برچسب ها بـ ‘گرم’

هوا گرم و دلم سرد است

دوشنبه, 2 ژوئن, 2014

هوا گرم و دلم سرد است،به دنیا اعتباری نیست
دلم تنها برون غوغا است،کسی را اعتمادی نیست
به بازار می برم دل را،خریداری به جایی نیست
به صحرا می برم او را،دلم را شوق بازی نیست
به دریا می کنم پرتاب،امیدی بر وصالی نیست
چه گلگون می شود دریا،اثر از رنگ آبی نیست
به ساحل یابمش او را،مرا از او جدایی نیست
چرا با او کنم تلخی؟که این دل را گناهی نیست
اگر رنج و غمی دارم،وگر بی تاب و تنهایم
خدا را برده ام از یاد،به جز او یار غاری نیست

اگر من…….بودم

سه شنبه, 21 فوریه, 2012

اگر من یک داروساز بودم

از همه می خواستم که گرمی در مواد اولیه داروها،تخلف نکنند

همراه تهیه هر دارویی دعایی از عمق دل برای سلامت آنان که مصرفش می کنند،همراه می کردم

دائما در هنگام تهیه دارو با خود زمزمه می کردم که:ای آنکه نامت دوا و یاد و ذکرت شفاست

می دانم که تا تو نخواهی،نمی شود

پس شفا ده درد بندگانت را

و روی جعبه های دارو ،در کنار جمله”قبل از مصرف تکان بدهبد”،اضافه می کردم که:

همچنین قبل از مصرف،روحتان را هم حسابی تکان دهید تا ناآرامی ها بیرون بریزند و دارو را در کمال آرامش میل نمایید،تا بهتر اثر کند!

جواب بده!

یکشنبه, 16 اکتبر, 2011

جواب سلام را با علیک بده

جواب کینه را با گذشت

جواب بی مهری را با محبت

جواب ترس را با جرات

جواب دروغ را با راستی

جواب دشمنی را با دوستی

جواب دوستی را به زیبایی

جواب توهم را به روشنی

جواب خشم را به صبوری

جواب سرد را به گرمی

جواب نامردی را با مردانگی

جواب همدلی را با رازداری

جواب پشتکار را با تشویق

جواب اعتماد را با بی ریایی

جواب بی تفاوتی را با التفات

جواب یکرنگی را با اطمینان

جواب مسئولیت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بی غرور

جواب دورنگی را با خلوص

جواب بی ادب را با سکوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید

جواب گناه را با بخشش

و جواب عشق،چیست جز عشق؟

از خواجه عبدالله انصاری

یکشنبه, 12 دسامبر, 2010

مست باش و مخروش.

گرم باش و مجوش.

شکسته باش و خاموش،

که سبوی درست را به دست برند و شکسته را به دوش کشند.

نجات خواهی،مبتلا شو.

بقا خواهی،از پی فنا شو.

اگر داری طرب کن و اگر نداری طلب کن.

یار باش و اغیار مباش.

کمال انسان به تصرف دل است و باقی مثال آب و گل است.

اگر یار اهل است،صحبت با اهل بدرقه دل و جان است و صحبت با نااهل،تفرقه خانمان است.آن مصاحبی است برای افزودن جان و این مصاحبی است برای ربودن نان.مصاحب اول را شفیق جان خوان و مصاحب نااهل را رفیق نان دان.