برچسب ها بـ ‘کرامت’

خدا می بخشد؟

دوشنبه, 30 اکتبر, 2017

هی گنه کرديم و گفتيم خدا مي بخشد
عذر آورديم و گفتيم خدا مي بخشد
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست
زندگي در گذر است
آدمي رهگذر است
زندگي يک سفر است
آدمي همسفر است
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است
رهگذر ميگذرد

از استاد اوستا

دوشنبه, 11 سپتامبر, 2017

بار رنجي كشيده ام كه مپرس

درد دردي چشيده ام كه مپرس
زان دو جادوي مست خواب افشان

عشوه هايي خريده ام كه مپرس
زان لب دل نواز شكر خند

راز هايي شنيده ام كه مپرس
من فراتر زملك تا ملكوت

خلوتي برگزيده ام كه مپرس
عالمي صد هزار عالم را

با همين ديده ديده ام كه مپرس
تا سراپرده قدم ز حدوث

عرصه اي دربريده ام كه مپرس
از كف ساقيان عالم غيب

ساغري دركشيده ام كه مپرس
با پر و بال عشق در يك دم

تا بدانجا پريده ام كه مپرس
با همه عيب از كرامت دوست

به مقامي رسيده ام كه مپرس

عارفانه ها(7)

چهار شنبه, 23 می, 2012

پرسیدند:جوانمرد به چه داند که او جوانمرد است؟

گفت:بدانک اگر خدای تعالی هزار کرامت با برادر او کند و با او یکی کرده باشد،

آن نیز ببرد و بر سر آن نهد تا آن نیز برادر او را بود.

شیخ ابوالحسن خرقانی

کرامت

دوشنبه, 14 می, 2012

يكي از اشعار عرفاني وبسيار زيباي پير دستگيرشيخ عبدالرحمن خالص مشهور  به غوث ثاني يكي از رهبران بزرگ طريقت قادريه طالباني  :

درمورد اين شعر لازم به گفتن است كه در تكيه هاي طالباني هنگامي كه تهليله به پايان مي رسد ودراويش ذكر وسماع را آغاز مي كنند، اين شعر مطلع تصانيف قوالان است كه ابتدا بدون دف وآهسته وسپس به همراه دف آن را مي خوانند.

من خيلي وقتها پيش از يك درويش صاحب دل كه امروز فوت كرده وخدا اورا قرين رحمت خود گرداند شنيدم كه روزي دراويش درتكيه كركوك به كار مشغول بودند . به سنگي بزرگ وسخت مي رسند كه هركارمي كنند نمي توانند آن را بشكنند واز سر راه بردارند. پس از اينكه عاجز مي شوند به حضور پير خالص مي روند وقضيه را مي گويند ايشان دفي به دست گرفته وبا صدايي رسا وآهنگين اين شعر را به همراه دف مي خوانند:

ما محرم سلطانيم، هَی هَی جَبَلی قُم قُم   ما صاحب ديوانيم، هي هي جبلي قم قم

درهمان لحظه سنگ تكه تكه مي شود وآن رااز سر راه برمي دارند.البته اين كرامت براي شيخ والامقامي همچون پير خالص شيخ عبدالرحمن چندان حائز اهميت نبوده واز ايشان كرامات زيادي نقل شده كه در اين مقال نمي گنجد.

 

 

ما محرم سلطانيم ، هَی هَی جَبَلی قُم قُم

 

ما صاحب ديوانيم ، هي هي جبلي قم قم

 

دريای طريقت را ، درُهای حقيقت را

 

ما گوهر غلطانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

در عالم جسمانی ، در زمره روحانی

 

ما مظهر جانانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

خورشيد حقيقت را ما مطلع انواريم

 

ما پرتو تابانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

از بحر قدم جوييم ، نه اوييم و هم اوييم

 

زين حادثه حيرانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

در ميکده کثرت ، خورديم مي وحدت

 

ما زمره مستانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

ما خالص ناسوتيم ، مست می لاهوتيم

 

هم صورت رحمانيم ،  هي هي جبلي قم قم

 

کرامت

سه شنبه, 7 ژوئن, 2011

آورده اند كه در مجلس شيخ ابوالحسن خرقاني (عارف قرن پنجم) سخن از كرامت مي رفت و هر يك از حاضران چيزي مي گفت. شيخ گفت: كرامت چيزي جز خدمت خلق نيست. چنان كه دو برادر بودند و مادر پيري داشتند. يكي از آن دو پيوسته خدمت مادر مي كرد و آن ديگر به عبادت خدا مشغول مي بود. يك شب برادر عابد را در سجده، خواب ربود. آوازي شنيد كه برادر تو را بيامرزيدند و تو را هم به او بخشيدند. گفت: من سالها پرستش خدا كرده ام و برادرم هميشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نيست كه او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند.

ندا آمد:

آنچه تو كرده اي خدا از آن بي نياز است و آنچه برادرت مي كند، مادر بدان محتاج.

“نامه‌ي دانشوران”

رسالت بشر چیست؟(12)

یکشنبه, 23 ژانویه, 2011

اقبال لاهوري

محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (به هندی: मुहम्मद इक़बाल، به اردو: علامہ محمد اقبال) (‏۳ ذیقعدهٔ ۱۲۹۴/‏۱۸ آبان ۱۲۵۶ تا ۱ اردیبهشت ۱۳۱۷‌/۲۰ صفر ۱۳۵۷) شاعر، فیلسوف، سیاست‌مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود، که اشعار زیادی نیز به زبانهای فارسی و اردو سروده‌است. اقبال نخستین کسی بود که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به طور رسمی «شاعر ملی» خوانده می شود. (بیشتر…)

روایت پنجم

چهار شنبه, 24 نوامبر, 2010

شیخ ما گوید:

روزی مردی پرسید:

نشان جوانمردی چیست؟جوانمردا،بگوتا ما هم مردیمان را جوانمردی کنیم!

جوانمرد گفت:

کمترین نشان ،آن است که اگر خدا هزار کرامت با برادر تو کند و یکی با تو،آن یکی خودت را هم برداری و روی هزارتای برادرت بگذاری!

مرد گفت:

وای بر ما که از مردی تا جوانمردی،هزار گام است و ما هنوز در گام نخستیم.