برچسب ها بـ ‘کشته’

چه روز بزرگی بود

سه شنبه, 11 فوریه, 2014

چه روز بزرگی بود
ماه ها تلاش و تحمل محرومیت و کشته دادن و …تمام شد
مردم باهم مهربان بودند
پس از صدها سال خود را صاحب سرنوشت خود می دانستند
پاک می اندیشیدند و مهربان با یکدیگر سخن می گفتند
همه برای آبادانی کشور و جبران عقب ماندگی ها نقشه ها و آرزوها داشتند
همه نگران بودند و اموال مملکت را پاسداری می کردند
خوشحال بودیم که ریشه همه ناپاکی ها و آلودگی ها از بیخ و بن درآمد
اما امانتداران خوبی نبودیم
خدایا خود می دانیم که مستوجب عقوبتیم
اما از تو می خواهیم
ما را به خود آری
تا آن آرمان های زیبا را عملی سازیم
آمین

دمی با بیدل دهلوی

دوشنبه, 30 آوریل, 2012

چنين کشته حسرت کيستم من

که چون اتش از سوختن زيستم من

نه شادم نه محزون نه لفظم نه مضمون

نه چرخم نه گردون چه معنيستم من

اگر فانيم چيست اين شور هستي

وگر باقيم ارچه فانيستم من

بناز اي تخيل ببال اي توهم

که هستي گمان دارم و نيستم من

در اين غمکده کس مميراد يارب

به مرگي که بي دوستان زيستم من

بخنديد اي قدر دانان فرصت

که يک خنده بر خويش نگريستم من