برچسب ها بـ ‘کیش’

قدرت مخرب 35

یکشنبه, 12 آگوست, 2018

و اما دین عشق
محيي الدين عربي مي گويد:
. “درگذشته من از دوست خود روي بر مي‌تافتم، اگر كيش وي را، همسان مذهب خويش نمي يافتم
. ليكن امروز قلب من، پذيراي هر نقش شده است
چراگاه آهوان، صومعه راهبان، بتكده، كعبه، الواح تورات، مصحف، قرآن. من به دين عشق سرسپرده ام.
و به هر سوي كه كاروانهاي آن، رهسپار شود، ره خواهم چيست! آري عشق (هموارگر همه ناهمواريها) دين و ايمان من است.”
عشق خداوند به انسان خلق کرده اش و عشق انسان ها به همنوعان خود بدون توجه به دین و عقیده آنها از نظر بسیاری از صالحان و مکاتب چاره ساز و نجات دهنده آدمی است.
انسان آميزه اي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي مي توان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل.
عشق در ذات آدمی است و تنها باید به مدد عقل آنرا در راه لذات خوب و نعمات حلال زندگی صرف کرد،مانند عشق به فرزندان،عشق به خانواده،عشق به همنوعان،عشق به طبیعت و در نهایت عشق به خالق همه خوبی ها.
آنقدر در زندگی نعمتهای زیادی برای عشق ورزیدن به آنها و لذت بردن از بودن در این جهان وجود دارد که واقعا جای تعجب و سوال است که چرا ما آدمیان اینگونه در آلودگی های مختلف دست و پا می زنیم؟

دین پرستی و بت پرستی 3

چهار شنبه, 13 دسامبر, 2017

هدف سلوک دینی آن است که انسان گردنفرازی و ناز را رها کند و در فقر و نیاز کامل با خدا روبه رو شود. طبق این تلقی، هر چیزی که رنگ تعلق و تملک بپذیرد، میان انسان و خدا فاصله می اندازد. وابستگی به دل و با آن احساس هم هویتی پیدا کردن نیز، چنین است و ممکن است همچون «حجابی بس ستبر» انسان را از خدا دور کند؛ لذا سالک حقیقی باید همهٔ داشته های خود را در پای خداوند قربانی کند و مذهب نیز از جمله چیزهایی است که باید قربانی شود، تا شخص به مقام تسلیم برسد:
رخ بگردان ز کیش و قربان شو!
بگذر از ملت و مسلمان شو!
(همان کمال نامه،صفحه149)
از این روست که خواجو به ما توصیه می کند که در دین متوقف نشویم و از طریق «کفر ورزیدن به دین»، خود را به خدا نزدیک کنیم. این کفر که پس از ایمان میاید، کفری ارجمند است و به معنی رها کردن داشته های ایمانی خود و در نهایت نیاز و فقر و شکسته دلی، تسلیم خدا شدن است:
بندگی پیشں بندہ سلطانی است
کافری غایت مسلمانی است
(همان، ص 138)

از بایزید بسطامی

چهار شنبه, 26 ژانویه, 2011

 

یکی از مریدان در راه مکه نزد او می‌رود. هنگام بازگشت دوباره پیش وی درمی‌آید و می‌گوید که خانه‌‌ی کعبه را دیده اما خداوند در آن نبوده است. بایزید او را می‌گوید: «خداوند خانه همواره در راه با تو بوده است.»

***********

گفتم ملکا تو را کجا جویم من

وز خلعت تو وصف کجا گویم من
گفتا که مرا مجو به عرش و به بهشت

نزد دل خود که نزد دل پویم من

**********

آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش

عشقت بنهم به جای مذهب در پیش
تا کی دارم عشق نهان در دل ریش

مقصود رهم تویی نه دین است و نه کیش

**********

چهل سال روی به خلق آوردم و ایشان را به حق خواندم، کسی مرا اجابت نکرد. روی از ایشان برگردانیدم و قصد حضرت کردم، همه را پیش از خویش آنجا یافتم.

چند رباعی از عین القضات همدانی

دوشنبه, 13 دسامبر, 2010

آتش بزنم،بسوزم این مذهب و کیش

عشقت بنهم بجای مذهب در پیش

تا کی دارم عشق نهان در دل خویش

مقصود رهم تویی،نه دینست و نه کیش

******

آن کس که درون سینه را دل پنداشت

گامی دو نرفته،جمله حاصل پنداشت

علم و ورع و زهد و تمنا و طلب

این جمله رهند،خواجه منزل پنداشت

******

مهراب جهان،جمال رخساره ماست

سلطان جهان،این دل دیوانه ماست

شور و شر و کفر و توحید و یقین

در گوشه دیده های خون باره ی ماست

******

در عشق،نشان عقل باختن است

از کون و مکان هردو بپرداختن است

گه کافر و گاه،مومن بودن

با این دو مقام،تا ابد ساختن است

******

صیاد همو،دانه همو،صید همو

ساقی و می و حریف و پیمانه همو

گفتم که زعشق او به میخانه شوم

دیدم که بت و حاکم بتخانه ،همو