برچسب ها بـ ‘کوله بار’

خسته ز خود شدم خدایا

دوشنبه, 26 دسامبر, 2016

خسته زخود شدم خدایا،رها مکن
این مانده در شب و گمکرده راه خود
رنجور تر شوم در هر قدم به راه خود
سنگین ترکنم اما ، کوله بار گناه خود
گه این بود آرزویم که آیم به سوی تو
گاهی به ماندنم ، زبیم روی سیاه خود
دلخوش به رحمت و لطف و صفای تو
ورنه کجا امیدی مرا بود به کار خود
یارب رها مکن این ناامیدان زکار خویش
ما غافلیم و شرمنده از این روزگار خود

سالروز میلادی دگر

دوشنبه, 21 نوامبر, 2016

باز میلادی دگربا کوله باری از گناه
کز پی ایام می گردد وزین تر دم به دم
میروم نالان و خسته در مسیر زندگی
از غریبی دل و هجران یاران،دم به دم
از چنین جان سختی و سنگین دلی در حیرتم
وقت رحلت می رسد،در غفلتم من دم به دم
ای خدای بی نیاز از حمد و شکر بنده ات
چشم عیبجویت ببند و رحمتم کن دم به دم

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 27

سه شنبه, 17 می, 2016

ما در حافظ با شاعری روبرو هستیم که تا حدی خصیصه “رونده” دارد،کوله بار کلام خویش را در سفر عمر با خود به جلو می برد.دوران پرتلاطم و گاه نکبت بار زمان او،نمی توانسته است او را بر یک روال احساسی و فکری نگاه دارد.بی آنکه به اصول اندیشه اش لطمه وارد آید،ناگزیر بوده است که فروع بعضی از ابیات خود را با جریانهای زمان تطبیق دهد.نباید فراموش کنیم که حافظ شاعری سیاسی و شاعر مقتضیات است،و احتیاط حکم می کرده است که در این وادی خطرناک ،تا حد برگشت ناپذیر به جلو نرود،و به همین سبب آنقدر به مجاز و کنایه پناه می برد.جامع دیوانش نیز از این جنبه برجسته شعر او غافل نبوده که بخصوص از”مجاز و استعارت”او یاد می کند و تکیه بر این خاصیت شگفت دارد که “با موافق و مخالف به طنازی و رعنایی درآویخته و در مجلس خواص و عوام و خلوتسرای دین و دولت پادشاه و گدا و عالم و عامی بزم ها ساخته”.در واقع همین عیاری خاص شعر حافظ و تغییر هیئت دادن اوست که گاه صورت واقعی او را مانند پری ها از نظر پنهان می دارد.

بهاریه

دوشنبه, 14 مارس, 2016

آمد كنون بهار
با كوله بار رنگ
پرشور و با نشاط
پركار و بي ريا
همچون خود خدا
با يك تبسم قشنگ
بر گوشه لبش
يعني كه روزگار خوش
خواهم براي تو
در حال و هر زمان
اينجا و هر كجا

هزینه دختران نسبت به پسران 6

سه شنبه, 27 اکتبر, 2015

ﻧﺘﯿﺠﻪ:
آﻧﭽﻪ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن ﺑﻪ ﻃﻮر ﻓﺸﺮده در ﺑﯿﺎن آﻣﺪ ﺑﺪون ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ دﯾﺪﮔﺎه دﺧﺘﺮان ﺑﻮده و ﺑﯽ اﻧﺼﺎﻓﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﺎه آﻧﺎن ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺎﻗﺺ و ﻧﺎرس و ﺑﻪ ﻣﯿﺰان اﻧﺪك ﮐﺎوﯾﺪه ﻧﺸﻮد .ﭼﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮده و ﻫﺴﺖ دﺧﺘﺮ ﺑﻮدن ، آن زﻣﺎن ﮐﻪ آرام آرام در ﻫﺮ ﻧﮕﺎه ، در ﻫﺮ ﺣﺮف ، در ﻫﺮ ﮐﻨﺶ رﻓﺘﺎري از ﭘﺬﯾﺮش ِ ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ و ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ، ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري آﻧﻬﺎ را ﻗﻮرت دادن و ﺗﻨﯿﺪنِ دردﻣﻨﺪاﻧﻪ ي اﯾﻦ ﺑﺎور ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ، آن ﻫﻢ ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري از ﺳﺮ ﻋﺸﻖ و دﻟﺴﻮزي، واﻟﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ از روز ﻧﺨﺴﺖ ﺗﻮﻟﺪ اﯾﻦ ﺣﺴﺮت رازآﻟﻮد ﺧﻮد را در دﺧﺘﺮاﻧﺸﺎن ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻨﺪ.و ﺑﻪ ،ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎري از ﺗﺎرﯾﺦ ، ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ آﻧﻬﺎ را ﻣﯽ ﺑﺎوراﻧﻨﺪ.و اﯾﻦ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﻣﻈﻬﺮ آﻓﺮﯾﻨﺶ ،ﻗﺒﻮل اﯾﻦ ﺳﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ و ﭘﺎﯾﺪار از ﺗﻮﻟﺪ ﺗﺎ ﻣﺮگ در ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﺎ ﺑﺪﯾﻦ ﺟﺎ آﻣﺪه ﺗﻔﺴﯿﺮ و ﺗﺮﺟﻤﺎن اﯾﻦ ﻧﮕﺎه ﺑﺮ ﺧﻮد ﺑﻮده و اﯾﻨﮏ ﮐﺎرﮐﺮد “ﺟﻨﺒﺶ ﺑﻪ ﺗﺮازي” و ﻣﯿﻮه يِ ﻣﻘﻮم ارزش آن ﯾﻌﻨﯽ “اﻧﺒﺎﺷﺘﮕﯽ” و “ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ” از او ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮت ﺧﻮد را ﺑﺸﮑﻨﺪ و ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎور ﻏﯿﺮ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﮐﺎﻓﺮ ﺷﻮد و اﯾﻦ ﻧﺪا ، ﻧﺪاي ﮔﻮاراﺋﯽ است . ﺗﻮاﻧﺎﺋﯽ ﭘﺴﺮاﻧﯽ آن ﻧﯿﺴﺖ ، ﺟﺎن ﻫﺎي ﺧﺴﺘﻪ و ﺑﻪ ﺳﺘﻮه آﻣﺪه اﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺮ اﯾﻦ ﭘﺎﯾﻪ دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﯾﺎ ﻧﻬﺎدﻫﺎيِ ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل دارﻧﺪ ، ﻧﺎﺗﻮان از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻫﺴﺘﻨﺪ و از آن ﺟﺎﺋﯽ ﮐﻪ از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻧﯿﻤﯽ از اﺳﺘﻌﺪاد ﺑﻪ ﺟﻮش آﻣﺪه را در ﺗﺎرﯾﺦ ﺧﻮد ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و از آﻧﻬﺎ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ از ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎي ﺑﻠﻮرﯾﻦ ، ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ اﯾﺴﺘﻨﺪ.و ﺳﺨﻦ آﺧﺮ ﺗﻤﺎﺷﺎيِ ﺟﻬﺎن ﻫﻤﺎن ﮐﻨﺶ درﮔﯿﺮاﻧﻪ ﺑﺎ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ زﯾﺒﺎﺋﯽ ﺟﻬﺎن ﻓﻬﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻟﺬا ﻫﯿﭻ ﭘﺪﯾﺪه يِ رﯾﺰ و درﺷﺘﯽ در ﺟﻬﺎن وﺟﻮد ﻧﺪارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎي ﺟﻬﺎن اﯾﺴﺘﺎده ﺑﺎﺷﺪ.

سال نو مبارک

دوشنبه, 18 مارس, 2013

باز سالی در حال پایان است و سالی نو در حال آغاز

و این سنت زندگی است

هر آغازی را پایانی است

و هر پایانی،آغازی نو در پیش رو دارد

ما هم این وبلاگ را از امروز تا اواسط فروردین به خدا می سپاریم تا دلی بتکانیم و تازه اش کنیم

امید آنکه در سال نو بتوانم بهتر و بیشتر و پربارتر در خدمتتان باشم

برای تک تک شما ساکنان و میهمانان معبد نوعدوستی،سلامتی،دلخوشی و عزت روزافزون آرزو می کنم.

 

آمد كنون بهار

                 با كوله بار رنگ

                                      پرشور و با نشاط

                                                             پركار و بي ريا

همچون خود خدا

با يك تبسم قشنگ

                      بر گوشه لبش

                                       يعني كه روزگار خوش

                                                                  خواهم براي تو

در حال و هر زمان

اينجا و هر كجا

 

من خدا را دارم

دوشنبه, 4 مارس, 2013

من خدا را دارم،

کوله بارم بر دوش،

سفری میباید ،

سفری بی همراه.

گم شدن تا ته تنهایی محض.

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفر ترسیدی ،

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم.

اگر گناه وزن داشت

شنبه, 22 دسامبر, 2012

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

 شریعتی