برچسب ها بـ ‘کوره’

کوچه مردها(26)

چهار شنبه, 9 نوامبر, 2011

حالا که شرح حال خریدهای تکنولوژیکی آن روز را دست گرفته ام،بگذارید داستان آبگرمکن را هم بگویم.

همانگونه که قبلا توضیح داده ام در خانه ما،عمارت دو طبقه (که در هر طبقه دو اتاق بود)در شمال حیاط و آشپزخانه و انباری و توالت هم در جنوب حیاط بودند و در وسط حیاط هم یک حوض کوچک بود که با تلمبه ای که روی حوض نصب شده بود از آب انبار زیر حیاط و حوض ،آب می کشیدیم.همه این امکانات در نود مترمربع زمین ایجاد شده بود!

با آمدن آبگرمکن به جامعه ،پدرم هم خیلی زود یک دستگاه آبگرمکن آزمایش خرید صد و ده تومان و با سلام و صلوات آورد داخل خانه.

فراموش نکنید استفاده از آبگرمکن در زمانی اتفاق افتاد که ما آب لوله کشی داشتیم و من داستان آن را در قسمت های بعدی خواهم گفت اما چون بحث کالاهای جدید آن دوره شد ،این مطلب را در اینجا می آورم.

به هر حال ،ما که از آشپزخانه هیچوقت استفاده نمی کردیم و مادرم غذا را در زیر پله ای درون راهرو می پخت.انبار را هم از کلی وسایل بی ارزش خالی کردیم و پدرم بخشی از سکوی آشپزخانه را خراب کرد و راه عبور لوله های آب را از آشپزخانه به انبار روی دیوار ایجاد کرد و یک روز هم لوله کشی آمد و تا عصر کار لوله کشی از لوله آب به آبگرمکن و از آنجا به داخل انبار را انجام داد و یک دوش هم نصب کرد و رفت و به این ترتیب بدون اینکه انبار را کاشی کاری کنیم و با رنگ روغنی کردن دیوارها و سیمان کردن کف آنجا ،انبار سابق رسما شد حمام و ما اولین خانه ای بودیم که در محله دارای حمام اختصاصی شدیم!

هر هفته جانفتی بزرگ آبگرمکن را که حدود بیست لیتر گنجایش داشت پر می کردیم و شمعک آبگرمکن را هم با یک میله نازک دراز فلزی که سرش نخ نسوز بود روشن می کردیم و بعد از جمع شدن مقداری نفت در کوره آبگرمکن،شعله ها سر می زدند و با کم و زیاد کردن جریان نفت و از روی دماسنج تعبیه شده روی آن،هنگامی که دما بین شصت درجه تا هفتاد درجه سانتیگراد می رسید ،یکی از ما حمام می رفتیم و می آمدیم و دیگری باز باید صبر می کرد تا دوباره دمای آب به همان حد برسد.

بعد از چند ماه استفاده از این وسیله ،سیستم نفت رسانی اش اشکال پیدا کرد و جریان نفت به حدی زیاد می شد که سرتاسر آبگرمکن را آتش فرا می گرفت و ما سراسیمه با آب و هرچه که به عقلمان می رسید آن را خاموش می کردیم و سیاه از دوده ها به حمام عمومی محل می رفتیم!بعد از بار دوم که این اتفاق افتاد،پدرم تصمیم گرفت که دیگر هیچوقت روشنش نکند و باز هم هر هفته همان حمام عمومی محل برویم.من هم بسیار از این امر خوشنود شدم.چون منظره آتش گرفتن آبگرمکن برای من در آن سن بسیار وحشتناک بود و هم در خانه بعد از حمام از کله پاچه خبری نبود!