برچسب ها بـ ‘کنفرانس’

کلید توسعه ایران 69

چهار شنبه, 10 مارس, 2021

در دهه 1330 و 1340 ، با عضویت ایران در یونسکو، شرکت در کنفرانس های جهانی و میزبانی کنفرانس وزیران آموزش و پرورش در دهه 1340 در تهران، آموزش و کاهش بیسوادی به عنوان شاخص مهم توسعه از عوامل درونزای برنامه های اقتصادی و اجتماعی گردید.
بعد از انقلاب اسلامی، ساختار نهاد آموزش تغییر اساسی نکرد و تنها آموزش های مذهبی، غنای بیشتری یافت . این امر، علاوه بر کارکرد آشکار ، دارای کارکرد پنهان نیز میباشد، که به عنوان مثال می توان از آموزش قوانین جدید مملکتی، احترام به ارزش ها، مقدسات دینی و آرمان های نظام جمهوری اسلامی ایران نام برد. به هر حال، توسعه ارتباطات و آگاهی از پیشرفت های ملل دیگر، بر تقاضای آموزشی و نظام آموزش تأثیر زیادی می گذارد

مقالات 48

یکشنبه, 15 می, 2016

عشق 8

آقاي کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را به راه خداوند هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.
هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: “کمربندها را ببندید!” همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، “از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است.”
موجی از نگرانی به دلها راه یافت، امّا همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، “با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدّت دارد.” نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد.
طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعرهء رعد برخاست و صدای موتورهای هواپیما را در غرّش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ امّا سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد.کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خاری ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت. سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ امّا سودی نداشت. همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد.
نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ای دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود. گاهی چشمانش را می‎بست، و سپس می‎گشود و دیگربار به خواندن ادامه می‎داد. پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود.
هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کردهء خود را به بدنهء هواپیما می‎کوفت، یا می‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند. هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می‎کرد و دیگربار فرود می‎آورد. امّا این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد.
کشیش ابداً نمی‎توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند. بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا کشیش همچنان بر جای خویش نشست. او می‎خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک. کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند.
دخترک به سادگی جواب داد، “چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است.” گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب!

ایران و ایرانی 99

چهار شنبه, 20 ژانویه, 2016

توسعه در كانون اهداف كشور نيست و هنوز اجماعي در اين خصوص وجود ندارد. شايد بحران هسته‌يي ما را به اين سمت ببرد. اما در حال حاضر به‌دليل فقدان اتاق فكر متمركزي براي طراحي اولويت‌هاي كشور، تغيير دولت موجب كنار گذاشتن برنامه توسعه شده و در نتيجه اهداف سيستم قرباني تصميمات و علايق فردي مي‌شود.

توسعه‌يافتگي امري جهان‌شمول است كه تصميم‌گيري در مورد آن در سطح نخبگان ابزاري صورت مي‌گيرد و قابليت گوگل‌شدن و فرمول‌بندي دارد.

در غرب و شمال امريكا طي چند قرن گذشته توسعه‌يافتگي يك پديده خطي و ترتيبي بوده است يعني وقتي به قرن16 برمي‌گرديم مشاهده مي‌كنيم فردي به نام ژان بودن تمام عمر خود را صرف اين مي‌كند كه حكومت‌ها حق تعيين ماليات ندارند بلكه نمايندگان مردم بايد نرخ ماليات را مشخص كنند. به اين ترتيب ليبراليسم سياسي و اقتصادي قبل از اروپا در امريكا مطرح شده بود.

زماني كه تاريخ امريكاي لاتين را مطالعه مي‌كنيم نقش جامعه در توسعه‌يافتگي محدود است اما در اروپا جامعه نقش كليدي در توسعه‌يافتگي ايفا كرد و حاكميت را وادار به توسعه كرده در صورتي كه در آسيا و امريكاي لاتين، خاورميانه و آفريقا توسعه‌يافتگي محصول نخبگان جامعه و به‌ويژه نخبگان سياسي است.

با توجه به اينكه افراد و نخبگان سياسي در فرآيند توسعه در خارج از غرب، نقش اساسي دارند و ماهيت فكري و طبقاتي آنها بسيار تعيين‌كننده است زيرا براي توسعه يافتگي يا بايد از طريق جامعه يا از راه نخبگان برويم. البته رسيدن به توسعه از راه جامعه، راهي طولاني است اما در سطح نخبگي توسعه‌يافتگي سريع‌تر حاصل مي‌شود.

كشوري مانند چين خيلي سريع به توسعه‌يافتگي رسيد زيرا در حزب كمونيسم چين تحول رخ داد. آنها دريافتند كه در كنفرانس بين‌المللي رهبري جهان سوم هيچ فايده‌يي ندارد. بنابراين چيني‌ها به اين نتيجه رسيدند كه بايد به سمت توليد بروند لذا اجماع‌سازي در درون نخبگان صورت گرفت و توسعه خيلي سريع رخ داد.

هيچ جامعه جهان‌سومي را سراغ ندارم كه علاقه به توسعه داشته باشد زيرا در اين كشورها توسعه توسط نخبگان جامعه رخ مي‌دهد امارات، تركيه و چين نمونه‌هايي از اين كشورها هستند.