برچسب ها بـ ‘کمال’

در قلمرو سکوت 2

یکشنبه, 5 می, 2019

ﮐﻤﺎل ﺗﻮازن اﺳﺖ .
ﻧﮫ ﺑﺎﻻﺳﺖ و ﻧﮫ ﭘﺎﺋﯿﻦ .
ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪن از ﻓﺮاز ھﺎ ﺑﮫ ھﻤﺎن ﻣﻌﻨﺎی ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪن از ﻓﺮودھﺎﺳﺖ .
” ﻗﻠﻤﺮو ﺳﮑﻮت “ﺗﻮ را از ﻓﺮاز ھﺎ و ﻓﺮود ھﺎ ﺟﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﮫ ﮔﻮﻧﮫ ای ﮐﮫ ﺷﮑﺴﺖ ھﺎ و ﭘﯿﺮوزی ھﺎ، ﻣﻮﺟﺐ ﻏﻢ و ﺷﺎدی ﺗﻮ ﻧﺨﻮاھﺪ ﺷﺪ ﺑﻠﮑﮫ ﺻﺮﻓﺎ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ ھﺎﯾﯽ ﺧﻮاھﻨﺪ ﺷﺪ در ﻃﻮلﻣﺴﯿﺮ زﻧﺪﮔﯽ .
ﺑﺮای ﭼﯿﺮﮔﯽ ﺑﺮ ﺧﻮد ﻧﯿﺎزی ﺑﮫ اﻓﺮاط و ﺗﻔﺮﯾﻂ ﻧﯿﺴﺖ
آﻧﭽﮫ ﮐﮫ ﺑﮫ آن ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪی ﺗﻮازن اﺳﺖ .

تصویر نوشته 69

سه شنبه, 15 می, 2018

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 22

سه شنبه, 26 ژانویه, 2016

به اعتقاد عارفان همه مشکلات بشر از “خواست”ناشی می گردد،یعنی هوای نفس(فراموش نکنیم منشا بودایی فکر را) و خواست،منتج به خودبینی می شود،و خود بینی موجب جدایی است،که جدایی از کل باشد.پس باید ریشه فساد را قطع کرد،یعنی”خواست” را قربانی نمود.
در اینصورت بهجت کامل و سعادت سرمدی به دست می آید،زیرا همه بیم ها و اندوه ها زاییده نگرانی نرسیدن به خواست است.وقتی “خواست” خود نبود،بیم و اندوهی دیگر نخواهد بود.
اگر در نظر عارفان،عقل در برابر عشق نهاده می شود،و عقل و استدلال محکوم می گردد،برای آن است که در خدمت حسابگری دنیوی است،یعنی برآورده شدن خواست.تنها عشق است که بی حساب و بی چشمداشت است،و دل به دریا می زند.
برای آنکه عشق ربانی را بتوان توجیهی انسانی برایش جست،آن را با زیبایی پیوند داده و خدا را در واقع”زیبای زیبایان”خوانده اند.معتقدند که”حق،مبین زیبایی فنا ناپذیر است”.در پیش اشاره کردیم که همه زیبایی های موجود در جهان و از جمله زیبایی انسان را جلوه ای از پرتو حق می بینند،و در نتیجه،پرستش این زیبایی و دل بستن به انسان زیبا،در حکم پرستش جلوه باریتعالی قرار می گیرد.
از نظر ابن سینا(که نیمه عارف است) و نیز شهاب الدین سهروردی،عارف شهید،چون انسان ذاتا کمال طلب است،به خودی خود طالب عشق می شود،زیرا تنها عشق می تواند او را به سوی کمال رهبری کند،و بدینگونه در راس همه معشوق ها ،واجب الوجود قرار می گیرد که واجد همه کمالات است.

نمی دانم،نمی دانم

دوشنبه, 23 نوامبر, 2015

گهی شادم،گهی نالان،گهی تازه،گهی خسته
از این بالا و پایین آمدنهایم چه حاصل شد،نمی دانم
به ایامی و چند روزی جوانی کردم و نازش بر این عالم
رسیدم چون به پیری راه خود را چون بپیمایم،نمی دانم
به سرخی و سیه مویی،به خوشنامی بدم شهره بریاران
کنون بابرف پیری برسرورویم چه سازم من،نمی دانم
گهی غره به چند جمله،به گفتاری میان انجمن گفتن
به خروار ندانستن چه باید کرد اکنون،من نمی دانم
خداوندا تو می گفتی کمال این است که گردم پیر
ولی حالاچنان گیجم که راه پیش و پس را هم، نمی دانم

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 16

سه شنبه, 20 اکتبر, 2015

خواجه شیرازی در دنیای شاعرانه خود،در درجه اول پرستنده زیبایی است.همشهری نامدارش سعدی، این زیبایی را کلیدی برای همه اسرار و معضل های زندگی می دانست(اگر کلیدی برای آنها بتوان یافت) و او نیز چنین است.زیبایی در نظر او مترادف با خوبی هم هست،و همان است که انسان را به کمال نزدیک می کند،و اگر راه بیرون شدی از بن بست زندگی باشد،از طریق اوست.بدیهی است که زیبایی دو وجه دارد،یکی جسمانی و دیگری روحانی،و او از هیچیک از این دو درنمی گذرد،و فراموش نمی کند که از دروازه جسم به جانب روح می توان رفت.جسم،سکوی پروازی است برای رسیدن به جانب بالا.
از این رو،آن دسته از مفسران حافظ،که معشوق او را در عالم معنی جستجو کرده و شراب او را شراب غیبی دانسته اند،باید از این اشتباه سالخورده بیرون آیند،معشوق و شراب وی هردوگانه هستند.

مقالات 10

یکشنبه, 5 جولای, 2015

از آدم تا انسان 10

4 – رشد تعقل و پیدایش عشق 

ای عزیز بدان و آگاه باش که اکثریت آدمیان عالم،به این مرحله نمی رسند و اگر تو در طریق معنویت بدین درجه رسیده ای خوشا به سعادت و حال مطبوع تو!

چون به مرحله ای از رشد عقلی رسیدی که بدانی باید خالصانه و بی ریا به تربیت و اصلاح خود بپردازی،مانند این است که تازه جاده و طریق درست بندگی و رشد و تعالی و کمال را پیدا کرده ای.پیدا کردن آدرس درست دوست ،خود موفقیت بسیار بزرگی برای آدمی است. در این مرحله به نتایج و دستاوردهای زیر یقین پیدا می نمایی که:

– مال و ثروت و زن و فرزند و زندگی،منافی با انسانیت نیست.همه چیز بسته به دید و اندیشه توست.

 

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نی قماش و نقره و میزان و زن

مال را کز بهر دین باشی حمول

نعم مال صالح ،خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است

آب اندر زیر کشتی،پشتی است

چونک مال و ملک را از دل براند

زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند

یاد درویشی چو در باطن بود

بر سر آب جهان ساکن بود

 

اگر تعلق از میان برخیزد،جاه و مقام و ثروت و زن و فرزند و امثال اینها نه تنها زیانی ندارد بلکه متضمن فواید بسیار هم هست.

– و چون بدین مقام رسیدی،وجودت مستعد پذیرای عشق به خداوند می شود.عشقی که تو را آماده مجاهده با نفس در راه وصال و دیدن او می نماید.

 

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد،قلم بر خود شکافت

آتش بدون دود 7

سه شنبه, 1 اکتبر, 2013

میوه بسیار شاخه درخت را می شکند،شادی بسیار قلب را. ترکمن می گوید:با نصف خنده ات بخند تا مجبور نشوی گریه کنی.کمال ،غصه می آورد!

****************************

بیطرف،علیه طرفین است،و علیه خودش.با یکی باش تا دوتا باشی……

*****************************

هیچ چیز دنیا را به تیاهی نکشیده است،مگر زور گفتن معدودی و زور شنیدن بسیاری.

****************************

حکایت محبت،حکایت درد است.

کمی بیاندیشیم 22

سه شنبه, 21 آگوست, 2012

 

 

اززشت رویی پرسیدند :آنروزکه جمال پخش می کردند کجا بودی؟ 

 

گفت : در صف کمال

.

 

اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

.

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است