برچسب ها بـ ‘کشتار’

پیری و زمستان

شنبه, 28 ژانویه, 2017

زمستان و پیری هردو از یک جنس هستند!
یکی پایان یک سال را با خود دارد و دیگری پایان یک عمر را.
با این تفاوت که سال و طبیعت دوباره در بهار نو می شوند اما برای جسم آدمی بهار و جوانی دوباره وجود ندارد.
پس باید به روح پرداخت،همان ویژگی خاص انسان که در دیگر موجودات خلقت وجود ندارد.روح انسان پیر شدنی نیست و می تواند تا ابد در این جهان و جهان آخرت در راه تکاملی پویا و پیوسته گام بردارد و به نظر من اراده و نیت خداوند سبحان از خلقت انسان نیز همین بوده است.
تجلی عملی تکامل بشری هم خدمت هریک از ما به سایر همنوعانمان برای زندگی بهتر است.
متاسفانه حرکت کلی بشریت در زمان معاصر در جهت عکس این موضوع است. این همه جنایت و کشتار همنوعان که هرروزه اخبارش را می شنویم موید این ادعای من است.
آیا هنوز وقت آن نرسیده که در این راه گام برداریم و فعالیتهای خود را انسانی و الهی کنیم؟

کوچه مردها 196

چهار شنبه, 14 دسامبر, 2016

یک روز پس از کشتار هفدهم شهریور، صدها نفر از کارگران پالایشگاه تهران اعتصاب کردند. در 18 شهریورماه حدود 700 کارگر پالایشگاه تهران در اعتراض به حکومت نظامی به وجودآمده پس از کشتار روز قبل از آن اعتصاب کردند. دو روز بعد در 20 شهریورماه کارگران پالایشگاه های اصفهان، شیراز، آبادان و تبریز به این اعتصاب پیوستند. در این اعتصاب کارگران نه تنها خواستار افزایش حقوق و بهبود شرایط کارکنان که خواهان پایان دادن به حکومت نظامی به عنوان یک خواست سیاسی مشخص بودند.
این اعتصاب به سرعت دامنه وسعت به خود گرفت و ادارات مختلف به آن پیوستند و با شروع سال تحصیلی مدارس و دانشگاه ها هم به آن پیوستند و تقریبا کل کشور تعطیل شد.
در آبان ماه اعتصابات علاوه بر کارکنان شرکت نفت،به شرکتها و سازمان های مخابرات، بانک ملي، سازمان آب، راديو و تلويزيون و … تسری پیدا کرده بود و در 13 آبان 1357 تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجويان مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشيده شد.
البته در ادارات کارمندان حضور پیدا می کردند،اما ضمن انجام ندادن امور محوله از حضور وزیران و مدیران رده بالا هم در محل کار خود ممانعت می کردند!دیگر هیچ وزیر و مدیر رده بالایی مشروعیت نداشت و جرات آمدن به محل کار خود را نداشتند و نیروهای نظامی و ساواک هم اصولا امکان برخورد و مواجهه با این موج عمومی و ملی را نداشتند.
حالا دیگر عملا امور اداری واقتصادی کشور فلج شده بود و رژیم در درماندگی کامل دست و پا می زد.

کوچه مردها 187

چهار شنبه, 3 آگوست, 2016

دی ماه خونین گذشت و رژیم راضی از اینکه یک بار دیگر توانست با حمله و کشتار مردم ناراضی آنها را به عقب رانده و در لاک خاموشی پنهانشان کند،اما این بار سخت در اشتباه بود.
چهل روز پس از حادثه خونین تظاهرات قم،این بار به بهانه مراسم چهلم شهیدان در تبریز مردم اقدام به پیاده روی و گرامیداشت یاد آنان نمودند،رژیم که تحمل این امر را نداشت به سرعت وارد عمل شد،اما این بار با مردمی سلحشور و با عزم و اراده روبرو بود و چنان آشوبی ایجاد شد که منجر به فرار پلیس،آتش گرفتن ده ها ماشین و صدها بانک و ادارات دولتی شد.
این واقعه خودباوری و اعتماد به نفس عجیبی در مردم خلق کرد .مردم هم به قدرت و عظمت حرکت متحدانه و پشتیبانی کننده یکدیگر ولو در دو شهر مختلف کشور پی بردند و هم به تو خالی بودن و ضعف و بیچارگی ساواک و پلیس واقف شدند و در مجموع از تبریز شعله ای برخاست که با مدیریت و هدایت امام خمینی تا سقوط نظام ادامه پیدا کرد.
حالا دیگر خشم مردم منحصر به یک منطقه نبود و از طرفی علنی هم ابراز می شد و همه جا صحبت از ظلم هایی بود که توسط محمد رضا شاه و اطرافیانش طی ده ها سال حکومت او صورت گرفته بود.
این مطالب به اشکال مختلف به اطلاع عموم می رسید: روزنامه هایی که حالا بدون ترس می نوشتند،
اعلامیه هایی که در دانشگاه ها و مساجد دست به دست می گشت،چاپ کتاب های که ممنوع بودند و توزیع نوارهای صحبت بزرگانی همچون امام و….. و از همه مهمتر برگزاری منابر سخنرانی در مساجد و مجالس گفتاری با شرکت شخصیت های مورد قبول جامعه در دانشگاه ها و سالن های مختلف سخنرانی.
زمان برای آغاز یک حرکت منسجم و سیستماتیک و پیش رونده مناسب بود و همه ابزار کار نیز فراهم بودند.
اما هنوز ترس مردم به اندازه کافی ریخته نشده بود.

دوری از خویش

شنبه, 5 می, 2012

 دیشب در تلویزیون صحنه محاکمه جوان نروژی را دیدم که در تابستان سال گذشته با خونسردی تمام 77جوان و کودک را به گلوله بست و کشت.

کاملا خونسرد بود و آرام.بعد از باز کردن دستهایش به سبک عجیبی سلام نظامی داد و نشست و در اظهاراتش گفت:این کشتار توسط او انجام شده و با این وجود او خود را بیگناه می داند،چون در دفاع از خود بوده!؟ دفاع در مقابل هجوم مسلمانان به کشورش.

و از همه عجیب تر اینکه قضات دادگاه و مردم حاضر در جلسه ،یک به یک و با لبخند و مهربانی با او دست دادند و سرجایشان نشستند!

غم عالم به دلم آمد.در جایی دیوانگانی هواپیما به برج های آمریکایی می کوبند و هزاران بیگناه را می کشند و نامش را می گذارند:جهاد و در جایی دیگر اینگونه قاتل دهها کودک و جوان بیگناه را مورد لطف و نوازش قرار می دهند.

من به این می گویم افراط و تفریط.به راستی کدام یک زشت تر است؟

بیچاره بشریت!بیچاره انسان!