برچسب ها بـ ‘کانون’

گفتگو با یک دوست 3

شنبه, 13 ژانویه, 2018

گفت: همه اینها نتیجه مصرفی شدن جوامع است.
گفتم: اما همین دلیلت خود معلول علت دیگری است. به قول صاحبنظری عزیز:
هرموجود زنده‌ای برای بقا می‌کوشد؛ کوشش‌های معطوف به بقا متنوع‌اند اما یکی از اساسی‌ترین آنها را می‌توان به «مصرف» مربوط دانست. «مصرف» در گونه‌ انسانی دارای ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های منحصر به فرد است . ابزارسازی و زندگی‌جمعی (دو عنصر فرهنگ) بشر را به «اَبَر‌مصرف‌کننده‌ زمین» بدل کرده است.

زیست غریزه‌مند با زیست مبتنی ‌بر فرهنگ عمیقاً متفاوت است. در اولی مصرف معطوف به بقا است اما در دومی می‌تواند معطوف به سرگرمی، جلب‌توجه، متمایزسازی، مناسک مذهبی و… باشد. به بیان دیگر، انسان‌ها به پدیده‌ها معنا بخشیده و آنها را براساس شیوه‌ معنابخشی مصرف می‌کنند. این نه امری متأخر، بلکه ویژگی تاریخی زندگی بشر بوده است.
مصرف نمایشی، متظاهرانه و لوکس نیز قدمتی به‌اندازه‌ معنابخشی‌های بشر دارد؛ ثروتمندان جامعه‌ سنتی (پادشاهان، زمین‌داران بزرگ و…) همیشه آداب زندگی و مواد غذایی خاصی داشته‌اند.اصلا در همین کشور خودمان
چه چیزی موجب می‌شود که در جامعه‌ای که برای ارزش‌های عدالت‌طلبانه قیام می‌کند، پس از چند دهه ارزش‌هایی متناقض اهمیت می‌یابد؟ گرایش عمومی به زندگی لوکس معلول خواستِ عموم مردم است یا معلول سیاستگذاری‌های کلان و شیوه‌ مدیریت کشور؟یا هردو؟! آیا وضعیت موجود و مشهود در کشور ما خبر از انباشت ثروت در نزد قشر و افرادی خاص نمی دهد؟
اقشاری خاص ظهور کرده اند که ثروتشان خبر از ارتباطاتی خاص می دهد.در نهایت می توانم بگویم که ثروت هایی به مصرف های غیر غریزی و خارج از نیاز معمولی بشر منجر می شود که ناشی از همین ارتباطات خاص هستند و به انباشت سرمایه منجر شده باشند. ثروت‌هایی به مصرف بیش از نیازمعطوف می‌شوند که گاه «نابرده رنج» و گاه با رنجی بسیار کمتر از آنچه لازمه‌‌ فعالیت تولیدی و رقابتی است، میسر شده‌اند. در همین بستر است که نوکیسگان هم ظهور می‌یابند و فقر همیشه در کنار نوکیسگی صاحبان ثروت غیر معمول بروز می کند.
باز به قول همان دوست صاحبنظر:گرایش به مصرف کالای لوکس و گرانقیمت، پیامدِ زیستِ فرهنگی بشر و معنابخشی او به پدیده‌ها است. اما اینکه معنابخشی چگونه انجام شود، تا حد زیادی به گفتمانِ رایجِ رسمی در عرصه‌ سیاست و اقتصاد و فرهنگ وابسته است. نمی‌توان صرفاً مردم را کانون انتقاد قرار داد، اگرچه هرکسی می‌تواند پیرو ناخودآگاه نیازهای کاذب تبلیغ شده در رسانه‌ها (و بازتولیدشده در مراودات میان‌فردی) نباشد و معیارها و نشانه‌های «منزلت والا» را در جای دیگری جست‌وجو کند.

مقالات 104

یکشنبه, 6 آگوست, 2017

دکتر محمود سریع القلم 3

آیا می‌توان استراتژی امنیت ملی را از استراتژی توسعه اقتصادی کشور تفکیک کرد؟ تا چه زمانی نفت و گاز بفروشیم و زندگی کنیم؟ استراتژی امنیت ملی کشور، شرکای منطقه‌ای ندارد. اقتصاد در ریل مستقل خود حرکت می‌کند اما بعضی اوقات دچار بحران جدی می‌شود و به عنوان مثال به‌خاطر تحریم‌های گسترده، به برجام منجر می‌گردد.

برخلاف کسانی که مشکل را در افراد یا دولت‌ها جستجو می‌کنند، این نویسنده گره اصلی را در فکر و اندیشه می‌داند: تا زمانی که ما امنیت ملی و توسعه اقتصادی را از یک جنس و مقوله ندانیم و این دو اصل حکمرانی را بر یک ریل واحد قرار ندهیم، در هاله‌ای از سختی‌ها بلکه بحران‌ها، بنیه‌های عظیم انسانی و طبیعی خود را هدر خواهیم داد. کانون نظری استراتژی منطقه‌ای ضد ایرانی بر پایۀ ضعیف نگاه داشتن کشور استوار است.

چالش‌های ما در ارتباط با افراد و جریان‌ها نیست بلکه در اندیشه‌ها و رهیافت‌هاست. فهم غیراقتصادی ما از نظام بین‌الملل باعث شده‌است که به ادبیات عدالت محور، مهر محور و احترام محور با قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی متوسل شویم و از آن‌ها خواهش کنیم تا با ما درست رفتار کنند و احترام بگذارند.

آمریکا 99 نیروگاه هسته‌ای دارد و در عین حال در مساحتی حدود 4800 کیلومتر مربع با جمعیتی حدود سه میلیون نفر و 250 هزار متخصص. IT، کانونی بنام سی‌لی‌کان ولی با ارزشی در حدود 3 تریلیون دلار ایجاد کرده‌است. شرکت اپل حدود دو میلیارد کامپیوتر و آی‌فون فروخته است. عموم شرکت‌های فن‌آوری آمریکا به حکم محدودیت مهاجرت دولت جدید آمریکا اعتراض کردند زیرا فقط در شهر سیاتل آمریکا، دویست هزار متخصص خارجی کار می‌کند. کشور ما بدون بنیان‌های داخلی اقتصادی، مالی و فن‌آوری نمی‌تواند در منطقه و نظام بین‌الملل قدرتمند تلقی شود. قدرت کشور در فروش نفت و گاز نیست بلکه در بهره‌برداری از هزاران مهندس و متخصص است که ارزش افزوده ایجاد کنند.

ایران و ایرانی 101

چهار شنبه, 17 فوریه, 2016

كانون استراتژي ملي امريكا هدفي را كه براي قرن 21 اعلام كرده تسلط بر موضوع ‌آي‌تي در سطح جهاني است و به همين دليل در حال حاضر بهترين‌هاي چين، هند و ايران در امريكا جمع شده‌اند تا اين امر محقق شود.

موفقيت زماني حاصل مي‌شود كه در يك رشته و زمينه، تخصص و مهارت كامل وجود داشته باشد، بنابراين همين امر در ابعاد يك كشور نيز صادق است يعني هيچ كشوري بدون تمركز در يك حوزه نمي‌تواند در توليد ثروت ملي موفق باشد. عدم‌تمركز در يك حوزه موجب پراكنده‌شدن بودجه و منابع شده و توسعه با كندي اتفاق مي‌افتد.

ما كشوري هستيم كه با همسايگان جنوبي خود رابطه خوبي نداريم اما در امريكاي مركزي سرمايه‌گذاري مي‌كنيم و اين اتلاف منابع ملي است.

با ذكر اين پرسش كه آيا از انسان و شهروند، ايران، سياست خارجي، نقش منطقه‌يي ايران، واژه زندگي و جامعه به تعريف واحد رسيده‌ايم، باید پرسید: آيا به فهم مشترك رسيده‌ايم، ما در سياست‌گذاري مي‌توانيم تضاد و اختلاف داشته باشيم اما نبايد در بيان مفاهيم اختلاف داشته باشيم.

بدون قفل شدن به كشورهاي ديگر پيشرفت نخواهيم كرد؛ اگر اقتصاد ما به عراق و عربستان قفل نشود مسايل سياسي و امنيتي حل نمي‌شود و توسعه كشورهايي آسيايي اين را نشان مي‌دهد. اكنون كشورهاي مختلف جهان تلاش دارند تا به يكديگر نزديك شوند.

وقتي دو كشور از لحاظ اقتصادي به يكديگر قفل شوند توسعه‌يافتگي رخ مي‌دهد. به عنوان مثال اين مورد در مكزيك رخ داد زيرا در 70سال گذشته 75درصد صادرات مكزيك، نفت بوده اما امروز كالا و خدمات صادر مي‌كند.

سلسله مباحث مدیریتی 10

سه شنبه, 2 سپتامبر, 2014

در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.
یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.
از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.
این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند

سلسله مباحث مدیریتی 4

سه شنبه, 8 جولای, 2014

محمود سريع القلم، استاد نام آشناي روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي ، صبح شنبه سوم اسفندماه در نخستين پنل تخصصي همايش «هم انديشي نظام قراردادهاي صنعت نفت»كه در مركز همايش هاي بين المللي صدا و سيما برگزار شد، به بيان مشاهداتش از داووس پرداخت و آمار و ارقامي ارائه كرد كه نشانگر سطح توسعه و وضعيت كشورهاي مختلف دنيا در زمانه ما است. او در اين سخنراني با عدد و رقم تحولات جهان را نه به سمت انحطاط كه در راستاي انتقال بزرگ ارزيابي كرد. در روايت سريع القلم كشورهاي آسيايي نقش مهمي در آينده اقتصاد و سياست جهان ايفا مي كنند و اين وظيفه ما است كه با در نظر داشتن اين تحولات به كل كشور فكر كنيم.

به گزارش اعتماد سريع القلم صحبتش را با اشاره به تخصصش در علوم انساني آغاز كرد و گفت: ما در علوم انساني وقتي بخواهيم علت يا علل رخ دادن يك پديده را مشخص كنيم، نمي توانيم تعداد دقيق آنها را بيان كنيم بلكه بايد سعي كنيم كه كانون مسائل را مشخص كنيم. يك پزشك هم وقتي مي خواهد علت يك بيماري را بررسي كند، كانون آن مشكل را استخراج مي كند. در علوم انساني نيز وضع به همين منوال است. به نظر من اگر بخواهيم مسائل ايران را بررسي كنيم، نمي توانيم بگوييم به طور دقيق كه مثلاايران 125 مشكل دارد كه با رفع آنها ايران يك كشور پيشرفته مي شود.

سريع القلم در ادامه به مشكل اساسي توسعه در ايران از منظر خودش پرداخت و گفت:از نظر من به عنوان یک دانشجوی علم سياست و روابط بين الملل، علت العلل مسائل ما آن است كه ايران در سطح مديريتي يك كشور بين المللي نيست. تا زماني كه ما بين المللي نشويم، بسياري از مسائل ما حل نخواهد شد. موضوعاتي چون رقابت، كارآمدي، تخصص، سيستم سازي و عقلانيت براي آنكه در زمان كوتاهي ظرفيت حل شدن در وضعيت ما را داشته باشند، نيازمند آن است كه ما هرچه سريع تر در مدارهاي بين المللي قرار بگيريم. اتفاقا بين المللي بودن ما ايرانيان موافق طبع ما است. ايرانيان بسيار جهان مدار هستند. تاريخ و جغرافياي ايران به عنوان يك عامل تعيين كننده اين موضوع را نشان مي دهد. به عبارت ديگر ما ايرانيان نه فقط به خاطر انتخاب هايمان كه بلكه به دليل جبر جغرافيايي و تاريخي و اهميت بين المللي مان در منطقه، بايد هر چه سريع تر در مدارهاي بين المللي قرار بگيريم.
تصور مي كنند كه جهان در حال فروپاشي است، در حالي كه اطلاعاتي كه من ارائه خواهم كرد نشان مي دهد جهان در حال انتقال بزرگ است و شهروندان در اكثر كشورهاي دنيا كه شامل آفريقا هم مي شود، امروز از زندگي بهتري برخوردار هستند

سلسله مباحث مدیریتی 3

سه شنبه, 1 جولای, 2014

“محمود سریع‌القلم” استاد دانشگاه شهید بهشتی در گفتگوی مشروح با گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به بررسی سبک زندگی معطوف به توسعه یافتگی پرداخت و سبک کنونی زندگی ایرانی را نقادی و راهکارهای پیشنهادی خود برای اصلاح آن را مطرح ساخت.

دغدغه پیشرفت و توسعه یافتگی در آثار و آرای دکتر محمود سریع القلم برجسته است. اگر مخاطب آشنایی با سیر فکری این استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی تهران داشته باشد درمی‌یابد که دغدغه سریع القلم توسعه یافتگی و طرح اصول ثابت آن با مطالعات مقایسه‌ای است. کتابهای “عقلانیت و توسعه یافتگی ایران”، “فرهنگ سیاسی ایران” و “اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار” از جمله آثار وی در واقع این سیر را مورد بررسی قرار می‌دهند. در حال حاضر، کتاب “عقلانیت و توسعه یافتگی ایران” به چاپ نهم و کتاب “اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار” به چاپ پنجم رسیده است.

سریع القلم معتقد است که توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اصول ثابت و الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. کشورهایی مثل آلمان، انگلیس و ژاپن و… از اصول ثابت توسعه یافتگی برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم وعقلانیت، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسئولیت پذیر، دولت پاسخگو… ولی الگوهایی که طی سالها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است.

در بررسی این اصول، فرهنگ و سبک زندگی ایرانی مورد توجه این محقق بوده است. نقدهای وارده بر سبک زندگی و مطالعه و بررسی مقایسه‌ای این سبک با روش زندگی کشورهای توسعه یافته از جمله مطالعات دامنه‌دار این استاد دانشگاه بوده است. بر این اساس و نظر به اهمیت موضوع سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی گفتگویی با دکتر محمود سریع القلم انجام داده‌ایم که از نظر می‌گذرد.

در نظر داشته باشید که ما به سبک زندگی هیچ ملتی اصالتاً نمی توانیم ایراد بگیریم چون سبک زندگی نتیجه انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است. اما می توانیم معیارهایی را مشخص کنیم و از آن زاویه آسیب شناسی کنیم. در اینجا قصد دارم آسیب شناسی سبک زندگی ایرانی را بر اساس خود فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی مورد خطاب قرار دهم.

مادیات و خودخواهی کانونهای سبک زندگی ما شده است

بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید

ادامه دارد

بوی صفای پدر

دوشنبه, 16 آوریل, 2012

در جستجوی پدر

فرزند استاد شهریار نقل می کند:”یك روز خوب یادم هست در حدود 5 بعدازظهر بود كه دیدم پدر لباس پوشیده و از مادرم نیز می‌خواهد كه مرا حاضر كند. پدر آن موقع معمولا از خانه بیرون نمی‌رفت. با تعجب پرسیدم پدر كجا می‌رویم؟ جواب داد: هیچ دلم گرفته می‌خواهم كمی قدم بزنم. بعد دست مرا در دست گرفته و به راه افتادیم. از چند خیابان و كوچه گذشتیم تا اینكه به كوچه‌ای كه بعدها فهمیدم اسمش «راسته كوچه» است رسیدیم و از آنجا وارد كوچه فرعی تنگی شدیم، كوچه بن بست بود و در انتهای آن دری قرار داشت كهنه و رنگ و رو رفته و من كه بچه بودم و به اصطلاح فرهنگی مآب ،هی نق می‌زدم و می‌گفتم پدر تو چه جاهای بدی می‌آیی! پدر به آهستگی جواب داد عزیزم داخل نمی‌رویم و بعد مدت طولانی به صراحت می‌توانم بگویم یك ربع یا بیست دقیقه به در یک خانه نگاه می‌كرد و فكر می‌كرد. نمی‌دانم به چه فكر می‌كرد، شاید گذشته را می‌دید و یا شاید خود را همان بچه‌ای احساس می‌كرد كه هر روز حداقل بیست بار از آن در بیرون آمده و رفته بود. بعد ناگهان به در تكیه داد، قطره‌های اشك به سرعت از چشمانش سرازیر شده و شانه‌هایش از شدت گریه تكان می‌خورد. من لحظاتی مبهوت به او نگاه می‌كردم ولی او انگار اصلا من وجود نداشتم تا اینكه مدتی بعد آرام گرفت، آه عمیقی كشید و در حالی كه چشمانش را پاك می‌كرد به من گفت: «اینجا خانه پدری من است، من مدت چهارده سال اینجا زندگی كردم». بعد در طول همان كوچه به راه افتادیم و قسمت‌های مختلف خانه را از بیرون به من نشان داد. وقتی به خانه برگشتیم شعری تحت عنوان «در جستجوی پدر» سرود كه فكر می‌كنم یكی از با احساس‌ترین شعرهایی است كه به زبان پارسی سروده شده.  “

  دلتنگ غروبــــی خفه  بیــــرون زدم از در      در دست گرفته مچ دست پســـــــــــرم را

یا رب، به چـــــه سنگی زنم از دست غریبی    این کلهء پوک و ســـرو مغز پکـــــــرم را

هم دروطنم بار غریبـــــــــی به سرودوش       کوهی است که خواهـــــد بشکاند کمرم را

من مرغ خوش آواز و همه عمــــر به پرواز          چون شدکه شکستند چنین بال و پـرم؟ 

رفتم که به کوی پــــــدر و مسکن مالوف       تسکین دهـــم آلام دل جـــــان بسـرم  را

گفتم به ســـــر راه همان خــــانه ومکتب        تکـــــــرار کنم  درس سنین صغـــــرم را

گرخــــــود نتوانست زودودن غمم از دل        زان منظـــــره باری بنـــوازد نظـــــرم را

کانون پـــــــــدر جویم و گهوارهء  مادر        کان گهــــــــرم  یابم و مهـــــد پدرم  را

با یـــــاد طفولیت و نشخوار جوانـــــــی        می رفتم و مشغــــــول جویــدن جگرم را

 پیچیـــدم ازان کوچهء  مانوس که در کام       باز آورد آن لـــذت شیـــــر وشکــــرم را

 افسوس که کانــــــون پـدر نیز  فروکشت      از آتش دل باقـــــــتی بــــرق وشررم را

چون بقعهء اموات فضـــــایی همه خاموش      اخطار کنان منــــــزل خوف و خطــرم را

درها همــــه بسته است و به رخ گرد نشسته    یعنی نزنــــــــی در که نیــــابی اثرم را

در گرد و غبــــــار سر آن کوی نخواندم         جز سرزنش عمر هـــــــــــوا و هدرم را

مهدی که نه پاس پدرم داشت ازیــن پیش        کی پاس مرا دارد و زین پس پســـــرم را

 ای داد که از آن همه یار و سر وهمســـر        یک در نگشایــــــــد که  بپرسد خبرم را

یک بچـــــــه همسایه  ندیدم به سرکوی          تا شــــــــرح دهم قصهء سیر و  سفرم را

اشکم به رخ از دیـــــده روان بود ولیکن        پنهان که نبیند پســــــــرم  چشم ترم را

می خواستم این شیب و شبابم  بستاننـــــد       طفلیم دهند و سر پر شور و شــــــرم را

چشــــــــم خردم را ببرند و به من آرند           چشم صغــــــرم را نقوش و صــورم را

 کم کم همه را درنظــــر آوردم و  ناگاه            ارواح گرفتنــــــــد همه دور و برم را

 گویی پی دیدار عزیزان بگشودنـــــــد           هم چشم دل کورم و همه گوش کرم را

 این خندهء وصلش به لب آن گریهء هجران     این یک سفرم پرسد و آن یک حضرم را

 این ورد شبم خواهد و  آن نالهء شبگیـر         وان زمزمهء صبح و دعای سحـــــرم را

 تا خود به تقــــــــلا به درخانه رساندم           بستند به صـــد دایره راه گـــــذرم را

یکباره قــــرار از کف من رفت و نهادم           برسینهء دیـــــــــــوار درخانه سرم را

 صوت پدرم بود که  میگفت “چه کردی،         در غیبت من عائـــــــــلهء دربدرم را؟”

 حرفم  به دهان بود ولی سکسکه نگذاشت      تا بازدهـــم شـــرح قضــــا و قدرم را

فی الجمـله شدم ملتمس از در به  دعایی          کز حق طلبم فرصت صبــــر و ظفرم را

اشکم به طواف حــــرم کعبه چنان گرم            کز دل بزدود آنهمه زنگ و کـــدرم را

 ناگه، پسرم گفت: ” چه میخواهی ازین در؟”    گفتم، “پسرم، بوی صفـــــای پدرم را!”