برچسب ها بـ ‘کوله’

خدا تنهاست!

شنبه, 20 می, 2017

ﺣﻀﺮﺕ آﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ که ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻓﺖ:
ﺧﺪﺍوند به او ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺍﺭﻡ …
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺁﯼ ….
ﺁﺩﻡ ﺁﺭﺍم و ﻧﺠﯿﺐ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ !!!…
ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺖ ..
ﻣﺤﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻏﻢ ﺁﻟﻮﺩ ﺧﺪﺍ ، ﺩﻝ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮔﺮﯾﺴﺖ !!…
ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺯﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﮑﯿﺪ …
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ …
ﺑﻐﺾ ﺁﺩﻡ ﺗﺮﮐﯿﺪ …
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻟﺮﺯﯾﺪ …
ﺑﻪ ﺧﺪﺍوند ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ …
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻋﺮﺵ …
ﻧﻪ … ﻧﻪ … ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!….
ﺁﺩﻡ ﮐﻮﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ….
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ..
ﺭﺍﻫﯽ ﻇﻠﻤﺖ ﭘﺮﺷﻮﺭ ﺯﻣﯿﻦ ….
ﺯﯾﺮ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﺷﻨﯿﺪ … ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ….
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ….
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ ….
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﮔﻨﺪﻡ….
ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺵ …..
راهیل

سرخوش می روم

دوشنبه, 2 می, 2016

با منش این روزگار ناسازگار است و دژم
هرچه می خواهد بتازد،من چه سرخوش می روم
تا که در سیل هجوم تیرهای پر زکین دشمنان
سایه بانی ازمحبتهای تودارم،چه سرخوش می روم
یارب این شعله پر نور و حرارت در دلم
خوش برافروختی و با عشقت چه سرخوش می روم
خوب دانم که در پستی بلندی های عمر
لطف تو یاری نماید،پس چه سرخوش می روم
من ز غفلت روسیاه و کوله ام پر از گناه
لیک دانم که کریمی وغفوری،وه چه سرخوش می روم
ای خدا من با یقین دانم که بودی و بمانی تا ابد
پس چرا ترسم ز غم ها،شاد و سرخوش می روم

قسمت ما

شنبه, 26 ژانویه, 2013

چون به خود آمدم از عمر نبودش باقی

خسته و با کوله ای از رنج بی پایان به دوشم

در پی جبران ماضی و هراسان زمان پر شتاب

لحظه ها را در کمین و هر نوایی را به گوشم

شاید از این لحظه های اندک در پیش رو

آید اندک فرصتی تا در پی جبران بکوشم

در غم یاران رفته،در عزا و سوگ آنان

همچو آبی روی آتش در خروش آیم،به جوشم

می رسد ما را خبر،از رفتن یاری ز دنیا

از درون چشمه پر آب هستی،جز رنج دوری من ننوشم

گل و نی

دوشنبه, 30 آوریل, 2012

قصه پرغصه را با نی چو نجوا می کنم

از درونش ناله های داغ و سوزان می کند

می برم نزد گلی این کوله پردرد خویش

برنمی تابد گلم،خود را پریشان می کند

می روم از نزد او تا رنج و آلام دلم

گرد غم بر وی نپاشد،او صدایم می کند

چهره گردانم به سویش،ناله ای آید ز او

ای جوانمرد کی کسی دوری زیارش می کند؟