برچسب ها بـ ‘کلاسیک’

ایران و ایرانی 38

یکشنبه, 20 ژانویه, 2013

مربی و مشوق و رسوم خوب و رهبران خوب که بفرض در اختیار ملت های “پیش افتاده خوشبخت” وجود دارد،مگر از آسمان یا خارج از کشور به نزدشان آمده است و از خود مردم و محیط نجوشیده است؟

پس در هر حال مسئله به خود ما برمی گردد و باید دید که چطور شد از میان آنها مربی و مشوق و معتقدات و رهبران خوب بیرون آمد؟ و اگر بگوییم که:دلیلش این است که آنها دارای تربیت و تمدنند،با چنین بیانی گرفتار دور تسلسل خواهیم شد.

خیلی از درس خوانده ها تقصیر نابسامانیها و عقب افتادگی ها را به گردن امثال اسکندر ،حمله اعراب،چنگیز،تیمور و بالاخره سیاست خارجی و استعمار قرن اخیر که تماما از خارج وارد شده است، می اندازند.در قدیم نیز پای قسمت و تقدیر یا فلک غدار را پیش می کشیدند.در حالی که حوادث و عوامل خارجی ،چه آسمانی و چه زمینی ،اولا برای همه ملتهای دنیا بوده و هست،و ثانیا با قبول اینکه موثر است تازه یکطرف قضیه را تشکیل می دهد.طرف دیگر قضیه که از مقابل و ترکیب یا عکس العمل آن با طرف اول،سرنوشت شخص یا ملت را تعیین می نماید،خود مردمند.

البته نمی توان انکار کرد که هم تشکیلات و سازمان یک جامعه عامل موثر در طرز ساختمان مردم است،هم تعلیم و تربیت نقش بزرگی بازی می کند،هم حوادث طبیعی و هم حرکات خارج از مرزی….

و هم خیلی چیزهای دیگر،که مهمتر از همه آنها خصائل نژادی و ساختمان موروثی جسمی و فکری و روانی فرد و اجتماع است.شما بر حسب آنکه از نطفه و جنین چه خصوصیاتی را به ارث برده باشید،استعدادها و امکانات معینی در وجودتان پرورش پیدا می کند و آن استعدادها و امکانات هستند که در برخورد با موثرهای محیطی و تربیتی ،پذیرش متناسبی را بروز داده ،عکس العملها و افعال و مکتسبات شما را تنظیم می نمایند.

مسلم است که بشر را با تربیت و تلقین و تمرین نیز می توان تغییر داد اما علاوه بر آنکه تربیت کننده بالاخره فرد برخاسته ای از میان محیط و مردم است ،متخصصین علم تعلیم و تربیت هم قبول دارند و این یک نظر کلاسیک است که :برنامه تربیتی نیز تا حدود زیادی باید بر حسب کیفیات نژادی و روحی و استعدادهای موروثی تنظیم و تطبیق داده شود.

 

ایران و ایرانی 32

یکشنبه, 9 دسامبر, 2012

تا بدینجا با سیری در تاریخ سعی کردیم از گذشته فرهنگی و تاریخی خود تا حد مقدور آگاه گردیم و به بررسی فرهنگ خود بپردازیم.اکنون سوال این است:

چگونه می توان اقدام به اصلاح و بهبود مستمر فرهنگی در ایران نمود؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به تعریف “فرهنگ” دست یازید تا با برداشتی مشترک از این مفهوم ،سعی در ارائه راه حل نمود.

ابتدا به واژه شناسی این  کلمه می پردازیم:

فرهنگ:

فرهنگ واژه‌ای است که معانی گوناگونی دارد. برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر(Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریفCulture: A Critical Review of Concepts and Definition با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

  • برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
  • الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
  • مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.

فرهنگ فارسی معین، فرهنگ را مرکب از دو واژه فر و هنگ به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است

هنگامی که مفهوم فرهنگ، برای نخستین بار، در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی، در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنانکه واژه انگلیسی این مفهوم، از واژه لاتین کالتورا cultura از کولر colere، ریشه گرفته است که به معنای کشت کردن، زراعت و ترویج است.

در آغاز سده نوزدهم میلادی، این مفهوم، بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به ویژه در حین آموزش) استوار بود و سپس، در تأمین آرزوهای ملی یا ایده آل‌ها دلالت داشت. در نیمه سده نوزدهم میلادی، برخی از دانشمندان، واژه را برای ارجاع به ظرفیت جهان شمول بشری اطلاق کردند. فربه معنی کشیدن به بالا وهنگ به معنی ازقعر هرچیزی این کارروانجام دادن

در سده بیستم میلادی، فرهنگ به عنوان یک مفهوم محوری وکلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همه پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجه امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح “فرهنگ” به ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:

  1. ظرفیت و گنجایش تکامل یافته بشر برای دسته بندی و بیان تجربیات به واسطه نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه
  2. راههای مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زندگی و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم، اصطلاح، اگرچه با معانی مختلف، از اهمیت بیشتری دردیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی روانشناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.

اجزای فرهنگ

دانش

علم یا دانش، ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی. دانش یا علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰-۳۹۹پ.م) پدر دانش فلسفه، سپس افلاطون (۴۲۷-۳۴۸ پ.م) و پس از او، ارسطو(۳۸۴-۳۲۲ پ.م)، به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۰] در قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک، به دوره رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسانگرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چه، مسایل انسانی را در نظر می گرفتند.انسانگرایی و رنسانس، از ایتالیا ظهور کردند. در رنسانس، گالیله(۱۵۶۴-۱۶۴۲ م.)، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه گاه فیزیک، خرد انسان بود. گالیله می‌گفت :

 

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما، برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.

 

پس از آن، تحت تأثیر افکار افلاطون، جریان فکری اصالت عقل، توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰ م)که پدر فلسفه جدید لقب گرفته، به وجود آمد. دکارت، خرد بشری را به جای کتاب مقدس، سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. وی، با این کار خویش، سوژه بزرگی آفرید. یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری، لایبنیتز (۱۶۴۶ – ۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) وحقایق حادث (واقعی) تمایز قائل شد. بعد از جدا شدن راسل و جی.ای.مور از ایده آلیست ها و با پیگیری ویتگنشتاین، از شاگردان راسل، اثبات گرایی شکل گرفت. طبق نظرات ایشان، معرفتی، معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق پذیر تجربی باشد. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره های متافیزیکی قابل تجربه حسی نیستند، فلذا، غیر علم هستند. این جریان فکری، توسط اعضای حلقه وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهادند.

باورها

باورها یا اعتقادات، مجموعه ای از افکار هستند كه به زندگي، معنا مي بخشند. باورها، ادراك ما از هستي را مي سازند. چنین اندیشه می شود که باورها، نقش فرماندهی در مغز دارند و زماني كه فكر مي كنيد که امری درست است، باور شما، به مغز، فرمان مي دهد تا به دنبال آنچه باشد كه از اعتقادات شما، حمایت كند. ایدئولوژی، مجموعه‌ای است از نظرات، باورها و نگرش‌ها. این تعریف، از نظر اجتماعی، نسبی است.

اخلاق

 

هنر

 

رسالت بشر چیست؟(10)

چهار شنبه, 19 ژانویه, 2011

حلاج

حسين بن منصور حلاج كه در ادبيات صوفيه غالبا” او را به اختصار «منصور» مي خوانند در همان سالي چشم به جهان گشود كه ذوالنون مصري ديده از عالم فرو بست (895). حلاج از ولايت زادبومش، فارس، به بغداد رهسپار شد، شهري كه كانون حيات تصوف در خلال قرن نهم و اوايل قرن دهم ميلادي بود. تصوف سنتي در اين شهر، دوران رشد و گسترشي را از سر گذرانده بود: از حسن بصري، واعظ و صوفي عبوس و اهل قبض، به رابعه، عاشق شورمند و اهل وجد رسيده بود و از او به ]حارث[ محاسبي، با خويشتنداري سهوآميزش، و سري سقطي و بالاخره خواهرزاده اش جنيد امتداد يافته بود. (بیشتر…)