روستاهای مختلف یکی یکی پدیدار می شدند که از میان آنها روستاهای”قوچون”،”تیجون”،و”هرستانه” را به یاد دارم و در نهایت آخرین روستای قبل از شهر

کوچک خوانسار روستای “چهارباغ”بود که ما در آنجا پیاده می شدیم.معمولا بعداز ظهر راه می افتادیم و شب می رسیدیم.به خاطر وجود رودخانه پرآبی بین جاده و روستا و همینطور وجود حیوانات وحشی مانند گرگ و گراز،خودمان به تنهایی نمی توانستیم مسیر جاده تا روستا را طی کنیم و اتوبوس می ایستاد و آنقدر بوق می زد تا یکی دو نفر از جوانان و مردان روستا با چراغ زنبوری می رسدند و ما را تحویل می گرفتند و اتوبوس می رفت.

در آن هوای کوهستانی و خنک همراه با صدای وزش باد در میان برگ درختان و صدای گذر آب و شوق دیدار پسرخاله ها و روزهای خوشی که در راه است ،به همراه شوخی ها و بذله گویی های همراهان ورود به روستا و استقرار در خانه شوهرخاله را بسیار شاد و مطبوع می کرد.

نسب من

شنبه, 7 آوریل, 2012

نسب من شاید

به بخارا برسد

که چه شوقی دارم

کوچه باغش به قدمها گیرم

عطر و بویش به تمنا بویم

پدر من شاید

از تبار تاجیکی ها باشد

یا ز سرحد خراسان آمد

و به ملک طبرستان کوچید

مادر من شاید

در پی تشنگی اجدادش

زسمرقند و بخارا و هرات

به تمنای وصال باران

به سپاهان به هزار شوق آمد

ریشه گر نیک ندانم زکجاست

آنقدر می دانم

عاشق ایرانم

سرزمین شیران

که به دوران و زمان

کم کمک گرگ شدند

بی ترحم بر هم

میدرند غیر و خودی

من یقین می دانم

که بیاید روزی

که بگوید دنیا

زنده شد ایرانی

آفرین بر شیران

سبز شد این ویران

جاودان باد ایران

دسته بندی مردم دنیا

سه شنبه, 14 فوریه, 2012

پس از چند دهه زندگی ،مردم را بر اساس توان عقلی و تجربی خود ،به این هفت دسته تقسیم نموده ام و البته یقین دارم که کامل و بی عیب نیست.

پس این دسته بندی را در جدولی تقدیم می کنم و از تک تک شما ساکنان معبد نوعدوستی درخواست می نمایم تا نظرات تکمیلی خود را به من هدیه نمایید و مثل همیشه در تکامل اندیشه ام،یاریم فرمایید:

 

 

 

مشخصات رفتاری

فراوانی در جامعه

سمبل شخصیتی

مستقل یا وابسته

تیپ شخصیتی

شخصیت رهبری دارند و مستقل و جدا از بقیه مردمند.در صورتی که حقشان ادا شود ساکتند و در غیر اینصورت برای عقایدشان می جنگند.اگر در جامعه زیاد باشند و با عقاید مختلف و حفظ شوند،رقابتشان باعث بهروزی جامعه می گردد و اگر تنها در قدرت باشند،خطرناک است.

کم

شیر(عقاب)

مستقل

درون گرا

دارای قدرت تجزیه و تحلیل و پیش بینی آینده هستند.به همین خاطر اغلب تئوریسین های قدرت روز یا قدرت حاکم آتی می گردند.به شدت فرصت طلبند و در حال توجیه قدرت روز هستند.

کم

روباه

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

ذاتا بیرحمند و به هیچکس جز خودشات متکی نیستند.دوست و دشمن نمی شناسند و در هر فرصتی به هرکس و هرجا که پیش آید حمله می کنند.

کم

گرگ

مستقل

درون گرا

به شرط برخورداری از مواهب قدرت،به لشگر آنان می پیوندند و تا بهره مندند،تابع و حامی قدرتد.

کم

کفتار(لاشخور)

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

میل شدیدی به خودنمایی و شهرت دارند و در این راه بسیار زحمت می کشند و در صورت حمایت قدرت روز از آنان،وفادار می مانند.بسیار نیاز به توجه دارند.

کم

طوطی

وابسته مشروط

برون گرا

محور های اعتقادی قوی دارند و به اعتقادات خود وفادار.رهبرشان چه بر سر قدرت باشد و چه نباشد ،همیشه حامی او خواهند بود.افرادی جدی،زحمتکش و وفادارند.

کم

سگ(اسب)

وابسته

برون گرا

برایشان فرقی ندارد چه کسی بر آنان حکومت می کند.به دنبال گذران راحت و بی دردسر و زحمت زندگی هستند.به هیچ چیز اعتقاد چندانی ندارند،جز خودشان و هرکه این”خود”آنها را ارضا کند،مورد تاییدشان است.بیشتر تماشاچی و نظاره گرند.همیشه به قهرمان نیاز دارند.

خیلی زیاد

کوالا(میمون)

وابسته

برون گرا

 

واژگان واژگون

یکشنبه, 25 دسامبر, 2011

اين جاسرزمين واژگان واژگون است.

جايى كه گنج،جنگ می شود؛

درمان،نامرد؛-قهقهه،هق هق؛

امادزدهمان دزداست ؛دردهمان درد و گرگ همان گرگ

سگ و گرگ

دوشنبه, 4 جولای, 2011

از نظر انسان ها

سگ ها موجوداتي باوفا و مفيد هستند

اما از نظر گرگ ها

سگ ها گرگ هايي بودند كه تن به بردگي و خفت دادند تادر آسايش و رفاه زندگي كنند

ارنستو چه گوارا